دو روز پیش خبرنامه امیرکبیر خبر داد که دانشجویان فنی مهندسی دانشگاه بهشتی بیانیه دادهاند که زمان ایستادن کنار ملت ایران است! یعنی تا حالا دانشجویان فنی مهندسی دانشگاه بهشتی کنار آخوندا ایستاده بودن؟!
این خبر باعث شد قند تو دل سطلی سپاهیها آب بشه و دستهجمعی به به و چه چه کنند!
وقتی دانشجو؛ روز اعتراضات سراسری دانشجویان شعار «این آخرین نبرده، پهلوی بر میگرده!» بده یعنی یک جای کار خیلی ایراد داره! از قرار پول صندوق اعتصابات به ایران رسیده!
از یک کارگر یا کشاورزی که نه تحصیلات آنچنانی داره و نه دسترسی به فیلترشکن و اینترنت؛ توقع چندانی نیست ولی اینکه دانشجوی رشته مهندسی بخواد جاویدشاح بگه و شعار سطلی سپاهی «مرد، میهن، آبادی» را سر بِده خیلی چیزها میشه از توش درآورد!
امروز هم خبر رسید که از قول دانشجویان دانشگاه کردستان بیانیهای دروغ منتشر کرده که فقط روشون نشد که یه جاویدشاح هم زیرش بنویسند!
خبرنامه امیرمشکوک حتی پس از انتشار بیانیه دانشجویان دانشگاه کردستان، همچنان خبر را حذف نکرده هیچ٬ تازه دو قورت و نیمش هم باقیست!!!
اعتراضات دانشجویان زمان شاه
یادمه نزدیک ۱۶ آذر یا برخی مناسبتهای دیگر که میشد دو سه تا کامیون ارتشی با پوشش برزنتی میآمدن بیرون دانشگاه ما، نزدیک در ورودی پارک میکردن. درش رو هم میبستن که مثلن بگن توش پُر گاردیه! اما اغلب خالی بود! برای اینکه دانشجوها رو بترسونن که شعار ندن و به قول معروف شلوغ نکنند می آوردن. البته گاهی هم یکی دوتا سرباز بعنوان مترسک میذاشتن تو کامیون ولی معمولن کسی نمیدید یکی از سربازها بره دستشویی یا یه قدم راه بره!
تاریخ و زمان شعار دادن رو فقط خود دانشجوهای معترض میدانستند. میان دانشجویان، ساواکی یا کسانی که قبلن بازداشت شده بودن و همکاری میکردن هم بودن.
یکی از وظایف دانشجویان ساواکی این بود که شک بندازن تو دل مردم؛ برای بدنام و منفعل کردن برخی از بازداشتیهایی که از زندان آزاد شده بودن و بگن فلانی با ساواک همکاری میکنه! ازش کتاب نگیرید! باهاش از سیاست حرف نزنید! حالا اینکار رو براحتی در شبکههای اجتماعی انجام میدن!
یادمه تو بوفه که نشسته بودیم و چایی میخوردیم و سیگاری میکشیدیم؛ یهو بی هوا چراغ بوفه خاموش میشد و توی تاریکی دانشجویان محکم با کف دستشون میزدن روی میزها و مرگ بر شاه میگفتن. و نه «جاوید شاح!» چون کسی جرات نمیکرد که رو کنه که ساواکیه چه برسه به اینکه بگه با افتخار ساواکی هستم!!!
طولی نمیکشید که یکی چراغها رو روشن میکرد و همه با هم فرار میکردن؛ پیش از اینکه گاردیها برسند! از آنجا که کامیونها اغلب خالی بودن و اصولن از در ورودی تا بوفه کلی راه بود، زمان میبرد و سیاسی و غیرسیاسی و ساواکی، همه با هم میدویدند. وقتی هم که گاردیها میآمدن هر کسی که دستشون میرسید و در حال دویدن بود رو میزدن! البته فرداش یه چند نفری هم نمیآمدن...
اون روزها، خیلی پیش از انقلاب۵۷، شاه و دارودستهاش شعار مرگ بر سه فاسد نمیدادند. شاه بیشتر از واژههایی مانند مارکسیسم اسلامی و خرابکار، تروریست، کمونیست و... استفاده میکرد
مرگ بر آخوند نمیگفت بلکه مدام چاپلوسیشان را میکرد. در مورد بعضی آخوندها، واژهی ارتجاع سیاه رو بکار میبرد و صد البته تودهای خائن!
عجیب از تودهایها نفرت داشت و میترسید. بهمین جهت بسیار مسلمان نمایی میکرد و خودشو میانداخت تو بغل آخوندها! و برای اینکه حمایتش کنند کلی امتیازات به آخوندها میداد. از آزادی عمل گرفته تا اجازه تدریس و اعطای پول و زمین و مستمری و ساخت مسجد و...


.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)

.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)


.jpg)
.jpg)


