۱۳۹۲ فروردین ۱۸, یکشنبه

یک اتفاق ناچیز...

"اگر دل در سینه داشتن به این معنی است که قادر به احساس عشق و وفاداری و حق شناسی هستیم، حیوانات بهتر از بسیاری از انسان ها هستند." جيمز هريوت
در چین اتفاق افتاد:
خودرویی، در خیابانی نه چندان پر رفت و آمد، به سگی می زند و او را می کشد. شاید هنوز نمرده بود و می شد نجاتش داد... ولی خوب، از آنجا که قربانی فقط یک سگ بود ارزش این را نداشت که کنار خیابان توقف کند و براه خود ادامه داد...
دیگران هم این سگ نامریی را ندیدند!

یک عکاس متوجه شد که این سگ همدمی و یاری دارد که بدون توجه به خطری که متوجه اش است، همچنان در کنار پیکر بیجان دوستش می ماند...
عکاس ما سرگرم تهیه عکس خبری است!
سگ عاشق ٦ ساعت در کنار همدم بیجانش می ماند...
او را می بوید و می بوسد تا شاید با نیروی عشق او را به زندگی بازگرداند...
عکاس ما هم همچنان به عکس گرفتن از زاویه های مختلف سرگرم است! سوژه از این بهتر؟

شاید شما هم فکر می کنید چرا این عکاس مهربان و با احساس، بجای عکس گرفتن از درد و اندوه دلخراش این سگ، پیکر بیجان همدمش را به گوشه پیاده‌رو و محلی امن منتقل نکرد تا دست کم سگ عاشق و باوفا را از خطر تصادفی دیگر نجات دهد؟
شاید به این امید بود که خودرویی دیگر، جان او را هم بگیرد و تصاویری بس دلخراش تر به مجموعه عکسهایش بیافزاید...
بعد از او دیگر چه می جویم؟
بعد از او دیگر چه می پایم؟
اشک سردی تا بیفشانم
گور گرمی تا بیاسایم
در سکوت سینه ام دستی
دانه اندوه می کارد...

هنوز هم فکر می کنید حیوانات احساس ندارند؟

هیچ نظری موجود نیست:

پست کردن نظر