‏نمایش پست‌ها با برچسب حکومت اسلامی / زنان. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب حکومت اسلامی / زنان. نمایش همه پست‌ها

۱۴۰۲ مهر ۳, دوشنبه

از هر طرف که رفتم جز وحشتم نَیَفزود

یک دختر ١۶ ساله اهل شهر ربط به نام هایده حسن‌زاده توسط خانواده خود به شکل بسیار فجیعی کشته شد. جسد این دختر ۴ ماه پس از کشته شدن طی روزهای اخیر در سد سردشت پیدا شده است.
بر اساس گزارش رسیده به سازمان حقوق بشری هه‌نگاو، روز دوشنبه ٢٧ شهریور ماه ١٤٠٢ (١٨ سپتامبر ٢٠٢٣)، جسد هایده حسن‌زاده، دختر ١۶ ساله اهل شهر ربط در داخل سد شهر سردشت حین تخلیه آب توسط شهروندان پیدا شد. 
جسد این دختر در حالتی پیدا شده که یک بلوک سیمانی به پاهایش متصل بوده و دست، چشم و دهانش با چسب بسته شده بود.
هایده حسن‌زاده از خرداد ماه سال جاری، یعنی حدود چهار ماه پیش به یکباره ناپدید شده بود. خانواده او پیش از این برای پنهانکاری درباره قتل، مدعی خروج دخترشان از ایران شده بودند.
به گفته منابع هه‌نگاو، امید حسن‌زاده، پدر این دختر ١۶ ساله قربانی و دو فرزند دختر دیگر، در حال حاضر بازداشت شده و گفته می‌شود او قتل دخترش را پذیرفته است.
یک منبع مطلع و نزدیک به خانواده این دختر قربانی، به هه‌نگاو اعلام کرد که دلیل قتل هایده تاخیر در برگشتن به خانه و آنچه انگیزه ناموسی عنوان شده است.

 مژگان کشاورز: در سرگذشت_ندیمه( سریال تلویزیونی) دخترک ۱۵‌ساله را با وزنه‌های سنگی غرق کردند چون فرامین آسمانی و قوانین مردسالارانه را نمی‌خواست بپذیرد…فرار کرده بود!
این داستان، انگار داستان چهل سال حکومت ایران است، آن‌را موبه‌مو پیش چشمانت به تصویر می‌کشد. همان‌قدر خودسر، همان‌قدر خودکامه، همان‌قدر لجباز 
و کشوری را تصور کنید که پس از انقلاب در آن نظام توتالیتر (تمامیت‌خواه دارای ایدئولوژی) روی کار می‌آید که قوانین وحشتناک خودش را دارد. آن‌ها هر قانونی را به حکم انجیل توجیه می‌کنند! قوانینی که به زن‌ها اجازه‌ی هیچ فعالیتی را نمی‌دهد؛ مثلاً اجازه‌ی کار یا داشتن حساب بانکی ندارند، اجازه‌ی خروج از کشور ندارند، حق خواندن و نوشتن ندارند و تنها دلیل زنده ماندن‌شان توانایی “باروری” است.
این اتفاقات شاید برای جوامع پیشرفته صرفاً تخیلی باشد اما برای ما این‌طور نیست، ما خیلی از این ماجراها را  زندگی می‌کنیم…
دنیای داخل این سریال «سرگذشت ندیمه» بسیار برای ما اهالی خاورمیانه آشناست.
 در حکومت‌های دینی، از زن هیچ توقعی جز بچه دار شدن نمی‌رود . به زن مسئولیتی داده نمی‌شود. در جمع بزرگان راهی ندارد. رشد شغلی برای زنان حتی از طبقه بالا وجود ندارد.
فقط در خدمت مردان قرار می‌گیرند و حقوق اولیه‌ی آن‌ها نیز پایمال شده است.
ارزش و اعتبار آن‌ها به میزان باروریشان می‌باشد. جز دستگاه تولید مثل کارکرد دیگری ندارند.
 علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، همانند نقش فرمانده در سریال ندیمه، بر افزایش جمعیت و فرزندآوری، سیاست‌های تشویقی همچون وام در پیش گرفته و محدودیت‌هایی را بر زندگی خصوصی زنان از جمله حذف وسایل کنترل بارداری از خانه‌های بهداشت، رصد زنان باردار و کنترل سخت‌تر بر سقط جنین را در دستور کار قرار داده‌ است. اکنون نیز گروهی از زنان با کالسکه‌ی فرزندانشان در رژه نیروهای مسلح شرکت کرده اند و به آن لقب جهاد فرزندآوری داده‌اند.

۱۳۹۱ تیر ۲۲, پنجشنبه

حکم اعدام صفیه غفوری زن بی گناه شیرازی امروز صبح اجرا شد

محمد مصطفایی: متاسفانه علی رغم بی گناه بودن صفیه غفوری و اینکه قاتل اصلی پرونده وی شخص دیگری بود بنا به قانون قبلیه که توسط دستگاه قضایی صادر شده بود،از زندان شیراز خبر رسید که این زن بی پناه اعدام شد.

جزییات مراحل دادرسی، متجاوزین به این زن، نقش مراجع قضایی و فرماندار و استاندار در این پرونده وعلت اعدام و پافشاری بر اعدام موضوعاتی است که نیاز به بررسی دارند.
فقط در حال حاضر می توانم بگویم متاسفم ....
روز گذشته، قرار بود صفیه غفوری اعدام شود. ایشان را به بهانه ملاقات، از سلوش فرا خواندند. او با هیچ کس از دوستانش در زندان خداحافظی نکرد. دادستان شیراز که تاکید بسیاری در خصوص اجرای حکم اعدام داشت، دستور می دهد که صفیه اعدام شود. تمام مراحل اعدام آماده بود، صفیه را به پای چوبه دار بردند او به شدت گریه می کرد و در آن لحظه برای اولین بار بود که گفت من قاتل نیستم و قاتل اصلی فرد دیگری است که من بازیچه وی شدم. من بی گناهم خواهش می کنم به حرف های من گوش کنید. او آنقدر التماس کرد که مسول اجرای حکم دلش به رحم آمد و حکم اعدام را متوقف کرد.

آقای بحرینی مسول اجرای حکم، تمایلی به اجرای حکم نداشت. او هم می دانست که صفیه بی گناه است. صفیه به سلول خود بازگردانده شد. تمام اتفاقاتی که در زمان اجرای حکم افتاده بود را به دوستانش توضیح داد.
علی رغم اینکه آقای بحرینی تمایلی به اجرای حکم نداشت. تلفن های بسیاری از جانب افراد مختلف به ایشان شد و در نهایت از جانب دادستان شیراز دستور داده شد که در اولین فرصت صفیه اعدام شود.
آقای بحرینی تاکید کرد که برای اجرای دوباره حکم نیاز به تشریفات خاصی است که باید حتما رعایت شود. اما با برخورد شدید مقامات قضایی و تهدید مامورین وزارت اطلاعات شیراز مواجه شد.
از لحاظ قانونی زمانی که محکوم به اعدام در زمان اجرای حکم اعلام کند که شخص دیگری گناهکار است و قتل را او انجام نداده است، مرجع قضایی مکلف است که به این موضوع رسیدگی کند و مهم تر اینکه می بایست تمام مراحل و تشریفات اجرای حکم طبق آیین اجرای احکام قصاص و اعدام اعمال شود که در این پرونده هیچکدام از مقررات اجرای حکم اعمال نشد. نه پزشکی در مراسم اجرای حکم حاضر بود و نه مراسم مذهبی صورت گرفت.
صبح امروز که در ایران روز پنج شنبه روز تعطیل محسوب می شود و دستگاه قضایی در این روز کار نمی کند، صفیه را مجدد از سلولش فرا می خوانند. صفیه به هیچ عنوان گمان نمی کند که امروز که روز تعطیل است اعدامش کنند.
او را به محل اجرای حکم می برند. صفیه با دیدن طناب دار از حال می رود. او از نظر جسمانی وضعیت خوبی نداشت و اگر پزشک در محل حاضر بود هرگز اجازه اجرای حکم را نمی داد. صفیه نیمی ساعتی از حال رفته بود که به هوش می آید و باز شروع به گریه و ناله می کند و التماس می کند که او را اعدام نکنند.
دو نفر از سربازان زندان دستان او را می گیرند و با زور به بالای چارپایه دار می برند و دستان و پاهای صفیه و چشمانش را می بندند و بعد از مدت کوتاهی همه جا برای صفیه تاریک می شود و جان می دهد.
روز سه شنبه در وبسایت شخصی خود موضوعاتی را در خصوص پرونده صفیه مطرح کردم از جمله اینکه به صفیه در زندان تجاوز شده بود و مجبور شد جنین چهار ماهه خود را سقط کند.
بعد از اینکه این موضوع را مطرح کردم، چندین نفر از اهالی روستایی که صفیه در آنجا زندگی می کرد با از طریق ایمیل تماس گرفتند و متفق القول بودند که صفیه قاتل اصلی پرونده نیست و شخصی به نام علامی نژاد که داماد امام جمعه آن محل بود قاتل اصلی است. علامی نژاد در بانکی در همان منطقه مشغول به کار بود که با چرب زبانی توانست صفیه را جذب خود کند. او با وعده و وعیده هایی که به صفیه داد او را به خود نزدیک کرد. رحمیه ۱۴ ساله (مقتول) متوجه این ارتباط می شود و به دلیل قبلیه ای بودن محل زندگی صفیه، علامی نژاد نقشه قتل صفیه را می کشد. او صفیه را ترغیب می کند که رحمیه را به بهانه فلیمبرداری به خانه ببرد. در روز وقوع جرم علامی نژاد، رحیمیه را به قتل می رساند و از محل وقوع جرم فرار می کند. اهالی محل که متوجه غیبت رحیمیه شده بودند موضوع را به پلیس اطلاع می دهند. صفیه از ترس انگشتر ازدواج خود را به دستان رحمیه می کند و خانه را به آتش می کشد و در هنگام فرار بازداشت می شود.
اهالی محل در روز وقوع قتل علامی نژاد را دیده بودند که با خودروی خود، پیش از آتش زدن محل وقوع جرم در اطراف خانه صفیه تردد می کند و قصد داشته است که جسد را از خانه صفیه خارج کند.
بعد از بازداشت صفیه مسایلی دیگری مطرح می شود. فرماندار بدون مجوز قانونی به بازداشتگاه می رود و به صفیه می گوید که اگر قتل را به گردن بگیرد، رضایت خانواده مقتول را جلب خواهد کرد و تاکید می کند که نامی از علامی نژاد داماد امام جمعه برده نشود.
صفیه در حالی که گریه می کرد، می پذیرد که نامی از او در هیچ جا به میان نبرد.
اما وعده و وعیدهای فرماندار و دیگر کسانی که با صفیه ملاقات کرده بودند، صرفا برای این بود که پای علامی نژاد از این پرونده بیرون کشیده شود. و این طور هم شد. علامی نژاد پس از مدت کوتاهی از زندان آزاد می شود.
اما خانواده صفیه می دانستند که قاتل اصلی علامی نژاد است به همین دلیل چند نفر از اعضای قبیله، مامور می شوند که علامی نژاد را به قتل برسانند. آنها با اسلحه به علامی نژاد حمله می کنند و گویا هفت گلوله به بدن علامی نژاد اصابت می کند اما به قتل نمی رسد.
برادر کوچک صفیه نیز مامور می شود با خود اسلحه ای به زندان ببرد و صفیه را به قتل برساند. او در یک ملاقات حضوری اسلحه که شبیه خودکار بود و تنها می توانست یک گلوله شلیک کند را با خود به زندان می برد و در هنگام ملاقات یک تیر به بدن صفیه شلیک می کند. اما گلوله به قلبش اصابت نمی کند و صفیه زنده می ماند.
بعد از این ماجرا برادر صفیه عذاب وجدان می گیرد و دچار ناراحتی روحی و روانی می شود.

۱۳۹۰ مهر ۱۴, پنجشنبه

استقبال از “متهمین تجاوز گروهی” با حلقه گل و شیرینی!

سحام نیوز: چند روز قبل رسانه ها خبر از آزادی ۱۰ متهم دستگیر شده در حادثه تجاوز گروهی به یک زن در روستایی در نزدیکی کاشمر، از زندان وکیل آباد مشهد را منتشر کردند.
به گزارش سحام در پی آزادی این افراد و پس از مراجعت به روستا، مردم روستای قوژد طی مراسمی از این افراد با حلقه گل و شیرینی و ذبح گوسفند استقبال نمودند!

یکی از خوانندگان سحام با ذکر این مطلب و به نقل از منبعی دیگر برای ما نوشت:
” … چند روز پیش چند نفر از عوامل اصلی این اتفاق که دستگیر شده و در مشهد زندانی بودند به روستا برگشتند. مردم روستا با گل به استقبالشان رفتند. باورتان می شود؟! روی شانه بلندشان کرده اند، گوسفند ذبح کردند، در امامزاده ولیمه دادند و… و احتمالا این دلاور “مردان” گل سرسبد دهشان شده اند(!)
حالا این سوال برایم پیش آمده: این “مردان” قهرمان همسری ندارند که از آنها بابت این اتفاق توضیح بخواهد؟ مادری ندارند که بیخ گوششان بزند؟ خواهر ندارند که تف به صورتشان بیاندازد؟ اصلا در این روستا زنی نیست که اعتراضی بکند به اینهمه قدرشناسی در واکنش به همچون عمل شنیعی که انجام شده؟ حتی اگر در دادگاه هم تبرئه شده باشند باز هم حقیقت آن ماجرای تلخ حداقل برای خود ساکنان ده از روز روشن تر است. آی فمنیستها، بدانید که نتیجه تجاوز چندین مرد به یک زن این شد”
لازم به توضیح است که یک مقام مسئول در دادگستری مشهد نیز در این خصوص گفت: تعدادی از این افراد با ضمانت آزاد و تعدادی نیز تبرئه شده اند تا تحقیقات بیشتر از زن مدعی و سایر شاهدان انجام شود.
شانزدهم خرداد، مردی با با یک زن جوان به دلایل نامشخص به اطراف روستای قوژد کاشمر رفته بود که تعدادی از جوانان این منطقه با اطلاع از این موضوع با ضرب و شتم مرد جوان و مجروح کردن او، زن جوان را مورد آزار جنسی قرار دادند.
البته به نظر می رسد هنوز افکار عمومی نسبت به این قضیه سوالات فراوانی دارند که دستگاه قضایی باید در این خصوص ابهام زدایی کند.

۱۳۹۰ شهریور ۲۴, پنجشنبه

محمود احمدی‌نژاد گفت: تمام ایرانیان (مردان؟) بدون مسکن تا پایان سال ۹۱ خانه‌دار می‌شوند.

زنان مالک مسکن مهر نمی‌شوند

از سخنان خمینی ریاکار: در نظام اسلامی ، زن همان حقوقی را دارد که مرد دارد ، حق تحصیل ، حق کار ، حق مالکیت ، حق رای دادن و حق رای گرفتن .
ایلنا: در چند هفته اخیر بسیاری از زنان متقاضی دریافت مسکن مهر که طی یکسال گذشته برای دریافت مسکن مهر به ویژه در منطقه پردیس اقدام به ثبت نام کرده‌اند با خبری جدید مواجه شدند؛ اين كه "باید خانه‌های خود را بنام همسرانشان کنند".

به گزارش خبرنگار ایلنا، گویا این اقدام به نظر مي رسد به تمام شرکت‌های عمران ساخت مسکن مهر از جمله شرکت عمران پردیس اعلام شده و این شرکت‌ها نيز از بانوانی که صاحب‌خانه شده‌اند خواسته است تا سند خانه‌ها را بنام همسرانشان کنند.

۱۳۸۹ آذر ۲۵, پنجشنبه

اگر هزاران مجرم بی مجازات بمانند بهتر است تا بی گناهی مجازات شود

نخواهم کردن این تلخی فراموش...
مدرسه فمینیستی: مطلب خانم مینویی را در سایت مدرسه فمینیستی با نام «خاله شهلا» خواندم و یاد ملاقاتهای خودم با محکومان به قصاص افتادم که بسیاری از آنها متاسفانه اعدام شدند در حالیکه پرونده آنها در هاله ای از ابهام برای همیشه فرو رفت و وسرانجام هیچ کس به حقیقت ماجرا پی نبرد!
روزی که من همراه تیم تحقیقاتی موسسه جزا و جرم شناسی دانشگاه تهران به بند زنان زندان اوین رفته بودم اولین نفری که دیدم همان پیرزن مشهوری بود که همه در زندان او را می شناختند و جرمش حمل مواد مخدر بود و جوری قسم می خورد که قلب انسان به درد می آمد که کار من نبوده و من بیچاره با این سن و سال مسافر کشی می کنم تا نان شب ام را در بیاورم و... اما چند هفته بعد که با مرخصی آمد بیرون و از من خواهش می کرد تا وکیل پرونده اش باشم فهمیدم که یک حرفه ای سابقه دار است!
دومین نفر اما کسی بود که به هیچ عنوان احساسات تو را بر نمی انگیخت تا دلت برایش بسوزد، کسی بود که فکر می کردی انگار او زندان بان است و بقیه زندانی... مغرور، آرام و با اعتماد به نفس!نزدیکش شدم ، دست دادیم . پرسیدم پرونده ات بالاخره چی شد؟ٕ
گفت: وکیلم پیگیری می کند . پرسیدم چه احساسی داری فکر می کنی آزاد می شوی؟
گفت: بله آزاد می شوم، نمی توانند مرا قصاص کنند چون...هنوز هم ناصر را دوست داری؟
بی درنگ پاسخ داد جانم را هم برای او قربانی خواهم کرد و هر روز بیشتر و بیشتر عاشقش می شوم !
پرسیدم به ملاقات تو آمده؟ از این که تو در زندانی واو آزاد و رها بیرون است و هیچ کمکی به تو نمی کند ناراحت نیستی؟ این چطور عشقی است ؟ خبر داری که او هم تقاضای قصاص کرده ؟
جوابی داد که وقتی الان که قصاص شده به آن فکر می کنم تا اعماق قلبم برای تمام کسانی که این چنین ساده انگارانه به مردهای زندگی شان اعتماد کردند، می لرزد. اوجلوتر آمد و در گوشم گفت: ناصر دوستم دارد ویکبار آمد و با هم حرف زدیم . او نمی تواند تقاضای قصاص نکند چون در این صورت به او هم مشکوک می شوند، او مجبور است.
ادامه مطلب:

۱۳۸۹ آذر ۱۱, پنجشنبه

شهلا را هم کشتند

به سالی که در بحر کشتی گرفت
بسی سالها نام زشتی گرفت
تفو بر چنان ملک و دولت که راند
که شنعت بر او تا قیامت بماند
مدرسه فمینیستی: "پسر لاله سحرخیر صندلی را از زیر پای شهلا کشید و شهلا جان داد" این خبر اول روزنامه های صبح ایران بود . پرونده ی جنجالی و پر از ابهامی که پس از ٨ سال و با وجود شبهات فراوان بسته شد ،گرچه هنوز سوالات زیادی بدون پاسخ مانده بودند . این حکم در حالی اجرا شد که نهاد های بین المللی از ایران خواستند تا اجرای حکم قصا ص را به دلیل وجود شبهات فراوان به تعویق بیندازد . و این اتفاق نیفتاد و شهلا جاهد در سن ٤١ سالگی در سحرگاه امروز نهم آذرماه با کشیدن صندلی توسط پسر مقتول به دار آویخته شد.
مثل همیشه و اغلب اعدام هایی که اجرا می شود عکس العملهای زیادی اتفاق می افتد و حاشیه های بعد از اعدام هم هنوز تا چند روز ادامه دارد اما طبق روال معمول بعد از اینکه خبر اعدام به یکی از خبرسازترین های رسانه ای تبدیل می شود ، دوباره ما در همان خانه ی اول می مانیم. ما یعنی در واقع اکثر مردم ما بیشتر از آنکه به فکر یافتن ریشه های یک اتفاق باشیم و در جهت رفع آنها برآیم تنها به صورت مسئله نگاه می کنیم. متاسفانه این مسئله در سیستم قضایی ما هم دو برابر شده است . شهلا جاهد زنی ٤١ ساله که به عقد موقت ناصر محمدخانی در آمده بود و به جرم قتل ٨ سال پیش بازداشت شده بود. شواهد موجودی که در این پرونده بود ٨ سال پرونده ی شهلاجاهد را نگاه داشته بودند . ٨ سال بلاتکلیفی و سرگردانی در راهروهای زندانها و دادسراها جرم زنی بود که عاشق مردی شده بود مردی که با بی تفاوتی تمام کمتر تلاشی برای نجاتش نکرد و این پاداش دوست داشتن او بود . ٨ سالی که قطعا بر او سخت گذشته است و بعد از ٨ سال بلاتکیلیفی و در نهایت او به دار آویخته می شود ...

پشت در زندان اوین جمع شده بودیم: گزارشی کوتاه از اعدام شهلا جاهد
مدرسه فمینیستی (گزارش از شهلا فروزانفر): خانواده شهلا جاهد از ساعت دوازده شب در برابر اوین بودند... مادر پیر وخواهرها و برادر او و حتا همسایه ها و فامیل های دور و نزدیک شهلا جاهد دیشب آمدده بودند.
ساعت ٤ صبح، به جمع منتظران پشت در زندان اوین، خبرنگاران و فعالان زنان نیز افزوده شدند. خبرنگاران وقتی از راه رسیدند اعلام کردند، خبر اعدام شهلا جاهد در سایت های دولتی آمده است، این در حالی بود که آن موقع هنوز وکیل او آقای عبدالصمد خرمشاهی و اولیای دم هنوز برای اجرای حکم به داخل زندان نرفته بودند.ساعت ٥ صبح پلیس با اسکورت خانواده لاله سحرخیزان را به داخل زندان هدایت کرد. این رفتار استثنایی بود، زیرا در موارد دیگر شاهد بودیم که اولیای دم خودشان از درب کوچک از میان مردم عبور می کردند.
اجازه ورود ماشین محمد خانی به داخال اوین واقعا بی سابقه بود...
تمام تلفنهای وکلا و قوه قضاییه قطع شد...
عبدالصمد خرمشاهی هنگامی از اجرای حکم بازگشت گفت: شهلا جاهد آرام بالای چوبه دار رفت...
او گفت مادر لاله سحرخیزان قصاص تقاضا کرد و محمد خانی نیز این خواسته را تایید کرد. هر چه وکلا تقاضای بخشش کردند محمد خانی و مادر لاله نپذیرفتند... برادر لاله صندلی را از زیر پای شهلا جاهد کشید...

مدرسه فمینیستی (نوشته فرخنده احتسابیان): امروز صبح این تراژدی نیز به پایان رسید و پرونده شهلاجاهد با بوسه زدن او بر طناب دار به پایان رسید و او نتوانست طلوع خورشید را ببیند .شهلا زنی که زندگی را با غم و درد زندگی کرد . کودکی که در سن ١٣ سالگی جوانمردی نا جوانمرد از عشق پاکش نه که از ناآگاهیش و از خلاء عاطفی اش سوء استفاده کرد و او را در چنین دامی هولناک پرتاب نمود و در این ٩ سال به او قول مردانه داد ولی هیهات که این مردانگی در وجود این ورزشکار هم رنگ باخته بود .
یک مرد با هوسرانی های خود چه راحت توانست با زندگی دو زن بازی کرده و هر دو را به نابودی کشاند .و اینکه چرا شهلا خواست داستان ناتمام خود را در هیچ دفتر خاطراتی ننویسد و آن را در سینه خود به خاک بسپارد ، خود شاید داستانی دیگر و تراژدی دیگری از این زندگی باشد .

آخرین کلام های شهلا جاهد در آخرین دقایق زندگی
نماند ستمکار بد روزگار
بماند بر او لعنت پایدار
ندانم که چو خسبدت دیدگان...
برخی از خبرها پس از اعدام شهلا:
ناصر محمد خانی از ایران رفت : ناصر محمد خانی پس از اجرای حکم اعدام شهلا جاهد از ایران رفت.
به گزارش خبرآنلاین ناصر محمد خانی بامداد چهارشنبه در مراسم اعدام شهلا جاهد که محکوم به قتل لاله سحرخیزان بود، شرکت کرده و بعد از اجرای مراسم با پرواز از فرودگاه امام تهران را به مقصد قطر ترک نمود.

۱۳۸۹ آذر ۸, دوشنبه

ناگفته هایی از پرونده شهلا جاهد از زبان یکی از اولین افسران پرونده

نظر كن در احوال زندانيان
كه ممكن بود بيگنه در ميان

جرس: کمیته بین المللی وکلای مدافع حقوق بشر با توجه به شبهات متعدد و دلایل و مدارک موجود از رئیس قوه قضاییه خواسته است تا هر چه سریعتر دستور توقف اجرای حکم اعدام شهلا جاهد را که تردیدهای جدی در خصوص صحت و حقانیت آن وجود دارد صادر نماید.
شهلا جاهد متهم است که در مهر ماه سال ١٣٨١ لاله سحرخیزان همسر ناصر محمد خانی را به قتل رسانده است. پس از برگزاری چند جلسه محاکمه، وی که پیش از این به قتل سحرخیزان اعتراف کرده بود ، به یکباره عنوان نمود هیچ دخالتی در قتل لاله نداشته است. بعد از صدور حکم قصاص برای شهلا جاهد، پرونده به دیوان عالی کشور ارسال و حکم صادره تایید می شود.

پس از جنجالهای خبری و با گذشت مدتی پرونده به شعبه ١١٤٧مجتمع قضایی بعثت ارسال و قاضی دادگاه نیز حکم دادگاه بدوی را مورد تایید قرار داد. در بهمن ماه سال٨٦ بعد از مدتی که پرونده شهلا مسکوت مانده بود، رئیس قوه قضائیه وقت حکم قصاص را نقض کرد و با توجه به ایرادهای شکلی و ماهوی در پرونده دستور داد تحقیقات درباره این قتل از ابتدا و توسط یک قاضی دادگاه بدوی آغاز شود. پس از گذشت ٩ سال بار دیگر پرونده جاهد به جریان می افتد و بالاخره حکم قصاص شهلا جاهد توسط رئیس قوه قضائیه فعلی آیت الله لاریجانی در چند روز گذشته امضا شد و به این ترتیب شهلا جاهد در آستانه قصاص قرار گرفته است.
سرگرد ابهریان از افسران ارشد اداره آگاهی تهران و یکی از افسران تحقیق این پرونده، در مراحل اولیه رسیدگی به پرونده قتل لاله سحرخیزان به دلایلی دست یافته بود که نشان از بی گناهی خانم جاهد داشت. اما در همان مراحل اولیه پرونده از سرگرد ابهریان گرفته شد.
به همین مناسبت "جرس" با سرگرد ابهریان در خصوص زوایای تاریک این پرونده و صدور حکم قصاص برای شهلا جاهد بعد از گذشت نه سال، به گفتگو پرداخته است که در پی می آید: