‏نمایش پست‌ها با برچسب انقلاب ۱۴۰۱- مرگ بر جمهوری اسلامی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب انقلاب ۱۴۰۱- مرگ بر جمهوری اسلامی. نمایش همه پست‌ها

۱۴۰۲ بهمن ۲۵, چهارشنبه

پس از ۱۰ روز بی‌خبری...

دچار آنفلوانزای سختی شده بودم و ده روزی می‌شد که اخبار ایران رو دنبال نکرده‌ بودم. هم حالم افتضاح بود و هم جرات نمی‌کردم...
آخرین پستی که داشتم روش کار می‌کردم٬ پیروزی ارتش یک‌نفره‌ی میلاد محمدی عزیز بر اسپرم و پارچه پرستان بود که نشد ادامه‌اش بدم و مریض شدم.
یه کمی که بهتر شدم و توییتر رو باز کردم دیدم واویلا!!! چه خبره!!!
از سفر پورن استار آمریکایی٬ همزمان با مراسم دهه زجر به ایران!
تا فیلم سکس تلفنی و جلق زدن سرباز گمنام امام زمان٬ سرهنگ پاسدار یاسر دقیقی در مستراح عمومی!
باخت پیروزمندانه تیم ملا، به لطف خدا!
منظورش از عرب پرستان؛ همون شیعه‌سانانی هستند که برای آخوندهای هزار سال پیش سقط شده‌ی عرب، قبر طلایی ساختن؟!
بیچاره شاح‌زاده!!!
دیدم یه گروه از برعَندازها هم سخت در تلاش جانشین کردن هشتگ #فقر فساد گرونی بجای هشتگ‌های  #مهسا_امینی و #زن_زندگى_آزادى هستند!
فرزاد صیفی‌کاران هم خبر داد که پس از ۶ سال همکاری از رادیو زمانه جدا شده و به بی‌بی‌سی فارسی پیوسته. حیف! ولی براش آرزوی موفقیت دارم.
امسال مسیح علی‌نژاد به کنفرانس امنیتی مونیخ دعوت شد ولی شازده رو آدم حساب نکردن! 
در عوض مجری تلویزیون آمریکایی-سوریه‌ای «یالا» باهاش مصاحبه کرد!
 حالا برا این مصاحبه؛ این به اون پول داده یا اون به این رو نمی‌دونم!
شاح‌زاده هم که مدتیه اینقدر خوار و ذلیل شده که دیگه نه کسی به کنسرت دعوتش می‌کنه و نه بهش پول می‌دن برا مصاحبه!
همین طوری پیش بره٬ شعار مرگ بر خائن به انقلاب و مرگ بر آخرین برگ بازی خامنه‌ای هم به شعارهای مردم اضافه می‌شه!
اتحاد چشمگیر: می‌خواهند نفت بریزند و مرده و زنده‌ی مصدقی و توده‌ای و کمونیست و مجاهد و تجزیه‌طلب را آتش بزنند!!!
شبکه عَن‌وگُه(منوتو) هم به سلامتی تعطیل شد! با اینکه اینهمه خایه شاح‌زاده رو مالیده بودن، دوزارم کمک‌شون نکرد!
باز صد رحمت به خامنه‌ای ضحاک که هنوزم یه کمکی می‌کنه! تا مشخصات کسانی رو که برای شبکه عَن‌وگُه (منوتو) فیلم می‌فرستن رو اطلاع بده و تصویرشون رو بدون تار کردن پخش کنه!
فکر نمی‌کنم در کُردستان، حتا جاش‌ها هم از این شعارها بنویسند چه برسه به مردم کُردستان!!!
کانال بی‌شرف، مزدور و تفرقه‌انداز کوچه هم خوشبختانه فعلن بسته شده و نمیتونه مخ‌مون رو با جاوید شاح‌زاده بخوره یا از آبتنی عن‌بانو و جادوگر عنی کریمی و جاکش صادراتی حمید فرخ‌نژاد بعنوان نخستین هنربندی که به شاح‌زاده پیوست چرت و پرت بگه!
صفحات خامنه‌ای جاکش در اینستاگرام و فیسبوک بسته شد!
یه واژه‌‌‌ی جدید هم از عن‌بانو سلیطه‌سادات حسرت‌السلطنه یاد گرفتم! مشروحیت سیاسی!
نام اثر: هلو!!! 
عکس احمدی‌نژاد پس از سر زدن به کلینیک جاسوس و فاحشه ولایی، ماشا بیوتی(نسرین عابدی)!
یه چند شبی هم شام کتلت داشتیم!!!
متاسفانه اخبار بد هم زیاد بود ولی از آنجا که وقتی مریض بودم، سیگار نمی‌تونستم بکشم و الان هم تلاش می‌کنم همچنان سیگار نکشم، خیلی دشواره بعضی خبرها رو بدون روشن کردن سیگار بخوونم و درباره‌اش بنویسم...

۱۴۰۲ بهمن ۹, دوشنبه

آنان به مرگ وام ندارند

 آنان که زندگی را لاجرعه سر کشیدند
آنان که ترس را 
تا پشت مرزهای زمان راندند
آنان به مرگ وام ندارند 
آنان فراز بام تهور
افراشتند نام...

سیاوش کسرایی
نه فراموش می‌کنیم و نه می‌بخشیم
مرگ بر خامنه‌ای جنایتکار
ننگ و نفرت بر پهلوی دزد و خائن و بی‌شرف و تفرقه‌انداز
از ۸ میلیون تهرانی؛ جلوی زندان خبری نبود، فقط این چند نفر بودند که از کُردستان آمده بودند...
می‌خواست تا آزادی پدرش موهاشو کوتاه نکنه
استوری اشکان امینی، برادر جاویدنام ژینا(مهسا) امینی، در واکنش به اعدام ۴ زندانی کُرد
حسین رونقی: زورشان به اسرائیل و آمریکا نمی‌رسد انتقامشان را از مردم ایران می‌گیرند.
حامد اسماعیلیون: دشمن جوانی و عشق و زیبایی‌اند. حال چهار خانواده‌ی دیگر برای تمام عمر با خاطره‌ی آدم‌هایی که به ظلم کشته شده‌اند باقی می‌مانند. هر آن‌کس را که اعتراف اجباری گرفت، حکم داد، به مسلخ برد، طناب انداخت، چهارپایه کشید و آن آدمکش اعظم، علی خامنه‌ای را نه فراموش می‌کنیم و نه می‌بخشیم. همه‌ی شما که عمله‌ی ظلم هستید پاسخگو خواهید شد.
زر زر رضا پهلوی پس از اعدام چهار زندانی کُرد
برای این معضل تنها دو راه حل وجود دارد!
سرنگونی حکومت آخوندها و خفه و بی‌آبرو کردن توی خائن و بی‌شرف!!!
شاحزاده‌ی مفتخورِ نفرت‌انگیز، شب پیش از اعدام زندانیان  کُرد، به سوگ یهودیان ۸۰ سال پیش کشته شده نشسته بود!!!
حالا هم بجای سخنرانی درباره کُرد و بلوچ کشی، می‌خواد درباره یهودی‌ستیزی سخنرانی کنه!!!
پر کن جیب‌‌هاتو که آخراشه!!!

۱۴۰۲ بهمن ۷, شنبه

ممدی نبودی ببینی...

هان! ای دلِ عبرت‌بین! از دیده عِبَر کن!
تقدیم به بسیجی‌ها٬ عرزشی‌ها و حجاب‌بانانی که جان سالم از انفجار مراسم سالگرد حاج قاتل(کتلت) در کرمان به در برده‌اند.
ممدی همون بهتر که نبودی تا ببینی چگونه مردم را به قتلگاه فرستادند و جاکشان و فاحشه‌های ولایی را به کنسرت!
پدرم آمد به خوابم و گفت: دختر کاپشن صورتی گوشواره قلبی به قربانت!!
ممدی نبودی ببینی چتور بچه مدرسه‌ای‌ها رو به‌ زور بردن مراسمی که از قبل می‌دانستند ممکنه کشته بشن
و تازه هنوزم ارضا نشدن!!!
ممدی حیف که در سقوط هواپیما کشته شدی و نبودی تا الطاف الهی شامل حالت بشه!
ممدی کجایی ببینی که برادرت حسن رو پس از هفت سال شکنجه و زندان همراه با هزاران نفر دیگه کشتند.
 روایتی از برادر محمد جهان آرا که همیشه سانسور می‌شود. 
از صفحه فیسبوک مسعود سلطانی
بعضی روزها هست كه وقتی به يادشان می‌آوری، فقط يك خاطره نيستند و تمام حس‌ها، هيجان‌ها، دلهره‌ها و ترس‌ها به همان تازگی سال‌ها پيش برايت زنده مي‌شود. سوم خرداد ۱۳۶۱ يكی از اين روزهاست. با اين كه من ده سال بيشتر نداشتم اما آن روز مثل مردم اطرافم، پر بودم از حس شعف و هيجان و غم. تمام اين حس‌ها در نوحه ممد نبودی ببينی خلاصه می‌شد، نوحه‌ای كه شنيدنش ياد آن روزها و نام محمد جهان‌آرا را برايم زنده می‌كند. وقت‌ خبر مرگ ساره امام‌زاده (شهریور ۹۰)، مادر محمد جهان‌آرا، را می‌شنوم، باز همان حس‌ها در من بيدار مي‌شود. اما اين بار كمی فرق دارد.
خبر خلاصه و ساده بود، ساره امام‌زاده مادر شهيدان علی (در زندان شاه کشته شد و جسدش هیچ گاه تحویل خانواده نشد)، محسن (در حمله عراق به خرمشهر اسیر شد و دیگر هیچ خبری از او نشد) و محمد جهان‌آرا درگذشت. و شايد اگر با اشاره‌‌ای به حسن جهان‌آرا، اعدامی تابستان ۱۳۶۷، همراه نمی‌شد، يك لحظه تامل می‌كردم و از كنارش می‌گذشتم. مادر دچار بيماری فراموشی بود و حسن به هيچ تبديل شده بود. حتی در روايت خواهرش، بی‌بی‌ فاطمه جهان‌آرا، از خانواده‌اش، مادرش هشت پسر به دنيا می‌آورد و سه پسر را در راه خدا می‌دهد. يكی تكليفش روشن نيست. هست، چرا كه در شمار پسرانی كه مادر به دنيا آورده است به حساب می‌آيد و نيست، چرا كه مرگش به رسميت شناخته نمی‌شود. حسن ميان بودن و نبودن معلق است.
مادر به بيماری فراموشی گرفتار شده است. برای همين ديگران ـ كه ممكن است مثل دخترت خيلی به تو نزديك باشند اما خود تو نيستند ـ روايت‌گر تاريخ مادر می‌شوند. در اين روايت نامی از حسن نيست. حسن در لابلای ذهن مادری است كه فراموشش كرده است.
 همين ويژگی‌هاست كه باعث می‌شود مادر جهان‌آراها بازتابی از مصيبت‌هايی باشد كه بر ما رفته است. از واژه مصيبت استفاده كردم، چرا كه در اين روايت داغ از دست دادن بيشتر به چشم می‌خورد تا شعف به دست آوردن. از دست دادن فرزندی برای آينده‌ای كه فرزند ديگرت را مرده می‌خواهد. اين عصاره روايت چهار دهه تلاش ما برای ساختن آينده‌مان است. روايتی كه هر كدام‌مان می‌خواهيم بخشی از آن را فراموش كنيم. غافل از آن كه وقتی فراموشی به سراغمان بيايد، انتخابی در كار نيست. همه فراموش می‌شويم. برای فراموشی فرقی نمی‌كند كه محمد باشی يا حسن، فراموش می‌شوی و ديگران هر جور كه بخواهند تو را روايت می‌كنند. و شايد روايتی كه از تو می‌شود چيزی باشد كه نه محمد است و نه حسن. و اينجاست كه جمله بزرگيان را بايد تكرار كنم كه ستيز با حاكم، ستيز حافظه با فراموشی است.
مسعود سلطانی: این را در شهریور ۱۳۹۰، بعد از شنیدن خبر مرگ ساره امام‌زاده، نوشتم. 
در تصویر مادر سه عکس هست، عکس چهارم، تکرار عکس محمد جهان‌آرا است.
عکس پدر نیز با سه پسرش دیده می‌شود.
ممدی اگه هنوزم بودی، هم‌صدا با مردم، تو هم فریاد می‌زدی؟

۱۴۰۲ بهمن ۳, سه‌شنبه

تُف به روت شاح‌زاده‌ی بی‌شرف

تقدیم به پادشاهی‌خواهانِ اسیر در زندان
رضا پهلویه بی‌شرفِ بی‌همه‌چیز، هیچ نامی از فرهاد سلیمی زندانی کُرد که هم زمان با محمد قبادلو اعدام شد نیاورد.
ما از جنس هم نیستیم بیشرفا
عکس مربوط به چند ساعت قبل از اعدام محمد قبادلو و فرهاد سلیمی است
فیلم لحظه‌ای که اعضای خانواده محمد قبادلو خبر اعدام او را شنیدند. فرستنده گفت: «پدر کرم‌پور هم آنجا بود و‌ می‌گفت حقش اعدام بود، که ناگهان پدر محمد جلو آمد و گفت “زندگیت آتیش بگیره که بچه بی‌گناه من رو کشتی کثافت.» بعد هم ماموران فورا پدر کرم‌پور را بردند.
پرنسس نور پهلوی هم استوری گذاشته که بعد از اینکه مستی‌ جشن و شادی و آتیش بازی و شامپاین شب گذشته از سرش پرید، قراره امشب برای پدر و مادر محمد قبادلو گریه کنه!
پوزش از اینکه نتونستم استوری‌شونو بزارم چون ولیعهد ایران فارسی بلد نیستن و انگلیسی نوشتن، فکر نمی‌کنم پدر و مادر محمد قبادلو انگلیسی بلد باشن...
تحصن برادر جاویدنام شهریار محمدی به اعتراض کشته شدن محمد قبادلو و فرهاد سلیمی توسط جنایتکاران جمهوری اسلامی
بخشی از دل‌نوشته فرهاد سلیمی یک روز پس از مراسم خاکسپاری ژینا امینی
فرهاد سلیمی زندانی مذهبی کُرد و همشهری ژینا امینی، امروز سه‌شنبه ۳ بهمن ۱۴۰۲ پس از ۱۴ سال حبس اعدام شد.
بر اساس اطلاعات هه‌نگاو، اواخر شب گذشته خانواده فرهاد سلیمی را برای آخرین ملاقات فراخوانده‌اند اما اجازه ملاقات به آنها را نداده و گفته‌اند فردا برگردید. اما امروز وقتی به زندان مراجعه کرده‌اند به آنها اعلام شده که حکم اعدام فرهاد اجرا شده است.
فرهاد سلیمی این تصویر را به همراه نوشته زیر در اکانت اینستاگرام خود منتشر کرده بود.
تصویر پیش رویتان حاوی دوتا قبر است. یکی قبر مهسا امینی که دیروز واردش شد و دیگری قبر من و دهها کورد دیگر که از سیزده سال قبل به آن وارد شدیم. قبل از هر چیز تسلیت دردمندانه خود را از این دیار غربت ب خانواده و بازماندگان این هموطن عرض میکنم و خود را در غم آنها شریک میدانم امیدوارم پذیرایش باشند.

در مورد چرا و چگونگی این حادثه تلخ نمینویسم چون نوشتنی ها نوشته شده و گفتنی ها گفته شده و ب نظر من حقیقت ماجرا طبق معمول قربانی بزرگنمایی رسانه های خارجی و سانسور وعدم شفافیت رسانه های داخلی شد و شاید هیچوقت فهمیده نشود.

در مورد یک حقیقت دیگر میخواهم بنویسم که شاید کسی ب آن نپرداخته است.مهسا بی روح داخل قبرش شد ولی ما سالهاست زنده در این قبر رنجوریم. مهسا در دیار غربت مرد ویا کشته شد و جنازه اش به میهنش بازگشت و با حضور بستگان و درمیان همراهی انبوهی از هموطنانش و بر دستان آنها تشییع شد و بر او گریستند و سخنران ها سخنرانی کردند وقبرش گلباران شد ودر جوار کس و کارش آرامید، اما دهها نفر دیگر از فرزندان کردستان از این قبر به بالای دار و از آنجا روانه سینه قبرستانی مجهول شدند، در غربت مردند و در غربت خاک شدند، آنهم در تاریکی شب و بدون حضور همزبان و هموطن و کس وکار و بستگان و نهایتا صورت کبودش که بر اثر فشار طناب اعدام کبود شده بود به یکی از اعضای خانواده اش نشان داده شد و بعضیها شامل این لطف هم نشدند و دهان و قبرشان با بتن سفت و سخت بی رحمی و قساوت پر شد و کسی بر آنها گریه نکرد و عزا نگرفت و پدر مادر و کس و کارش هم باید بر قبر نامعلومش تا آخر عمر گریه کنند و بجای گلباران قبرشان نفرین باران شد.