‏نمایش پست‌ها با برچسب ۱۴۰۳- صدایشان باشیم. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب ۱۴۰۳- صدایشان باشیم. نمایش همه پست‌ها

۱۴۰۳ بهمن ۱۸, پنجشنبه

در انتظار مرگ، بیش از ۱۱۰ بار

آی آدم‌ها...
انفرادی خودش به اندازه کافی وحشتناک است. اما تصور کنید بیش از ۱۱۰ روز در سلولی بدون تماس با هیچ‌کس، بدون هیچ خبری از بیرون، و بدتر از همه، در انتظار مرگ. هر روز صبح چشم باز کنید و ندانید که آیا امروز روز آخر است؟ هر شب بخوابید با این فکر که شاید امشب شب آخر باشد.

این چهار زندانی اهوازی در همین وضعیت‌اند.بیش از ۱۱۰ روز است که هر لحظه را مثل آخرین لحظه زندگی‌شان تجربه کرده‌اند. هر بار که صدای پا در راهرو پیچیده، هر بار که کلید در قفل سلول چرخیده، هر بار که اسمشان خوانده شده، مرگ را احساس کرده‌اند. این یعنی بیش از ۱۱۰ بار اعدام شدن، بدون اینکه طناب دور گردنشان بیفتد.

انفرادی یعنی سکوت مطلق. این زندانیان، پیش از آنکه جسمشان نابود شود، هر روز روحشان تکه‌تکه می‌شود. کسی نمی‌داند چه بر آن‌ها گذشته، چون هیچ تماسی با خانواده‌شان نداشته‌اند. انگار نه انگار که وجود دارند.

ولی آن‌ها وجود دارند. آن‌ها هنوز زنده‌اند، و این یعنی هنوز می‌توان کاری کرد. باید صدایشان را شنید، قبل از آنکه خیلی دیر شود.
محمود درویش می‌دانست که کلمات می‌توانند زندان را در هم بشکنند. او در شعرهایش از زندانی ای که حتی در خاک خودش غریبه بود،نوشت و از مردمی که نه مرگشان دیده می‌شد و نه زندگی‌شان. همانهایی که نامشان در فهرست‌ها نبود.

او نوشت: «و ما فراموش‌شدگانیم
 ما سایه‌هایی هستیم که از دیوارها عبور می‌کنند.»

حالا چهار زندانی اهوازی بیش از ۱۱۰ رو است که در سلول انفرادی‌اند. نامشان را کسی در اخبار تکرار نمی‌کند، صدایشان را کسی نمی‌شنود، اما آیا واقعاً فراموش شده‌اند؟ شاید اگر ما نامشان را به زبان بیاوریم، اگر از آن‌ها بنویسیم،در سایه نمانند.شاید آن‌ها هم از دیوارها عبور کنند.

۱۴۰۳ بهمن ۸, دوشنبه

خطر اعدام بهروز احسانی‌اسلاملو و مهدی حسنی

 بهروز احسانی از بازداشت‌شدگان جنبش زن، زندگی، آزادی و مهدی حسنی، دو زندانی سیاسی محبوس در زندان اوین تهران، صبح امروز جهت اجرای حکم اعدام به سلول انفرادی زندان قزلحصار منتقل شدند.

مهدی حسنی، ٥٢ ساله و بهروز احسانی اسلاملو، ٦٩ ساله میباشند. جان آنها در معرض خطر جدی قرار دارد.
این دو زندانی به اتهام بغی و افساد فی‌الارض به اعدام محکوم شده‌ بودند.
 ما در برابر اعدام، تنها یک راه داریم: باید بفهمیم که تفاوت‌ها جایی در این مبارزه ندارند. درد یک نفر، درد همه ماست. اگر امروز برای نجات جان دیگری تلاش نکنیم، فردا کسی برای ما تلاشی نخواهد کرد.

۱۴۰۳ دی ۲۴, دوشنبه

پخشان عزیزی در خطر اعدام

 در حالیکه هر کسی به گونه‌ای تلاش می‌کند تا جلوی اعدام پخشان عزیزی و دیگر زندانیان محکوم به اعدام را بگیرد طرفداران رضا پهلوی دزد و مفتخور و خائن و منفور، مشتاقانه خواهان اعدام او هستند!
فرقه پهلوی اعدام توسط جمهوری اسلامی را سفید شویی میکند. چه بسا اگر خودشان در قدرت بودند، این جنایت رو خودشان مرتکب می‌شدند همانگونه که بارها وعده‌اش رو داده‌اند!
نرگس محمدی میگوید وقتی حکم اعدام پخشان اعلام شد پخشان در زنان کِل میکشید،
چگونه می‌شود سر تعظیم فرود نیاورد!
ما داریم در افسانه‌ها زندگی میکنیم، این قهرمانان فقط در داستان‌ها بودند، امروز ما آنرا زندگی میکنیم.
به همه اعدام‌ها اعتراض کنید، نترسید که به شما انگ حمایت از تجزیه‌طلب و تروریست می‌زنند، این برچسب‌ها فقط برای توجیه اعدام‌ها هستند، اتهام تروریست برای کرد و بلوچ، تجزیه‌طلب برای عرب و اغتشاشگر برای تهرانی و اصفهانی از پیش تهیه شدند.
ما چشم می‌دوزیم به اعدام یکدیگر
غافل از اینکه روز دیگر متهم هستیم
تمامی اتهامات درج شده در پرونده پخشان عزیزی بر اساس گزارشی بوده است که شکنجه‌گر او نوشته است؛ همان شخصی که ماه‌ها پخشان را در سلول انفرادی شکنجه کرد؛ همان که چندین بار او را به صورت مصنوعی اعدام کرد. شکنجه‌گر به پخشان گفته بود: «کاری می‌کنم به دست و پام بیفتی» 
۶۸ زندانی سیاسی زن و مرد از زندان‌های اوین، قزلحصار کرج، لاکان رشت و تهران بزرگ: «خواهان لغو کلی مجازات غیر انسانی و ارتجاعی اعدام هستیم»
این یک نمونه از کارهای امدادی پخشان عزیزی است.
در حالی پخشان به اتهام بغی محکوم به اعدام شده است که گواهی‌های صادره توسط تعدادی از سازمان های بین المللی از جمله سازمان مدیکو اینترنشنال سوئیس و سازمان هلال احمر تایید می‌کنند که وی در زمان حضور در سوریه،تنها به عنوان مددکار در حوزه زنان و کودکان فعال بوده است.
حمایت از پخشان عزیزی ، وریشە مرادی و زینب جلالیان سە زندانی سیاسی کُرد در راهپیمایی دوازدهمین سالگرد ترور سکینە جانسز و رفقایش در پاریس
پخشان عزیزی بیگناهه اگه امروز صداش نباشیم فردا شاید دیر باشه…
شما می‌توانید مثل رهبرتان رضا پهلوی سکوت کنید و درباره اعدام پخشان عزیزی حرفی نزنید. قابل قبول.
اما چگونه می‌توان از اعدام یک زن به دست رژیمی جنایتکار و دیکتاتور  بی‌شرمانه دفاع کرد؟
بارها توسط بازجویان به دار کشیده شده‌ام

۱۴۰۳ دی ۲, یکشنبه

وریشه مرادی در خطر اعدام است

دیدم توفان توییتری برای وریشه مرادی بپا شده خواستم توییت‌های کاربرای مختلف رو در مورد وریشه اینجا بذارم و خواستم اولین توییتی که میذارم، توییت رهبر، وکیل‌ و پرکننده‌ی خَلامون باشه که متاسفانه دیدم اعلاززرت هنوز سرگرم لمبوندن انار و آجیل شب یلدا هستند و حاضر نشدن به هیچ قیمتی از آزادی‌شون بگذرند و در توفان شرکت کنند!
''تکبیر آنان،‌ تداعی‌گر «سرهای بُریده‌ی زنان و کودکان» و هلهله‌ی ما تداعی‌گر «ژن، ژیان، ئازادی» بود. ما در واقع با سربازان خدایان روی زمین مبارزه می‌کردیم''
صدای ‌وریشه خواهیم بود تا آزادی وی و دیگر زندانیان سیاسی 
ژن مثل وریشە
ژیان مثل وریشە
ئازادی مثل وریشە
خانم وریشه مرادی، زندانی سیاسی محکوم به اعدام در نامه خود از پشت دیوارهای زندان خبر از واقعیتی تلخ می‌دهد:
«اعدام زنان نسبت به سال گذشته ۳۵درصد افزایش یافته است»
این یک جمله ساده نیست، فریادی است از اعماق زندانی که خود او نیز زیر سایه سنگین حکم اعدام قرار دارد.
وقت آن است که از تعارفات سیاسی عبور کرده و برای نجات جان انسان‌ها در برابر حکومت قاتل اسلامی ایران متحد شویم. فقط یک لحظه خودتان را جای خانواده وریشه بگذارید.
"داعش سرمان را می‌بُرید،
جمهوری اسلامی سرمان را به دار می‌کشد..."
هم با داعش جنگید هم با جاعش...
مادران دادخواه در کردستان، خواستار لغو حکم اعدام و آزادی وریشه مرادی شدند.
مبادا از ما شاهدانی خاموش برجای بماند.
«- من پشیمان نیستم! 
-داعش سرمان را می‌بُرید و جمهوری اسلامی، سرمان را به دار می‌کشد.
- تا پایان هرگونه ستم علیه زنان، از کوردستان تا بلوچستان و از ایران تا افغانستان، و تا رسیدن به آرمان‌های ژن ژیان ئازادی مبارزه خواهم کرد»
هر لحظه خطر به او نزدیک‌تر می‌شود.
سرنوشت او آزمونی برای وجدان جهانی است.
همراه شو عزیز...

۱۴۰۳ آذر ۱۹, دوشنبه

اسد یا شما ندارد آقایان! استبداد تاریخ انقضا دارد.

احمدرضا حائری، زندانی سیاسی کُرد محبوس در زندان قزلحصار کرج، پس از سرنگونی دیکتاتوری بشار اسد نامه‌ای منتشر کرده است. وی در این نامه به استبداد اقلیت اشاره کرده و تأکید کرده است که «استبداد اقلیت تاریخ انقضای حتمی دارد، فرقی ندارد، اسد یا غیر اسد هم ندارد.»

۱۴۰۳ آذر ۱۳, سه‌شنبه

جان پخشان عزیزی در خطر جدی است

پخشان عزیزی زندانی سیاسی کُرد و اهل مهاباد که سال گذشته در تهران بازداشت و هم‌اکنون در زندان اوین تهران محبوس است، با نوشتن نامه‌ای تحت عنوان " کتمان حقیقت و آلترناتیو آن"  که به دست‌ هه‌نگاو رسیده است روایت خود را از نحوه بازداشت و شکنجه‌ توسط نهادهای امنیتی بازگو و می‌نویسد: " بارها توسط بازجویان به دار کشیده شده‌ام".
کتمان حقیقت و آلترناتیو آن

تقلا برای زنده ماندن را از همان اوان کودکی با داستان‌ها و لالایی‌های مادری که سختی‌های‌ زندگی را تا به مغز استخوان کشیده بود و با صدای دلنشین‌اش که از معنای زندگی و آزادگی می‌گفت یاد گرفت و قد کشید.

مدت‌ها بود که برای ماندن و یافتن راهی برای بودن و فراتر از آن، چگونه بودن شب و روزنمی‌شناخت. در اوج گرمای تابستان با یورش حدود ۲۰ نفر و با شیوه‌ی ارعاب دولتی که به زعم خود تروریست گرفته‌اند (همان تروریستی که ارعاب در ملاء‌عام یکی از مبانی آن است!) و با دستانی از پشت بسته و سلاحی بر سر خود، نوجوان ۱۷ ساله ای که بعد از ۱۰ سال خاله‌اش را می‌دید و سه عضو دیگر خانواده اش به زمین خوابانیده می‌شود و سوار بر پشتشان و با لبخندی که نشانه‌ی اقتدار و پیروزی است. 

صحنه‌های کشتار و از هم پاشیدن هزاران خانواده کورد سوری جلوی چشمانش به مانند فیلمی تراژیک گذر می‌کند.

بین مرگ و زندگی مسابقه‌ای در جریان است. در ضعف شدید جسمانی دستانش را به دیوار سلول‌انفرادی گرفته بود تا نیفتد. دیوار همان سلولی که در سال ۸۸ نیز به همان اتهام ((کورد بودن)) و ((زن بودن))، در آن نگه‌اش داشته بودند.

صدای سرفه‌های پدرش که غده سرطانی‌اش تازه جراحی شده و یک بار سکته کرده از بند ۳ می‌شنود و نگران وضعیت روحی و جسمی دو عضو دیگر خانواده‌اش است.

در همان روز اول بازجوئی، پیشنهاد قضائی نشدن پرونده و فیصله‌ی همه چیز بی سر و صدا داده می‌شود!...

بارها در بازجویی به دار می‌کشیدنش. ۱۰ متر به قعر زمین فرو می‌بردنش و باز بیرون می‌آوردند و سرخورده و شکست خورده‌ی اجتماعی قلمدادش می‌کردند. حافظه تاریخی پر از وقوع این حادثه‌ است. از همان کودکی مهر تجزیه طلبی و جنس دوم خورده و به عنوان شهروند محسوب نگشته بود. ما برای اقتدار مرکزی، کوچکیم، عددی نیستیم ولی برای احکام، سنگین‌ترین و بزرگترین.

بار دیگر در بازجویی سرخوردگی اجتماعی و شکستش به او گوشزد می‌گردد.

یک انسان با جنسیتش (اولین‌ بعد‌‌ ادراکی‌اش)، با زبانش، فرهنگ و هنراش، مدیریتش و با آزادی وطرز زندگانی‌اش و به طور کلی ایدئولوژی‌اش انسان است. زمانی که هر کدام از این ابعاد زندگی سقط شد یا سِقط شد، دیگر جایی برای یک زندگی انسانی باقی نمی‌ماند. اگر اراده‌ی زن را به عنوان یک انسان دارای عزت نفس سِقط نمایی، دیگر جایی برای زندگی آزاد وجود ندارد و این به معنای افول از معیارهای انسانی- اخلاقی- سیاسی است، آنجا که زندگی با هویت خود، از معنا تهی می‌گردد، شکل تدافعی به خود می‌گیرد و زندگی به مرحله عصیان پا می‌گذارد.

بارها به صندلی کوبیده می‌شود. توهین‌ها، تحقیرها و تهدیدها در بدترین شرایط روحی و جسمانی که حاصل اعتصاب طولانی و ۵ ماه سلول انفرادی( دهشتناکترین شکنجه سفید) است و فشارهای هویتی و تاریخی، فضای اتاق را پر می‌کند. شکنجه‌هایی که قطره ی کوچکی از تاریخ است، مشت‌های گره کرده بازجو به عنوان دولتمرد که هر بار اقتدارش را به رخ می‌کشد، نعره‌ای که بازفریاد می‌شود، چرا کتمان حقیقت می‌کنی؟!

بزرگترین حقیقت اجتماعی، یعنی زن را، هویت‌اش را، کورد بودن، زندگی و آزادی را کتمان کرده‌اید، کدام حقیقت و کدام کتمان؟!

...اولین جنازه‌ای که دیده بود، خدیجه که توسط همسرش و برادرش دستانش گره زده و سوزانده شده بود. عهد کرده بود در دفاع از حقوق زنان دست نکشد. هزاران زن و کودکی که در حمله داعش، سرمردان را جلوی چشمانشان بریدند و به اسارت کشیدند و تجاوز کردند. فرهنگ تجاوزی که بر زن اعمال می‌شود، مادرانی که کودک به سینه‌هایشان، شیرشان خشک شده بود. کودکان پابرهنه‌ای که صدها تن‌شان، سینه بر سینه تخته سنگ‌های شنگال سپردند که در تمامی رسانه‌های جهان منعکس شد. جنایتی علیه بشریت که با نوشتن صدها جلد کتاب نمی توان کلیه زوایای آن را منعکس کرد.

 و در جایی دیگر در کوبانی و..... ده‌ها زنی و کودکانی که با حمله هوایی ترکیه به روژئاوا، جزغاله شدند، سوختند و در حمله داعش جنازه‌هایشان از هم متلاشی شد.

از خواب می‌پرد و توان بلند شدن ندارد بالا می‌آورد بالا آوردن تاریخی.

به زور بر صندلی جای گرفت، تهدیدها، تحقیرها باز از سر گرفته شد. چرا به سوریه رفتی؟ چرا به اروپا نرفتی؟!

...بایستی تفاوت‌های بومی را پذیرفت این به معنای تجزیه طلبی نیست.

...تمامی فعالیت و تلاشم در راستای خدمت رسانی و ادای دین تاریخی نسبت به تجارب زیسته‌ام وسرکوب‌های تاریخی ام بوده که صد البته اعتقاد راسخ دارم به اینکه راه درست رسیدن به یک جامعه دموکراتیک نیز اساساً از اتخاذ شیوه‌ای دموکراتیک برای برساخت جامعه اخلاقی-سیاسی ای است که مردم خود مسائل اجتماعی را به مشورت می‌گذارند، دغدغه‌شان کنند و راه حل بیابند. مشارکت حداکثری مردم در حل مسائل جامعه انسجام اجتماعی و راه برون رفت از بحران خواهد بود و این عین زندگی با علم زن است که تحقق دموکراسی به تحقق آزادی منجر خواهد شد.

پخشان عزیزی

جولای۲۰۲۴
زندان اوین

متن کامل این نامه را در اینجا بخوانید

۱۴۰۳ آذر ۱۲, دوشنبه

جان محراب عبدالله‌زاده در خطر است

گمنامان را در سکوت و بی‌خبری٬ شکنجه می‌کنند و می‌کُشند...
بر اساس گزارش هه‌نگاو، تابستان امسال، محراب عبدالله‌زاده جوان ۲۶ ساله کُرد و اهل ارومیه توسط شعبه یکم دادگاه انقلاب ارومیه به ریاست نجف‌زاده از بابت اتهام "بغی" به اعدام محکوم شده است. وی مهرماه ۱۴۰۱ و در جریان جنبش انقلابی بازداشت شده بود.

در پرونده محراب عبدالله‌زاده، قتل یکی از اعضای بسیج به وی نسبت داده شده و به اتهام "بغی" توسط شعبه یکم  دادگاه انقلاب ارومیه محاکمه و حکم اعدام اواخر شهریور ماه امسال در زندان مرکزی ارومیه رسماً به ایشان ابلاغ شده است.
 محراب عبدالله زاده پاییز ۱۴۰۱ و در جریان جنبش ژن ژیان ئازادی توسط نیروهای امنیتی نظام ربوده و به یکی از بازداشتگاه‌های این نهادها در ارومیه منتقل شد. وی پس از چند ماه شکنجه و بازجویی به زندان مرکزی ارومیه منتقل شده و حدوداً دو هفته پیش به بند سیاسی این زندان منتقل شده است.

بر اساس گزارش هه‌نگاو، تابستان امسال، محراب عبدالله‌زاده جوان ۲۶ ساله کُرد و اهل ارومیه توسط شعبه یکم دادگاه انقلاب ارومیه به ریاست نجف‌زاده از بابت اتهام "بغی" به اعدام محکوم شده است. وی مهرماه ۱۴۰۱ و در جریان جنبش انقلابی بازداشت شده بود.

۱۴۰۳ آبان ۲۱, دوشنبه

وریشه مرادی، زندانی سیاسی کُرد به اعدام محکوم شد

#وریشه_مرادی، زندانی سیاسی کُرد و عضو جامعه زنان آزاد شرق کردستان (کژار)، از سوی شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب اسلامی تهران به ریاست قاضی ابوالقاسم صلواتی به اتهام «بغی» به اعدام محکوم شد.
وریشه در اعتراض به حکم اعدام دیگر زندانیان، دست به اعتصاب غذا زد و امروز صلواتی خودش را به اعدام محکوم نمود. 
وریشه مرادی طی تماسی از زندان، پس از ابلاغ حکم اعدام، شعری از #جلال_ملکشاه شاعر بزرگ کوردستان را میخواند:
#ژن_ژیان_ئازادی 
ترجمه فارسی شعر:
"کبوتر سفید،
پیغام صلحِ سرزمینی زخمی را
برای تاریخ می‌برد.
شکارچیان آمدند،
دیوها دورەاش کردند و آزارش دادند.
ناگهان زمین فریاد کشید،
آسمان از خواب پرید،
خون کبوتر
قطرە
قطرە
بر جهان چکید!"

متن شعر به کوردی:
"کۆتری سپی
نامەی ئاشتی
وڵاتێکی زامداری بۆ مێژوو ئەبرد
ڕاوچی هاتن
دێو جامەیان بۆ ڕاگرت و
دەسرێژیان کرد
لە پر زەوی زریکاندی
ئاسمان لە خەو راچڵەکا
خوێنی کۆتر
دڵۆپ
دڵۆپ
بەسەر هەموو دنیا تکا!

جلال ملکشاە"
این خبر در امتداد احکام دیگر صادره برای زنان زندانی سیاسی در ایران و همچنین موج اعدام‌ها تکان دهنده است. زنگ خطری جدی که اگر هر چه سریع‌تر موانع همبستگی‌های دموکراتیک را فراهم نکنیم، زندانیان سیاسی و به طور عمومی زندانیان بهایش را خواهند داد.
صدور حکم اعدام برای زنان زندانی سیاسی که پس از اعدام شیرین علم‌هولی در ۱۵ سال گذشته بی‌سابقه بوده، نمادی از سیاست‌های جدید سرکوبگرانه و تلاشی برای ایجاد وحشتِ بیشتر در میان فعالان و زنان مبارز در ایران است.
 به زنان این سرزمین در این هفت روز چه گذشت؟