۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۵, یکشنبه

مرگ حیوانات رها شده در منطقه ممنوعه هسته ای

پس از وقوع زمین لرزه و سونامی در ژاپن و انفجار نیروگاه هسته ای فوکوشیما، دولت ژاپن تا محدوده ٢٠کیلومتر را منطقه ممنوعه اعلام کرد و اگر کسی وارد این منطقه شود تحت تعقیب قرار میگیرد.
البته پیش از این تصمیم به مردم ساکن این منطقه کمک شد تا بجای دیگری منتقل شوند.
اما به صد ها هزار خوک، گاو، مرغ و دیگر حیوانات مزارع هیچ گونه کمکی برای انتقال به منطقه ای امن نکرد. البته طبیعی است زیرا از آنجا که این حیوانات به منظور کشته شدن و خوردن بودند و بدلیل مسمومیت تشعشعی، امکان خوردن آنها دیگر نیست، مرگ و زندگیشان هم دیگر مهم نیست!
ولی بی رحمی تا به آنجاست که این حیوانات آزاد هم نیستند تا خود بتوانند آذوقه خود را پیدا کنند و دولت ژاپن هم زحمت رساندن مواد غذایی به این حیوانات را به خود نمیدهد.

در حال حاضر بسیاری از این حیوانات در اثر بی آبی و گرسنگی از بین رفته اند و تعداد اندک باقی هم بزودی میمیرند...
فیلم را در اینجا میتوانید مشاهده کنید.

۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۴, شنبه

ماجرای سگ و من!

امروز با دوچرخه ی سنگین از خرید هام داشتم بسمت خانه بر می گشتم که کنار خیابانی پر رفت و آمد، یک سگ کوچک دیدم.
دوچرخه را نگه داشتم تا مطمئن شوم سگ تنها نیست که تا از دوچرخه پیاده شدم، سگه رفت توی حیاط خانه ای که درش باز بود.
باز هم خیالم راحت نشد و از مردی که در حیاط بود پرسیدم: این سگ مال شماست؟ مرده از همه جا بیخبر گفت: نه! پرسیدم: تا بحال این سگ را در این محل دیده اید یا میدانید خانه اش کجاست؟ با قیافه از همه جا بیخیری گفت: نه!
کمی ایستادم تا شاید کسی بیاید دنبالش، ولی هیچ کس نیامد. پرسیدم: حالا چکار کنم؟ آقا از کیسه خلیفه بخشید و گفت: مال خودت! ببرش خونه!
از مرده پرسیدم میشه این سگ اینجا بماند تا من خرید ها را ببرم خانه و به آمبولانس حیوانات تلفن بزنم و برگردم سگ را ببرم؟ گفت نه! ولی میشه دوچرخه ات را اینجا بگذاری و سگه را ببری! که حتما بعد که دنبال دوچرخه ام آمدم، بکل منکر همه چیز شود!
خلاصه با هر جان کندنی بود با یک دست سگ را در بغل گرفتم و با دست دیگر دوچرخه را هدایت کردم، تا رسیدم به خانه.
قبل از هر چیز به دخترم گفتم گربه ها را در حیاط بگذارد و به آمبولانس حیوانات تلفن بزند.
نیمساعتی طول نکشید که آمبولانس آمد و قبل از هر کاری با دستگاه chip یابش توانست آدرس و تلفن دارنده سگ را پیدا کند و معلوم شد سگ در خانه بغل دستی جنابی زندگی میکند که تا بحال آن سگ را ندیده بود و نمیدانست کجا زندگی میکند!!! پس از اینکه خانم و آقایی که سگ با آنها زندگی میکند آمدند و مجبور هم شدند هزینه آمبولانس را بپردازند، خانم گفت: عجب آدم پستی است این همسایه مان. زیرا ما ١٢ سال است که اینجا زندگی میکنیم!از قرار جناب همسایه کامیونی بطور ممنوع جلوی در حیاطش پارک کرده بود و کسی به شهرداری زنگ زده بود و شهرداری آمده بود و گفته بود که یا کامیون را جای دیگر ببرد یا شهرداری آنرا میبرد و گرنه جریمه اش میکند.
و جناب همسایه هم بدون اینکه پرس و جو کند که واقعا چه کسی اینکار را کرده، در خیال خودش همسایه بغلی را متهم میکند و بساط دشمنی علم میکند!
و این دشمنی احمقانه تا به اینجا میکشد که از سر پستی نه تنها وقتی سگ را در خطر و نزدیک خیابان میبیند، همسایه اش را خبر نمیکند بلکه حتی به من هم نمیگوید سگ به کدام خانه تعلق دارد!
البته بعد با خانم و آقایی که سگ با آنها زندگی میکند به نزد آن جناب رفتیم و گفتم: مرا یادت هست؟ نیمساعت پیش ازت پرسیدم: میدانی این سگ کجا زندگی میکند؟ و تو گفتی: نمیدانی! این سگ در خانه همسایه ات که چسبیده به خانه ات، زندگی میکند!
جناب با بیشرمی تمام گفت: من اصلا این سگ را به عمرم ندیده بودم! گفتم: ١٢ سال از جلوی این در رد شدی و این سگ را ندیدی؟
به جناب حیوان دوست که خودش هم یک سگ و مقدار زیادی کبوتر داشت گفتم: اگر تو واقعا حیوانات را دوست داشتی برایت فرقی نمیکرد که سگ با چه کسانی زندگی میکند و بخاطر خود سگ میگفتی کجا زندگی میکند و در عرض یک دقیقه همه چیز بخوبی و خوشی تمام میشد. که البته این به جناب برخورد که چرا عصبانی هستید از دست من، من دیگه حرفی با شما ندارم!!
نکته آموزنده: فکر نکنید پستی و دروغ و بی تفاوتی در مورد حیوانات فقط مخصوص اغلب ایرانی هاست!هر کجا که بروی آسمان به همین رنگ است!

۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۳, جمعه

آزار ‌١٩٥ کبوتر به امید برقراری صلح عادلانه در جهان!

وقتی آدمیزاد مهربان میشود!

خبرگزاری مهر: مراسم نمادین رهاسازی ١٩٥ کبوتر به عدد کشورهای جهان در آستانه کنفرانس بین المللی (ائتلاف جهانی علیه تروریسم برای صلح جهانی) بعدازظهر امروز چهارشنبه در پارک آب و آتش برگزار شد.

کبوترهای آزاد را به اسارت در می آورند!
و بعد آنها را مثلا آزاد میکنند!

پرهایشان را هم رنگ میکنند تا پیدایشان کنند و دوباره به اسارت در بیآورند و باز بمناسبتی دیگر مثلا آزادشان کنند!

و در این نمایش مسخره چند کبوتر آسیب دیده یا بالش شکسته؟

۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۲, پنجشنبه

سوريه دوروتی پرواز، خبرنگار الجزیره، را به ايران تحويل داده است

شبکه الجزيره روز چهارشنبه با انتشار بيانيه‌ای اعلام کرد که مقام‌های سوريه گفته‌اند، دوروتی پرواز، خبرنگار اين شبکه را که دارای تابعيت ایرانی، آمريکايی و کانادايی است، پس از بازداشت در دمشق به ايران تحويل داده‌اند.
شبکه الجزيره می‌گويد، مقام‌های سوريه به اين شبکه اطلاع داده‌اند که دوروتی پرواز ، خبرنگار ۳۹ ساله شبکه انگليسی الجزيره، هم اکنون در اختيار مقامات ايران است.
رادیو فردا: دوروتی پرواز آخرين بار در ۲۹ آوريل به هنگام مسافرت به سوريه برای تهيه گزارش از اعتراضات در اين کشور در دوحه ديده شده بود.
شبکه الجزيره می‌گويد، در چهارم ماه مه مقامات سوريه تاييد کردند که وی را بازداشت کرده اند. اما يک هفته پس از آن مقام‌های این کشور اعلام کردند که وی از اول ماه مه در اين کشور نيست، بدون اين که توضيح دهند، اين خبرنگار شبکه الجزيره در کجا به سر می برد.

به گزارش خبرگزاری آسوشيتدپرس، تاکنون مقامات رسمی ايران واکنشی به خبر تحويل دوروتی پرواز به ایران نشان نداده‌اند، اما چنانچه اين خبر درست باشد نشانه ای از همکاری نزديک جمهوری اسلامی با حکومت بشار اسد در سرکوب معترضان سوری خواهد بود.

شبکه الجزيره در بيانيه خود از جمهوری اسلامی ايران خواسته است تا وضعيت دوروتی پرواز را مشخص کند.

شبکه الجزيره ضمن ابراز نگرانی عميق خود نسبت به سلامتی دوروتی پرواز، گفته است: «ما اطلاعاتی دريافت کرده ايم که حاکی از آن است که وی در تهران نگهداری می شود.»

اين شبکه خبری در ادامه گفته است: «ما ازمقامات ايران می خواهيم علاوه بر ارائه اطلاعات درباره وضعیت دورتی، اجازه دسترسی به وی را بدهند.»

شبکه الجزيره همچنين خواستار آزادی فوری دوروتی پرواز شده است.

دوروتی پرواز همکاری خود را با شبکه الجزيره از سال ۲۰۱۰ شروع کرده است. وی پيشتر با سفر به ژاپن گزارش‌هايی در مورد سونامی و زلزله در اين کشور تهيه کرده بود.

به گزارش شبکه الجزيره دوروتی پرواز، فوق ليسانس روزنامه‌نگاری از دانشگاه آريزونا دارد و دوره های فلوشيب را در دانشگاه هاروارد و کمبريج گذرانده است.

پی نوشت:

خبرنگار ایرانی شبکه الجزیره آزاد شد

کلمه: با گذشت چند هفته از دستگیریِ خبرنگارِ ایرانی – آمریکاییِ شبکه الجزیره توسط ماموران حکومت سوریه و انتقال وی به ایران و هفته ها بی خبری از سرنوشت او، و درحالیکه سخنگوی دستگاه دیپلماسی ایران از وضعیت وی اعلام بی اطلاعی کرده بود، شبکه خبری الجزیره بامداد چهارشنبه ۱٨ ماه مه گزارش داد که دوروتی (هما) پَروَز، خبرنگار ایرانی‌تبار این شبکه خبری، که پس از سفر خود به سوریه ناپدید شده‌ بود هم‌اینک آزاد است و از ایران به دوحه قطر پرواز کرده‌ است.

به گزارش الجزیره، این شبکه الجزیره اعلام کرد که تأیید می‌کند هما در امن و امان است و در سلامت به‌سر می‌برد.

دوروتی پروز نهم اردیبهشت‌ماه سال جاری برای تهیه گزارش از ناآرامی‌های سوریه از دوحه در قطر راهی دمشق شد و پس از آن دیگر، کسی از او اطلاعی در دست نداشت تا این که هفته پیش شبکه الجزیره از قول مقامات سوری اعلام کرد که دوروتی پروز به جمهوری اسلامی تحویل داده شده است.

این در حالی است که سخنگوی وزارت خارجه جمهوی اسلامی روز سه‌شنبه از پاسخ صریح به پرسش مربوط به محل نگهداری دوروتی پَروَز، خبرنگار ایرانی تلویزیون الجزیره، خودداری کرد.

رامین مهمان‌پرست تنها گفت که ظاهراً این خبرنگار گذرنامه آمریکایی و کانادایی هم دارد، اما ایران تابعیت مضاعف را به رسمیت نمی‌شناسد. او افزود که ایران در حال پی‌گیری مسئله است.

وی در ادامه اظهارات خود اشاره کرد که “به دلیل تخلفات صورت گرفته [توسط خانم پروز] از کاری که وی قصد داشته به صورت پنهانی انجام دهد، ممانعت شده است.”

سفارت سوریه در واشینگتن در روز ۲۰ اردیبهشت‌ماه اعلام کرد که دوروتی پروز پس از ورود به فرودگاه دمشق با گذرنامه ایرانی که تاریخ انقضای آن گذشته بود، همراه کنسول ایران در دمشق به تهران فرستاده شده‌ است.

۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۰, سه‌شنبه

شناسایی ٣٢ امامزاده جدید در مازندران/ تعداد امامزاده ها به ١٠٦٢ بقعه رسید

یادتان هست وقتی درختان کهنسال گیلان را به بهانه مبارزه با خرافات قطع می کردند؟
نگران نباشید اگر درختان کهنسال را به جرم مقدس نما بودن قطع کردند، بجای آن برایمان امامزاده پسر قصاب سر کوچه و امامزاده کشک را علم کردند!

با هدف مبارزه با خرافات؛درخت مقدس نما در رضوانشهر قطع شد
با پیگیری اداره کل اوقاف و امور خیریه گیلان یک اصله درخت مقدس نما در رضوانشهر قطع شد.
به گزارش خبرنگار مهر در رشت، در پی دریافت گزارشهای متعدد درخصوص قائل شدن کرامت برای یک اصله درخت تناور و قدیمی در رضوانشهربه شکل دخیل بستن و نذور و نیاز خواستن، مدیرکل اوقاف و امور خیریه گیلان ضمن بازدید از محل درخت دستور قطع این درخت مقدس نما را صادر و چوب حاصل از آن جهت بهره برداری در امور خیریه استفاده شد.
در خصوص مبارزه با خرافه گرایی یک علم قدیمی٤٠٠ساله موسوم به "سیاه علم" که در داخل ضریح بقعه پیر مراد تالش قرار داشت و برای آن نیز از سوی برخی اهالی کرامت قائل شده بودند به دستور مدیرکل اوقاف و امورخیریه استان گیلان جمع آوری شد.
ساری - خبرگزاری مهر: مدیر کل اوقاف و امورخیریه مازندران از شناسایی مقابر ٣٢ امامزاده جدید طی سال گذشته در این استان خبر داد.
حجت الاسلام سیف الله سهرابی در گفتگو با خبرنگار مهر، با بیان اینکه با شناسایی این تعداد مقابر امامزادگان در مازندران، تعداد آستانه های مبارکه در این استان به هزار و ٦٢ بقعه افزایش یافته است، گفت: مازندران هم اکنون از نظر وجود تعداد مقابر امامزادگان در کشور در جایگاه دوم قرار دارد.

وی افزود: در سال گذشته با ٢٠ میلیارد ریال اعتبار از محل بودجه های ملی، استنی و نذورات، احداث مقابر١٣٢امامزاده مازندران آغاز شده که بخشی از مراحل ساخت و تجهیز آنها در سال جاری ادامه دارد.
تا که احمق باقی است اندر جهان

مرد مفلس کی شود محتاج نان

۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۹, دوشنبه

کمبود امکانات آتش نشانی/ 5 عضو یک خانواده زنده زنده در آتش سوختند



قبل از هر چیز این دو خبر را بخوانید تا از یکی از دلایل کمبود امکانات آتش نشانی آگاه شوید:
همشهری: مشاور شهردار و رئیس مرکز فعالیت‌های دینی شهرداری تهران از احداث ٣٤ باب مسجد خبر داد و گفت: از سال ٨٦ تا‌کنون تنها در زمینه تعمیر، تجهیز و تکمیل مساجد، ٦٩,٥ میلیارد تومان اعتبار تخصیص داده شده است. عبدالمقیم ناصحی با تاکید بر کیفیت ساخت مساجد جدید ادامه داد: مساجد ساخته شده توسط شهرداری به تمامی امکانات تجهیز شده است و در متراژ قابل‌قبول، دارای فضاهای کاربردی، امکانات سرمایشی و گرمایشی، مجهز به خانه عالم و خانه خادم و به‌صورت مفروش آماده تحویل شده است.
رئیس مرکز فعالیت‌های دینی شهرداری خاطرنشان کرد: شهرداری تهران ساخت مساجد را جزو حقوق شهروندی مردم پایتخت تعریف کرده است...
خبرگزاری فارس: مدير كل بازرسی ستاد عالی كانون‌های فرهنگی هنری مساجد كشور از فعاليت ٧٢ هزار مسجد در كشور خبر داد و گفت: تا پايان برنامه پنجم اين تعداد بايد به ٩٢ هزار مسجد افزايش ‌يابد.
مدير كل بازرسی ستاد عالی كانون‌های فرهنگی‌هنری مساجد كشور نگاه كردن به خانه خدا را عبادت دانست و تصريح كرد: مسجد كاركردهای فراوان دارد ( از جمله پر کردن جیب دزدها و حقه بازانی مانند ایشان!) و محل آموزش دين و معارف و شعبه‌ای از بهشت است.
به گزارش خبرنگار مهر در قم، ساعت هفت بعد از ظهر و نزدیک غروب روز شنبه بود، نمی‌شد راننده‌ای این صحنه را ببیند و ترمز نکند. حادثه آن قدر دلخراش بود که حس کنجکاوی هر رهگذری را تحریک می کرد. خودرو پراید آن چندان بین یک دستگاه پژو ٢٠٦ و تریلی گیر کرده بود که امکان جدایی نبود.
سرنشینان پراید برای نجات فریاد می‌زدند و درخواست کمک می‌کردند. درهای ماشین قفل شده بود و از دست کسی کاری بر نمی‌آمد نگاه‌های شاهدان بهت‌زده بود و منتظر. همه انتظار رسیدن نیروهای آتش نشانی را می‌کشیدند. اما انگار خبری از سرآمدن انتظار نبود.

و اما کمی بعد، به یک باره قلب‌ها از تپش باز ماند کپسول "سی ان جی" خودرو پراید آتش گرفت و غروب زندگی خانواده ٥ نفری در مقابل دیدگان شاهدان ماجرا از راه رسید و تمامی آنان گرفتار حرق شده و زنده زنده در آتش سوختند.یکی از شاهدان این ماجرا در خصوص این حادثه در گفتگو با خبرنگار مهر در قم گفت: « تا کنون حادثه ای به این تلخی را تجربه نکرده بودم، پدر و مادر و فرزندانشان از همه طلب کمک می کردند اما واقعا ما کاری نمی‌توانستیم انجام دهیم قبل از انفجار خودرو مردم کمک کردند و با شکستن شیشه خودروی دیگر، سرنشینان آن را نجات دادند اما این خانواده...»‌
صد حیف که چقدر دیر رسیدند
در حالی که اشک در چشمان آقای صفری حلقه زده بود، ادامه داد:« مردم برای درخواست کمک با آتش نشانی قم تماس گرفتند اما آنها اعلام کردند این محور جزء محدوده وظایف ما نیست و ما اجازه اعزام نداریم، اما بالاخره نمی دانم چگونه قبول کردند اما صد حیف که چقدر دیر رسیدند.»عباس آقاجانی یکی دیگر از شاهدان ماجرا بیان داشت:از کمبود امکانات و تجهیزات آتش نشانی در شهر سلفچگان به شدت انتقاد کرد و گفت:‌« ما از شورای شهر شهر سلفچگان به شدت گلایه داریم چرا که شهرداری قم از درآمد میلیاردی عوارض شهر ما استفاده می کند اما به ما امکانات و خدمات نمی‌دهد.»
سرگرد مختار پناهی، فرمانده پلیس راه سلفچگان با اشاره به این که هر هفته حوادث رانندگی دلخراش و برخی منجر به فوت زیادی در این محور روی می دهد، گفت:« بارها درخواست شده تا یک ایستگاه آتش نشانی با امکانات کافی در شهر سلفچگان احداث شود چرا که مرکز فعلی تنها جایگاه ماشین آتش نشانی به همراه یک تانکر آب است، اما تا کنون متأسفانه این کار اجرایی نشده است و همین کم توجهی نیز باعث شده تا هر روز جان عده‌ای با خطر جدی مواجه شود.»

گرامیداشت یاد معلم جانباخته فرزاد کمانگر

جــرس: در آستانه سالگرد اعدام فرزاد کمانگر، معلم و زندانیِ سیاسی کُرد، کمیته اطلاع رسانی جنبش سبز(شاخه کردستان)، جهت گرامیداشت یاد وی بیانیه ای صادر کرده و خواستار ادای احترامِ معلمان سراسر کشور در سالروز اعدام آن معلم جانباخته شد.
به گزارش رسیده به جرس، کمیته اطلاع رسانی جنبش سبز– شاخه کردستان، در ابتدای بیانیه خود با انتشار بخشی از رنجنامه فرزاد کمانگر که آنرا قبل از اعدام نگاشته بود، به نقل از وی آورده است "امروز که قرار است زندگی را از من بگیرند با عشق به همنوعانم، تصمیم گرفته ام اعضای بدنم را به بیمارانی که مرگ من می تواند به آنها زندگی ببخشد هدیه کنم. قلبم در سینه کودکی بتپد تا فردایی نه چندان دور، معلم روستایی کوچک شود و هر روز صبح، بچه ها با لبخندی زیبا به پیشوازش بیایند و او را شریک همه شادی ها و بازی های خود بنمایند شاید آن زمان، کودکان، طعم فقر و گرسنگی را ندانند و در دنیای آنها، واژه های زندان، شکنجه، ستم و نابرابری، معنایی نداشته باشد.فرزاد کمانگر- بند امنیتی ٢٠٩ زندان اوین
متن کامل این بیانیه به شرح زیر است: رنج نامه فرزاد کمانگر، گویای نگرش خشونت ورزان و ناقضان حق حیات نسبت به دگراندیشی و تغییر طلبی است. سال گذشته و در چنین روزی، پس از سه سال تحمل ناجوانمردانه ترین شکنجه ها، دایه سلطنه، فرزندش و شاگردان فرزاد، معلمشان را از دست دادند، اما، کردستان در این روز، بار دیگر چوبه های اعدام را شرمسار کرد تا بگوید فریاد آزادی خواهی و حق طلبی را با هیچ طناب داری نمی توان حلق آویز و خفه نمود. به همین مناسبت، کمیته اطلاع رسانی جنبش سبز – شاخه کردستان، ضمن تبریک به خانواده این معلم شهید و مردم کردستان و ایران، با اعلام حمایت از بیانیه شورای هماهنگی راه سبز امید و کانون صنفی معلمان استان کردستان، خواستار آزادی بی قید و شرط تمامی اعضای در بند کانون صنفی معلمان است. این کمیته یادآور می شود جنبش سبز ایران، خواسته های معلمان را به عنوان اصلی ترین مطالبات خود پیگیری می نماید و خواهان تغییرات اساسی و بنیادی در حوزه آموزش کشور است. لذا، از تمامی معلمان می خواهد جهت ادای احترام به همکاران فقید و دربند خود، کلاس های درس روز ١٩ اردیبهشت ماه را با دو دقیقه سکوت شروع نمایند تا به وظیفه انسانی و اخلاقی خود در قبال نسل بیدار، آگاه و پرسشگر آینده عمل کرده باشیم.

هرانا؛ نامه و صدای منتشر نشده‌ای از فرزاد کمانگر
اواخر شهریورماه ۸۶، شعبه ۳۰ دادگاه انقلاب تهران در خصوص رسیدگی به پرونده‌ام عدم صلاحیت اعلام کرده بود، بنابراین به سنندج منتقل شدم و نزدیک دوماه در آنجا ماندم. مسئول بازداشتگاه آدمی حدودا ۵۰ ساله و بیماری روانی بود که از آزار زندانیان لذت می‌برد.

بار‌ها بدون هیچ دلیلی به کمک دو نگهبان دیگر مرا مورد ضرب وشتم قرار می‌داد. روزی به علت شدت ضربات مشت و لگد صورتم کبود و خونین شده بود و فک و دندان‌هایم آسیب دید، ‌‌‌‌ همان شب صدای عروسی را در اطراف بازداشتگاه می‌شنیدم و این مطلب زائیده حال و هوای‌‌‌‌ همان شب است که زنده یاد نادر محمدی نیز در سلول همجوار من بود.



فرهاد هافرهاد رفت و قصه شیرین او بماند

با یاد تیشه ها که دل بیستون شکافت

با یاد تیشه ای که سرکوهکن شکست

با یاد خسروی که به نامردی ربود

عشق رعیتی ز رعایای خویشتن
با آن شگفتها که نظامی سروده بود

کنون منم

پیکر تراش پیکر فرهادهای روز

کنون منم نگارگر تیشه ها و تاج

دستانسرای شعله براورنگ آبنوس

از پیش چشم من صف فرهادهای روز

پرچم به کف گرفته سوی راه می روند

عشاق تلخ کام شهیدان بیستون

با تیشه ها به بارگه شاه می روند