‏نمایش پست‌ها با برچسب جانباختگان راه آزادی / ستار بهشتی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب جانباختگان راه آزادی / ستار بهشتی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۳ اسفند ۹, شنبه

پدر ستار بهشتی درگذشت

سحر بهشتی: پدرم رفت و از بند ظلم و استبداد آزاد شد؛ تا آخرین لحظه نام ستار ورد زبانش بود

کلمه: او را در همان مزاری دفن کرده‌اند که دو سال پیش پسرش در آن آرمید. قبر دوطبقه‌ای که مادر ستار می‌خواست در آن دفن شود، اما بار دیگر در این خصوصی‌ترین تصمیم خانواده مظلوم بهشتی نیز دخالت شده و آنها را مجبور کرده‌اند پدر را در همان قبر دفن کنند.
سحر بهشتی، خواهر ستار، اما حتی حاضر نیست در این مصیبت، تسلیت و تسلا بشنود. او، همانند بسیاری از داغ‌دیدگان سالهای دفاع مقدس، به خبرنگار کلمه می‌گوید: به من تسلیت نگویید، تبریک بگویید. پدرم از بند ظلم و استبداد آزاد شد.

ساعتی پس از برگزاری مراسم تدفین پدرش، با او گفت‌و‌گو کرده‌ایم:

خانم بهشتی، از کلمه تماس می گیرم. تسلیت عرض می کنم …

به من تسلیت نگویید، به من تبریک بگویید. تبریک بگویید از این جهت که پدرم آزاد شد از بند ظلم‌ها، آزاد شد از تمام استبدادها، آزاد شد از داغ و رنج نبودن ستار، آزاد شد چرا که هر لحظه نام ستار ورد زبانش بود تا آخرین لحظه، آزاد شد از دنیا. به من تبریک بگویید لطفا. من تسلیت را قبول ندارم، چرا که هر آدمی که از ظلمی نجات پیدا می‌کند، بهش می‌گویند. تبریک می‌گوییم بهت پدر! تو دوباره متولد شدی.

ما هم ظهر امروز خبردار شدیم. پدر شما چه ساعتی از دنیا رفتند؟ چه شد که همین امروز برنامه تدفین گذاشتید؟

بابا همین امروز ۷ اسفند فوت شدند. ساعت ۸ صبح به ما خبر دادند. من از شش ماه قبل مزار کنار آقا ستار را برای بابا رزرو کرده بودم، اما متاسفانه به محض اینکه فهمیدند بابا مرده، برگشتند گفتند که باید تنها و تنها یا روی مزار ستار دفنش کنید یا هیچ کجای دنیا پدرتان جایی ندارد و نمی‌توانید هیچ کجا دفنش کنید.

یعنی قبر دوطبقه‌ی ستار؟

بله، آرزوی قلبی مامان بود که روی مزار ستار دفن بشود. می‌خواست اینطوری به آرامش ابدی برسد، اما نگذاشتند. خیلی خب؛ باشه، عیبی ندارد.

برخی گفته‌اند که پدر شما بیماری داشته. بیماری ایشان و علت آن چه بود؟

پدر من تا قبل از کشته شدن ستار صحیح و سالم بود. هیچ مشکلی نداشت. اما به محض اینکه سوم آقا ستار شد، بابا سکته کردند و دچار فراموشی شدند. گویی مغزشان در زمان مرگ ستار باقی مانده بود. ایشان در آخر عمرشان خیلی شکسته و فرتوت شده بود. پدری که آن هیکل را داشت، یک پوست و استخوان شده بود؛ فرتوت و پیر و شکسته. اما تا آخرین لحظه اسم ستار روی زبانش بود.

یعنی پدر شما کشته شدن ستار را متوجه شده بود؟

بله. پدر من زمانی که ستار را دفن می‌کردند، گفت: ستار، پسرم، اگر گناهکار بودی که به سزای عملت رسیدی، ولی اگر بی گناه بودی خدا را به بزرگی و عظمتش قسم می‌دهم، به حق خونت قسم می‌دهم که حق تو را از اینها بگیرد.
 آقای زرتشت احمدی راغب در فیسبوک خود می‌نویسد: درود . امروز چه داستان شگفتی پیش آمد ، آماده رفتن به خانه بانو گوهر عشقی مادر گرامی ستار بهشتی بودم که تلفن زنگ زد و سحر گرامی خواهر ستار با ناله اندوهگینی گفت پدرم زندگی را بدرود گفت و زود خودت را برسان . سراسیمه براه افتادم و وارد خانه که شدم فضای سوگواری از در و دیوار فرو می ریخت ، مادر را در آغوش گرفتم و اندوهباد گفتم که تلفن سحر گرامی زنگ زد و همسرش که پیگیر کارهای مجوز و دفن بود خبر داد که با خاکسپاری پدر ستار در آرامگاهش مخالفت شده! مادر گفت که همجوار مزار ستار را ماه ها پیش برای پدرش خریداری کرده ایم و مزار ستار نیز سه طبقه است ودو طبقه نیز برای خواهر و مادرش است. به اداره اوقاف توسط حاکمیت فشار آوردند که نباید پدر ستار در محل خریداری شده برایش دفن شود و فقط اجازه دارند او را روی مزار ستار دفن کنند. غوغایی بود مادر پایداری و دخترش مخالف فشار و فرمان حکومت بودند اما دوستان با مشورت از آنان درخواست کردند که اجازه دهند پدر ستار بروی مزار پسرش به خاک سپرده شود . دستگاه دیکتاتوری مذهبی چقدر از نام و آرامگاه و مادر و پدر و خواهر و برادر ستار بهشتی وحشت دارد؟ مراسم خاکسپاری با حضور دوستان گرامی ساعت ۴ پایان یافت و گزارش های آن توسط دوستان منتشر میشود...
فیلم - مادر ستار بهشتی هنگام خاکسپاری پدر ستار - ۷ اسفند ۱۳۹۳
فیلم کوتاهِ "ضجه های یک مادرِ بی پناه"

۱۳۹۳ آبان ۱۰, شنبه

مراسم دومین سالگرد شهادت ستار بهشتی

محمد نوری زاد
بر مزار ستار بهشتی
دیروز دومین سالگرد شهادت ستار بهشتی بود. در خانه و بر مزار ستار حاضر شدیم و در لمس این سوز بزرگ شرکت جستیم. هم در خانه و هم بر مزار ستار، عزیزانی چون سحر بهشتی ( خواهر ستار) - مادرِ شیر اوژنش - خانم نرگس محمدی - خانم گیتی پورفاضل - دکتر محمد ملکی - دکتر باد کوبه ای - مادر سعید زینالی - خانم نسرین ستوده - یک شاعر و سخنور شازندی - و خود من، سخن گفتیم.
از سخنرانی همه ی این عزیزان تصویر گرفتم یا گوشی ام را به دوستی دادم تا تصویر بگیرد. اما از سخنان خود بر مزار ستار - که آتشین بود و رو به مأموران اطلاعاتِ حاضر در مراسم - تصویری ندارم. اگر فرصتی و فراغتی نصیب آید، من یک به یک سخنان این شوریده حالان را برای شما آماده و منتشر می کنم. در گام نخست، به سخنان شورانگیز و درست و حماسیِ بانو نرگس محمدی دل بسپارید.

متن کامل سخنان  نرگس محمدی، عضو کانون مدافعان حقوق بشر در مراسم ستار بهشتی به شرح زیر است: 

شکنجه‌گر ستار در حضور مادر ستار و وکیل ستار، خانم پورفاضل که اینجا هستند، خود اعتراف کرد که «ستار را زیر شکنجه کشتم. ستار می‌خندید و من او را می‌زدم. آن‌قدر زدم که ستار زیر دست من از بین رفت». این را باید در تاریخ نوشت. در دادگاهی که شکنجه‌گر اعتراف می‌کند که آن‌قدر زدم که زیر دست من مرد. آیا تاکنون پرونده‌ای با این صراحت برای اعمال جنایت دیده‌اید که شکنجه‌گر خود اعتراف کند که آنقدر زدم تا مرد؟ و در پیش مادر این را بگوید؟ آن‌ها نمی‌دانند مادر یعنی چه. آن‌ها از عشق مادرانه هیچ چیز نمی‌فهمند و نمی‌دانند با این مادر، تا آخرین لحظه عمرش چه کردند. لحظه‌های شکنجه ستار در پرونده درج شده و همه آن برای مادر قرائت شده و مادر با تک تک لحظه‌های شکنجه فرزندش، شکنجه می‌شود.


از همین چند جمله من چه بر می‌آید؟ من از همه شما دوستان سوال می‌کنم آیا واقعا منکری بالاتر از این هست؟ یعنی چه دیندار باشید و چه دیندار نباشید، چه مذهبی باشید و چه نباشید، اما بالاخره انسان هستید. آیا منکری بالاتر از قتل یک انسان وجود دارد؟ در حالی که در همین متن مقدس قرآن اشاره شده که اگر کسی به ناحق کشته شود گویی جامعه بشری کشته شده است. آیا کشته شدن جامعه بشری و کشته شدن ظالمانه ستار، منکری قابل چشم‌پوشی است؟ اگر نه پس این آمران به معروف و ناهیان از منکر طی این دو سال چه کرده‌اند؟ چگونه است که امروز در مجلس، نمایندگان مجلس طرح امر به معروف و نهی از منکر را علم کرده‌اند، اما دو سال است که این مادر بر سر این مزار می‌گرید و ستار ستار می‌گوید؟ چرا هیچ ناهی از منکری تاکنون صدایش درنیامده؟ چرا همان نمایندگان که در مجلس از ناهیان از منکر که در تشکیلات حکومت وارد خواهند شد قصد حمایت دارند، اما هیچ کس از صدای این مادر به عنوان ناهی از منکر، منکری به زشتی کشته شدن یک انسان زیر شکنجه دفاع نکرده است؟ از کدام منکر می‌خواهید نهی کنید؟ به کدام معروف می‌خواهید امر کنید؟ آیا منکری بالاتر از کشته شدن بی‌گناهی چون ستار بهشتی، چون هدی صابر، چون هاله سحابی، چون ندا آقا سلطان، چون سهراب اعرابی و هزاران هزار ...؟ آیا منکری بالاتر از این را جامعه بشری تجربه کرده است؟ پس چرا نهی نمی‌کنید؟ چرا در دادگاه‌ها به این قتل‌ها رسیدگی نمی‌شود؟ کدام یک از این پرونده‌ها به سرانجام رسیده است؟ مال ملت را به تاراج برده‌اند. اختلاس‌هایی که دیگر حتی روزنامه‌نگاران توان نوشتن‌اش را ندارند. حتی گوش‌ها از شنیدن آن عاجزند. آیا منکری بالاتر از غارت اموال ملت؟ چطور نهی نمی‌کنید؟ چرا هیچ کدام از این پرونده‌ها به سرانجام نرسیده؟ آیا فقط موی من زن ایرانی منکر است که همه با هم بسیج شده‌اید؟ چرا چهار هزار موتورسوار باید در خیابان‌های تهران طرح بدهند که ما بیاییم و با بدحجابی مبارزه کنیم، چون بدحجابی منکر است؟ اما این چهار هزار نفر کجا بودند وقتی ناله‌های مادران کشته شدگان از سینه‌های‌شان برخاست؟


برادران و خواهران

حسین این روزها برای معروفی بزرگ قصد کربلا کرده. حسین آمر به معروفی است که علیه حکومت شوریده. آن حکومت حکومت ظالمانه است. حسین امر به معروف و نهی از منکر را علیه حکومت به کار گرفت و نه برای آل و خانواده و ملت خود. منکر در این جامعه بسیار است و ما هم می‌دانیم. اما هیچ‌کدام از این منکرها به سرانجامی که باید ملت علیه آن‌ها قضاوت کند و دادگاه‌ها علیه آن قضاوت کند و مسئولین آن را در دستور کار خود قرار بدهند، ما شاهد آن نیستیم. امروز دومین سالگرد کشته شدن ستار بهشتی زیر دست شکنجه‌گر است. من به مادر ستار هم تسلیت و هم تبریک می‌گویم. خون پاکی داشت ستار. همچون خون حسین. همچون خون سیاوش که در تاریخ جاری خواهد بود. تبریک می‌گویم به او که چنین فرزندی را با تمام رنج‌های مادرانه یک مادر ایرانی بزرگ کرد و به چنین جامعه‌ای تقدیم کرد. اما تسلیت می‌گویم و این تسلیت من، اول به خودمان است که در مقابل چنین منکرهایی سکوت کرده‌ایم. از مادر ستار طلب حلالیت می‌کنم.
ببین و باور نکن!!!
اینا بیشمارند!!!

۱۳۹۲ بهمن ۴, جمعه

رنجنامه مادر ستار بهشتی

 از تمامی افرادی که می توانستند یاور من باشند و نبودند، به درگاه خدا شکوه میکنم
متن رنج نامه گوهرعشقی که برای انتشار در اختیار سحام قرار داده شده بدین شرح است:
ملت شریف ایران، مردم آزاده وطنم
این صدای لرزان مادری داغدار است که عمرش در این دنیای فانی رو به زوال است و از قضا حاصل عمرش را در فصل زوال جسمش از او ستانده اند.”ستار” حاصل عمر من بود که به ناگاه از جلوی دیدگان من پر کشید و به بهشت خداوند شتافت و “بهشتی” شد. خدای بزرگ را شاکرم که افتخار پرورش چنین فرزند برومندی را به من داد ؛ فرزندی که شجاعانه در طلب آرمانهای حقیقی و تاریخی این کشور استبداد زده، قربانی شد و نامش در تاریخ ایران جاودانه گشت.
خدای من شاهد است که با تمام توان دویدم و شیون کردم تا در میان مسئولینِ مدعیِ “اسلام مداری”، گوش شنونده ای پیدا شود و ندایِ دادخواهیِ مادری داغدار را پاسخ گوید. مرا اجابت نکردند که هیچ، پرونده ستار مرا در دادگاهِ عدل اسلامی بستند و تلاشهایِ ما را برای برپاییِ یک دادگاهِ عادل، بی پاسخ گذاشتند.
در روزهای ابتدایی قتل ستار در کنار فردی بنام “حاج آقا مسعودی” که از مسئولین پرونده فرزندم بود، شکنجه گر ستار را نزد من آوردند و او در برابر دیدگانِ حاضرین از من عذرخواهی و تقاضایِ گذشت از شکایتم را کرد و بمن گفت: “ستار را زیر شکنجه کشته است”. فرزندان عزیزم “ابوالفضل عابدینی” و “حسین رونقی ملکی” بارها اعلام آمادگی کردند که در دادگاه شهادت دهند که ستار را با تن و بدن پاره و کبود دیده اند و آثار شکنجه بر بدن او نمایان بوده است. اما دریغ و درد که دادگاه عدل اسلامی، بجای فراخوانیِ شاهدان و تحقیق و رسیدگی عادلانه به این پرونده، یکی از شاهدان (ابوالفضل عابدینی) را به اهواز تبعید و دیگری را در زندان اوین محبوس کردند و حتی به او اجازه درمانِ نارسایی های بدن خود را هم نمی دهند، چه رسد به شهادت در دادگاه ستار! در نهایت نیز پرونده “قتل عمد” ستار مرا بستند و اعلام کردند که از دست رفتن او تعمدی نبوده است! در عجبم که اگر عمدی در میان نبوده است چگونه و چرا قاتل در جلوی چشمانِ من روایت کرد که ستار را زیر شکنجه کشته است، در حالیکه او بصورت مداوم به شکنجه گرش می خندید؟ چرا قاتل از من تقاضای بخشش کرد؟! مگر نه اینکه اگر کسی گناهی انجام داده باشد، برای گذشت از گناهش تقاضای بخشش می کند؟
همگان می دانند که من بدنبال فروش خون فرزند مظلومم نیستم، چرا که اگر اراده می کردم خون ستارم را معامله کنم، در برابر پیشنهاد “هفتصد میلیون تومانی” سرهنگ ناجا دست و پایم شل میشد و… کافی بود خواسته آنها را اجابت و در مصاحبه ای علنی اعلام کنم:” ستار در یک تصادف! کشته شده و خبری از شکنجه و قتل در بازداشتگاه نبوده است”. با این اعلام نه تنها آن مبلغ کلان را دریافت می کردم، بلکه نام فرزندم را در لیست اسامی “شهدای” بنیاد شهید ثبت و از مزایای آن بهره مند میشدم.
من دادگاه “صالح وعادلی” در جمهوری اسلامی نیافتم که داد خود را به آن ببرم و تقاضای ستاندن آن را بنمایم بهمین علت ،در نهایت عزت و افتخار از طرح شکایت مجدد در دستگاه قضایی جمهوری اسلامی، خودداری می کنم و اعلام میدارم ” قتل ستار بهشتی براساس گزارش پزشکی قانونی و اقرار صریح متهم نزد اینجانب و تقاضای بخشش وی از من بعنوان شاکی پرونده، قتل عمد بوده و دلیلی برای طرح شکایت مجدد به اتهام “قتل غیر عمد” در دادگاه وجود ندارد”.
و اما صحبت آخرم را خطاب به دینداران جامعه اسلامی و مراجع عظام تقلید و مسئولین حکومت اسلامی با ذکر آیه ای از قرآن کریم به پایان می برم.آنجا که خداوند بزرگ در سوره نساء آیه ۷۵ می فرماید:
“وَ ما لَکُمْ لاتُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ الَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنا اَخْرِجْنا مِنْ هذِهِ الْقَرْیة الظَّالِمِ اَهْلُها وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ وَلِیًّا وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ نَصِیراً ”
«چرا در راه خدا و در راه مردان و زنان و کودکانی که (به دست ستمگران) تضعیف شده اند، پیکار نمی کنید. همان افراد (ستمدیده ای) که می گویند : خدایا ! ما را از این شهر که اهل آن، ستمگرند، بیرون ببر و برای ما از طرف خود، سرپرست قرار ده و برای ما از طرف خود، یار و یاوری تعیین فرما!»

اگر هنوز اندک اعتقادی به روز معاد در نزد دینداران باقی مانده است با صدای بلند اعلام می کنم؛ “من ،گوهر عشقی،مادر پیر و داغدار ستار بهشتی ظلم رفته بر خود و خانواده ام را به بارگاه خدای تعالی واگذار میکنم و در روز حساب و جزا، از تمامی افرادی که میتوانستند یاور من باشند و نبودند، به درگاه خداوند شکوه و ناله میکنم و از حق خود در دادگاه عدل الهی بهیچ عنوان گذشت نمی کنم”.
والسلام علی من اتبع هدی
گوهر عشقی

۱۳۹۲ آذر ۲۲, جمعه

اعلام آمادگی یک زندانی سیاسی برای شهادت در دادگاه:

بدن شکنجه شده ستار بهشتی را به چشم دیدم
یازدهم آبان ماه سال ۹۱ کلمه از بازداشت و ضرب و شتم ستار بهشتی توسط پلیس امنیت خبر داده بود و کمتر از یک هفته پس از آن خواهر این سبز گمنام اعلام کرد که از پلیس امنیت به وی اعلام کرده اند که که این جوان ۳۵ ساله جان خود را از دست داده و آنها باید روز آینده برای دریافت پیکرش مراجعه کنند.
پس از دو روز با انتشار سندی با دستخط ستار بهشتی که در بند ۳۵۰ شکایت خود را از کسانی که وی را مورد ضرب و شتم قرار داده بودند این رفتار غیر انسانی و غیر قانونی محکوم و از سکوت مسئولان امر و رسانه های وابسته به قدرت در کشور انتقاد شد.
به گزارش کلمه، همان زمان زندانیان سیاسی محبوس در بند ۳۵۰ زندان اوین با انتشار دو بیانیه شهادت دادند که پیکر شکنجه شده ی ستار را دیده اند و از مسئولان خواستند که به جای ترساندن شاهدان جنایت پیگیر آنچه باشند که در سیستم قضایی و پلیس کشور در حال وقوع است. تلاش هایی که بالاخره نتیجه داد و هرچند به تبعید عابدینی، شاهدی که نزد بازپرس شهادت داده بود به آنچه دیده اما سخنگوی قوه قضاییه را وادار کرد که واکنش نشان دهد و اعلام کند که پیگیر ماجرا است.
بیش از یک سال از قتل یک کارگر وبلاگ نویس در بازداشت می گذرد و این روزها وکیل پرونده خبر می دهد دادگاه کیفری کارکنان دولت اتهام قتل عمد مامور پلیس فتا را در مرگ ستار بهشتی نپذیرفت و آن را شبه عمد تشخیص داد.
وی در گفت و گویی همان زمان تاکید کرد که ستار بهشتی در شبی که به صورت موقت به اوین منتقل شده بود، بدنش را برخی از زندانیان نشان داده بود و گفته بود که بازجویش وی را تهدید به مرگ کرده است.
اینک حسین رونقی، زندانی محبوس در بند ۳۵۰ که یکی از شاهدان آثار شکنجه بر بدن ستار بهشتی بوده و اعلام کرده بود که آماده ی شهادت در دادگاه است، با توجه به اینکه امکان حضور در دادگاه و ارائه ی شهادت خود را نیافته در نامه ای سرگشاده خطاب به قاضی ایزدی، رییس شعبه ۱۰۵۷ دادگاه کیفری ضمن اعلام دوباره آمادگی برای شهادت در خصوص این پرونده، مشاهدات خود را نوشته است.
شهادت نامه ای که از داخل زندان اوین هرچند که در واقع باید کارگشای حق طلبان برای یافتن حقیقت باشد باز هم بی جواب مانده است.
متن این شهادت که به مراجع قضایی نیز ارسال شده و اینک در اختیار کلمه قرار گرفته به شرح زیر است:
به: قاضی ایزدى، رییس شعبه ۱۰۵۷دادگاه کیفری
موضوع: اعلام آمادگى جهت گواهى و اداى توضیح در خصوص پرونده قتل مرحوم ستار بهشتى
با سلام و تقدیم احترام؛
اخیرا در زندان از طریق جراید مطلع شده‌ام که در جریان رسیدگى به پرونده قتل مرحوم ستار بهشتى اتهام «قتل عمد» را از عداد اتهامات منتسب به متهمان خارج کرده و عنوان اتهامى را به «قتل شبه عمد» تغییر داده‌اید. بر این اساس به منظور تشحیذ خاطر آن مرجع محترم قضایى لازم دیدم از آنجا که در زندان محبوسم و امکان حضور در محکمه را ندارم، برخى از آنچه در این پرونده را یا به چشم دیده و یا از زبان آن مرحوم در بند ٣۵٠ زندان اوین -اندکى پیش از وقوع قتل- شنیده‌ام را براى اولین بار بیان دارم، به آن امید که در این مرحله از دادرسى به کشف حقیقت کمک کرده باشم و از این رو همین جا آمادگى خود را جهت حضور در محضر دادگاه و اداى گواهى و توضیح اعلام مى کنم.
البته اینجانب هیچگاه طرفدار مجازات هاى سالب حیات نبوده‌ام اما آنچه همواره از آن حمایت کرده و بدان اعتقاد داشته‌ام، دادرسى عادلانه، کشف حقیقت و اجراى قانون با هدف اصلاح و پیشگیرى از نقض حقوق انسان‌ها بوده است.
دادرس محترم
نکات آتى را به مقتضاى وظیفه انسانى و اخلاقى‌ام بازگو مى کنم و امید آن دارم که به روشن شدن زوایاى پنهان این پرونده و نیز احیاى عدالت مدد رسانده باشم.
اینجانب اندکى پس از ورود مرحوم ستار بهشتى به بند ۳۵۰ اوین (تاریخ ۱۰ آبان) با وى آشنا شده و پس از گفتگوى کوتاهى متوجه شدم که وضعیت جسمى او بر اثر اتفاقاتى که حین دور اول بازجویى‌ها (یعنى روزهاى ۱۰ آبان تا ۱۱ آبان) روى داده نامساعد و نگران کننده است.
اینجانب در‌‌ همان شب حضور ستار در بند ٣۵٠ آثار و علایم زیر را بر روى بدن آن مرحوم مشاهده کردم:
-آثار آسیب دیدگى و کبودى بر روى مچ هاى هر دو دست که نتیجه آویزان کردن از سقف و دستند قپانى بود.
- تورم و کبودى شدید در بالاى پیشانى، سمت چپ سر آن مرحوم.
- آثار خون ریزى در چشم چپ.
- آثار کبودى روى صورت و جراحت روى لب‌ها.
- آثار متعدد کبودى در ناحیه قفسه سینه، پهلو و شکم که نتیجه مشت و لگد بازجو بود.
- جراحت روى پا‌ها و لنگیدن به هنگام راه رفتن.
- گلایه او از درد در ناحیه بیضه.
- سرگیجه و حالت تهوع.
همچنین مرحوم ستار بهشتى مطالب و جزییات تکان دهنده اى در باب نحوه رفتار بازجو عنوان کرد که شخصا با آنکه روایت هاى متعددى از شکنجه در پلیس امنیت شنیده بودم اما این میزان از خشونت و شدت عمل با توجه به نوع و سطح فعالیت ستار توجیه پذیر نبود. مرحوم ستار بهشتى نقل مى کرد که بازجو وى را در حالى که از سقف آویزان کرده بود مورد ضرب و شتم قرار داده است؛ آن مرحوم که به شدت نگران تکرار شکنجه‌ها بود اظهار مى کرد: «درحالى که دستبند قپانى به من زده بوده و روى زمین‌‌ رهایم کرده بودند بازجو پا روى سرم گذاشته و به مادر و خواهرم فحاشى مى کرد». مرحوم بهشتى بیان مى کرد:
«در یک مورد دست و پایم را به صندلى بسته بودند و بازجو با مشت و لگد به جانم افتاده بود». ستار عنوان مى کرد که بازجو صراحتا به وى گفته بود: «مى کشمت و نمى گذارم زنده از اینجا بیرون بروى، حتى نمى گذارم جنازه‌ات به دست مادرت برسد، تنها راهى که مى توانى از اینجا بیرون بروى و دوباره مادرت را ببینى همکارى با من است و اینکه آن چیزى را که من مى خواهم بگویى و بنویسى».
مرحوم ستار اظهار مى کرد که زخم روى گردن‌اش به دلیل استفاده از شوک الکتریکى است که علاوه بر مشت، لگد و کابل براى شکنجه او استفاده شده بود. آن مرحوم با گلایه از درد بیضه اظهار مى داشت که در حین بازجویى و بعد از چند ضربه به شکم و بیضه‌اش در ادرار خود خون مشاهده کرده بود.
متاسفانه ایشان عنوان مى کرد که بازجو با اجبار به عریان شدن وى را تلویحا به آزار جنسى تهدید کرده بود.
جناب قاضى
پس از افشاى قتل در بازداشتگاه پلیس فتا مسئولان بار‌ها عنوان کردند که مستند و موضوع اتهام ستار بهشتى مطالب منتشره در وبلاگش بوده است، اما جالب است بدانید این حد از شکنجه و رفتارهاى غیرقانونى بنا به گفته خود ستار نه با هدف اخذ اقرار در خصوص محتواى وبلاگ و یا حتى صفحه فیس بوک ستار بلکه به منظور اطلاع از نام کاربرى و رمز اشتراک او در فیس بوک و اعترافاتى در این زمینه بوده است. بنابراین محور بازجویى مطالب و محتواى وبلاگ و صفحه فیس بوک نبوده بلکه هدف غیرقانونى دستیابى به حریم خصوصى متهم انگیزه دو دور بازجویى توام با شکنجه و منجر به مرگ بوده است.
دادرس محترم
مى دانید که ستار بهشتى تنها چهار روز در بازداشت بود که یک روز آن نیز در بند ٣۵٠ اوین بدون بازجویى و شکنجه سپرى شد. شما اکنون عهده دار قضاوت هستید، وقتى فردى را در کمتر از ٣۶ ساعت تا این حد مورد ضرب و شتم قرار مى دهند و با تهدید به قتل که خود جرمى مجزاست، صراحتا به او مى گویند تو را مى کشیم، زنده‌ات نمى گذاریم. و حتى در کلام خود در مورد سرنوشت جنازه فرد مضروب نیز اظهار نظر مى کنند، آیا مى توان از عدم وجود قصد و سوءنیت در قتل سخن گفت؟ آیا این مقدار خشونت و آزار و ایذاء جسمى و روحى «نوعا کشنده» نیست؟ آیا یک بازجو که على القاعده از این شیوه اعتراف گیرى مکررا استفاده کرده و آگاه به شدت ضربات خود و توان تحمل جسم افراد است مى تواند با سوءاستفاده از جایگاه‌اش با توسل به هر نوع ابزار شکنجه فیزیکى بر متهم بتازد و آنگاه در پیشگاه قانون مدعى عدم سوءنیت و تعمد شده و از عواقب عمل مجرمانه خود رهایى یابد؟!
اینجانب ضمن تکرار اعلام آمادگى جهت اداى این توضیحات در محضر دادگاه خواستار ثبت و رسیدگى به این وجیزه در آن مرجع محترم قضایى مى باشم.
با تشکر و تجدید احترام
سید حسین رونقى ملکی
زندان اوین

۱۳۹۲ اردیبهشت ۱۲, پنجشنبه

رنج نامه مادر ستار بهشتی: وای از روزی که نخواهند!

سحام نیوز: گوهر عشقی، مادر ستار بهشتی در دلنوشته ای که به مناسبت روز زن و روز کارگر نوشته است، به بیان دوری ها و تنهایی هایش و نیز عدم رسیدگی مسئولین به پرونده فرزندش پرداخته است.
به گزارش سحام، مادر ستار بهشتی در بخشی از یادداشت خود آورده است: “افتخار می کنم که فرزندم از قشری بود که ستون های جامعه اند. انسان های نیکی که علیرغم همه مصائب؛ تنها سرمایه شان داشتن نام یک روز در تقویم است.”

در بخش دیگری از این نامه؛ وی با انتقاد از عدم رسیدگی مسئولین به پرونده فرزندش می نویسد: “هنگامی که بخواهند، حتی مجرم را از روی یک ویدئوی منتشر شده در سایت ها می یابند و در کمتر از چند روز به دار مجازات می آویزند؛ لیکن، وای از روزی که نخواهند … .”
اشاره مادر ستار به پرونده چهارجوان زورگیر تهرانی بود که انتشار ویدئوی آنان در فیس بوک و شبکه های اجتماعی، موجب واکنش سریع مسئولان و برگزاری دادگاه و مراسم اعدام دو نفر ازمتهمان، در کمتر از چند روز شد.
ستار بهشتی کارگر وبلاگ نویسی بود که پس از دستگیری توسط پلیس فتا، در بازداشتگاه این پلیس، براثر شکنجه درگذشت.
مسئولان هنوز از رسیدگی درست به این پرونده سر باز می زنند.

متن کامل این یادداشت که برای انتشار در اختیار سحام قرار گرفته، به شرح زیر است:
بنام خدا
هرچند ستار در کنار من نیست، اما اردیبهشت برای من یادآور خاطره “کارگر زحمتکشی” است که جوانی خود را به پای وطنش و مادرش گذاشت. روز مادر و روز کارگر امسال برایم رنگ دیگری به همراه دارد. رنگ حسرت شنیدن صدای ستار. حسرت بودنش و حسرت پرستاریسش.
 افتخار می کنم که فرزندم از قشری بود که ستون های جامعه اند. انسان های نیکی که علیرغم همه مصائب؛ تنها سرمایه شان داشتن نام یک روز در تقویم است.
 به عنوان مادر ستار و مادر یک کارگر زحمت کش، این روز را به همه کارگران سرزمینم تبریک می گویم. و نیز به عنوان یک مادر، برای تک تک مادران کشورم شادی و سربلندی را آرزو دارم؛ خصوصا مادرانی که داغدار و یا چشم به راه فرزندند.
 اکنون ماه ها از قتل ستار من می گذرد و هنوز به پرونده فرزندم رسیدگی نشده است. گویا آنچه که واضح و مبرهن است، از خاطر رفتن خون فرزند مهربان من و نادیده گرفتن عدالت و حقیقت و انسانیت است.
 هنگامی که بخواهند، حتی مجرم را از روی یک ویدئوی منتشر شده در سایت ها می یابند و در کمتر از چند روز به دار مجازات می آویزند؛ لیکن، وای از روزی که نخواهند … .
 ستارم؛ مهربانم؛ روزت مبارک!

۱۳۹۱ آذر ۲۵, شنبه

مراسم چهلم ستار بهشتی هم گذشت

و آنچه در این روزها از مسئولان امنیتی و قضایی دیده شد همان بود که در پرونده های سعید زینالی و عزت ابراهیم نژاد و زهرا کاظمی. همان بود که در ماجرای کوی دانشگاه و همان بود که در دادخواهی های مادر سهراب و ندا و مصطفی.
به گزارش کلمه، یکی از هم محلی های ستار بهشتی در امامزاده محمد تقی رباط کریم و بر مزار این کارگر وبلاگ نویس فریاد می زند: کسی در محل جرات نکرد اسم ستار را بر در خانه بنویسد. به خدا ستار از قهرمان دنیا، قهرمانتره. این مادره. کدام مادری که نتونه کفن بچه اش صورتش را نبینه. من مادرم مرده اما داغ من را ندیده…
کمی آن طرف تر مادر سعید زینالی ایستاده و در کنار مادر مصطفی کریم بیگی داغ تازه ی مادر ستار را اشک می ریزند. مادر سعید، همو که ۱۳ سال است چشم به در منتظر پسری که ۲۳ ساله رفت و این روزها نه تنها که ۳۸ ساله برنگشته که به قول خودش جنازه هم تحویل نگرفته تا مزاری داشته باشد و پنج شنبه هایی که با گل و گلاب سنگ قبرش را بشورد و شمع روشن کند. و مادر مصطفی که لحظه لحظه ی دفن شبانه ی مصطفی از جلوی چشمانش می گذرد و غربت پسرهاشان که با هم تقسیم می کنند.
۱۴ سال بی خبری از سعید زینالی؛ دانشجوی بازداشتی در کوی دانشگاه
سعید زینالی دانشجویی بود که در اعتراضات دانشجویی پس از حمله به کوی دانشگاه در تیر ۱۳۷۸ توسط نیروهای امنیتی در منزل بازداشت شد و تاکنون خبری از وی به دست نیامده‌ است.
نهادهای امنیتی پس از پیگیری‌های فراوان خانواده وی حفاظت اطلاعات سپاه را عامل بازداشت وی اعلام کردند اما آن نهاد نیز پاسخی پیرامون سرنوشت وی ارائه نکرده‌ است.
ده سال پس از ناپدید شدن او، مادرش در نامه‌ای خواستار آن شد که در صورت کشته شدن پسرش دست کم اطلاعاتی پیرامون محل دفن وی ارائه کنند. مادر او تا کنون یک بار به دلیل مصاحبه با صدای آمریکا و یک بار دیگر به دلیل شرکت در جمع مادران عزادار در پارک لاله دستگیر و زندانی شده است.
عصر پنجشنبه مراسم چهلمین روز درگذشت ستار بهشتی که در بازداشتگاه پلیس کشته شد، بر سر مزار او واقع در امامزاده محمدتقی رباط کریم برگزار شد. اما ماموران نیروی انتظامی که این وبلاگ نویس/ کارگر/ جوان/ زندانی سیاسی را در بازداشتگاهی غیرقانونی شکنجه داده و کشته اند، حتی به مراسم یادبود او هم رحم نکردند.
سحر بهشتی خواهر ستار پس از بازگشت از مراسم چهلم برادر خود با اعلام اینکه خانواده اش در این مراسم توسط ماموران ناجا کتک خورده اند می گوید که مادرش را طوری کتک زده اند که پایش بشدت آسیب دیده است. محمد نوریزاد نیز با اشاره به جمعیت کمی که در مراسم چهلم ستار بهشتی شرکت کرده بودند به کلمه می گوید که مردم را ترسانده اند، آنقدر که تنها چهل نفر توانسته بودند در این قبرستان و در کنار خانواده حاضر شوند.
به گزارش کلمه، خانواده ستار بهشتی که امیدوار بودند حداقل بتوانند با برگزاری مراسم چهلم تسلی خاطری برای دل های داغدارشان پیدا کنند، عصر امروز در قبرستان رباط کریم با حضور سنگین نیروهای امنیتی رو به رو شدند که نه تنها برای اندک افراد شرکت کننده ایجاد مزاحمت کرد، بلکه مادر بیمار ستار بهشتی را نیز مجروح کردند.
سکوت نسبی خانواده ستار بهشتی طی چهل روز گذشته با این امید بود که ماموران قول برگزاری یک مراسم معمولی چهلم را به آنان داده بودند. اما مراسمی که قرار بود در آرامش کامل برگزار شود با دخالت پلیس به خشونت کشیده شد و نیمه کاره به پایان نرسید.
بر اساس این گزارش قرار بود این مراسم از ساعت ۳ تا ساعت ۵ بعدازظهر‬ برگزار شود اما اجازه ندادند حتی قبل از ساعت ۵ مردم با آرامش از امامزاده خارج شوند.
این در حالی است که شب پیش از مراسم نیز ماموران ناجا اعلامیه ها ی ستار بهشتی را پاره کرده و مغازه داران و شهروندان را تهدید کرده بودند که در مراسم شرکت نکنند.
گفتگوی کلمه با محمد نوریزاد و سحر بهشتی را با هم می خوانیم:
سحر بهشتی: خانواده ام را کتک زدند؛ پای مادرم به شدت آسیب دید
سحر بهشتی خواهر ستار با اعلام اینکه خانواده اش در این مراسم توسط ماموران ناجا کتک خورده اند می گوید که مادرش را طوری کتک زده اند که پایش بشدت آسیب دیده است.
خواهر ستار بهشتی همچنین با بیان اینکه ماموران تلاش کردند برادرش را بازداشت کنند به کلمه می گوید که با وساطت مردم و حضار برادرش را رها کردند اما در حال حاضر اعضای خانواده از نظر روحی در شرایط بسیار نامناسبی هستند.
به گفته ی وی درگیری ها و تنش ها در پایان مراسم در امامزاده رخ داده و ماموران همزمان با ضرب و شتم و بازداشت اقدام به پراکنده کردن حاضران کردند.
مادر شهید ستار بهشتی‌ از حملهٔ مامورین به خانهٔ وی می‌گوید‌
محمد نوری زاد: اگر فحاشی و ضرب و شتم نمی کردند باید تعجب می کردیم
محمد نوریزاد، جهادگر و مستند ساز منتقد نیز در گفتگو با کلمه با اشاره به جمعیت کمی که در مراسم چهلم ستار بهشتی شرکت کرده بودند به کلمه می گوید که مردم را ترسانده اند، آنقدر که تنها چهل نفر توانسته بودند در این قبرستان و در کنار خانواده حاضر شوند.
نوریزاد که خود از زندانیان سیاسی پس از انتخابات است با اشاره به تنش های به وجود آمده در این مراسم می گوید: ماجرای ضرب و شتم و تندی و تنش و برخوردهای بی ادبانه و گستاخانه چیز تازه ای نیست همیشه بوده و از این به بعد هم خواهد بود یعنی غیر از این را ما باید تعجب کنیم. یعنی اگر یک روز دیدیم که مردمی یک مراسم برگزار کردند به آرامی سپری شده است، باید تعجب کنیم. وگرنه یک مامور امنیتی جوری تربیت شده یا او را طوری تنظیم کرده اند که فحاشی و ضرب و شتم کند و ناسزا بگوید و ماموریت خودش را انجام دهد.
این نویسنده ی منتقد در ادامه می افزاید: منتهی در نقطه مقابل ناراحتی، نگرانی، افسردگی و دلگیری من برای این بود که مراسم چهلم این مرد شریف با ۴۰ نفر برگزار شد آن هم با یک مرثیه خوانی که ماموران امنیتی گذاشته بودند بی وقفه توی باند بلندگو فریاد می کشید و چیزهایی را می گفت و حتی فرصت نمی داد که صدای مادر ستار بهشتی که اعتراض می کرد و فریاد می کشید، به گوش کسی برسد. به هر حال این، همه ی آن چیزهایی بود که می خواستم به شما بگویم.
محمد نوریزاد با تاکید دوباره بر اینکه “من بیش از آنکه گله مند یا نگران باشم از ضرب و شتم خانواده ستار بهشتی بسیار مکدر شدم از جمعیتی که آنجا بودند، چیزی حدود ۲۰ آقا و ۲۰ خانم مجموعا ۴۰ نفر”، می گوید: این همه ی جمعیتی بود که در چهلم این مرد بزرگ جمع شده بودند. این بود خروجی هزاران ابراز علاقه مردمانی باشد که نسبت به مرگ این جوان معترض بودند و ابراز نگرانی می کردند؟ همه هیاهو سر دادیم و اعتراض کردیم و خواستار برخورد شدیم و بعد چهلم او ۴۰ نفر بتوانند بر سر مزار او بیایند؟ من اصلا تصور نمی کردم یک چنین اتفاقی رخ دهد.
مردم را ترسانده اند/ کسی نمی داند اگر بگیرندش، چطور از بازداشت خارج خواهد شد
این فعال سیاسی در پاسخ به چرایی حضور نیافتن مردم در این مراسم تصریح می کند: من شخصا احساسم این است که ترس. یعنی مردم را ترسانده اند. و این ترس ناشی از ماجراهایی است که تا به حال شاهدش بودیم. که یک جوانی را می گیرند و می برند از تحصیل محرومش می کنند و در زندان شاهد ماجراهایی بودیم. که خود ستار بهشتی هم یکی از همان هاست. که وقتی شما را گرفتند معلوم نیست چه جوری از اینجا خارج خواهید شد. چنین چیزی یک ترس گسترده را در ذهن همه ایجاد کرده است که وقتی وارد مراسمی می شویم معلوم نیست انتهای این مراسم به کجا منجر می شود. و از این جهت باید بگویم که نیروهای امنیتی ما انصافا موفق بودند و باید بهشان تبریک گفت که مردم را ترسانده اند و امنیت خاطر آنها را برآشفتند. بله می ترسند. مردم می ترسند.
با مشت به سینه یک خانم کوبیدند/ برای غربت این جوان گریستم
وی در ادامه می افزاید: برخی را گرفتند، بعضی ها را بردند، بعضی ها را هم برخی از دوستان وساطت کردند که آزاد کنند. واقعا برخوردها پرتنش بود. با مشت به سینه یکی از خانم ها کوفتند.
نوریزاد همچنین می گوید: به هر حال من باز هم می خواهم بگویم که این چیز عجیبی نیست ما از چنین برخوردی نباید تعجب کنیم عمده نگاهمان باید متوجه برگزاری یک مراسم غریبانه برای این عزیز باشد.
وی در پایان تصریح می کند: من آنچنان می گریستم برای غربت این جوان که در هیچ مراسمی این چنین نگریسته بودم. غربت جوانی که هستیش را از او گرفتیم و بعد اجازه نمی دهیم که خانواده اش ضجه بزنند و ناله کنند و خودشان را تخلیه کنند بر سر مزار عزیزشان. و آنچه که بسیار بسیار آزار دهنده بود حضور لباس شخصی ها و ماموران امنیتی در همه جا یعنی حضور فراگیرشان بود ۴۰ نفر شرکت کننده در محاصره ۴۰ مامور امنیتی بودند. جدای از پلیس هایی که با لباس فرم و یونیفرم رسمی مراقبت می کردند. ولی واقعا ۴۰ زن و مردی که آمده بودند از جاهای مختلف با بستگان خود ستار بهشتی در محاصره ۴۰ ماموران امنیتی و لباس شخصی بودند که مراقب بودند و عکس و فیلم گرفتند از همه.
خواهر و مادر ستار بهشتی غریبانه عکس او را در دست گرفته بودند و گروه نه چندان زیادی از مردم نیز که اکثرا از اهالی محل بودند، در قبرستان حاضر شده بودند تا با این خانواده داغدیده ابراز همدردی کنند. مادر عکس جگرگوشه را در دست گرفته بود، راه می رفت و می گفت: پسرمه، برایش گریه نمی کنم، افتخار می کنم… او غیر از نام ستار، نام برخی دیگر از شهدای سرکوب های پس از انتخابات را هم بر زبان می آورد. برخی از خانواده های شهدای سبز هم در این مراسم حضور یافته بودند تا با این خانواده عزادار همراهی و همدردی کنند.
مادر ستار چندی قبل در مصاحبه ای از این گفته بود که دخترش را، سحر بهشتی را، تهدید کرده اند که مصاحبه نکند. به او گفته اند که اگر به خودش رحم نمی کند لااقل به کودک خردسال شش ماهه اش رحم کند!
مادر رنج کشیده ی ستار، هم او که با مرگ ستار نه فقط فرزندش را، که رفیق و پرستارش را هم از دست داده بود، تصویری از او را در دست داشت؛ به یادگار روزهایی که پسرش از او که در بستر بیماری بود پرستاری می کرد. او مدام می گفت: نمی گذارم خون پسرم پایمال شود.
غربت او تا آنجا بود که ماموران لباس شخصی حتی از حضور چند نفر خانواده و آشنا و دوستدار بر مزار او هم می ترسیدند؛ طوری که به تعداد زیاد در قبرستان و اطراف آن حاضر شده بودند، از تک تک حاضران عکس و فیلم می گرفتند و در نهایت هم نگذاشتند خانواده ستار بهشتی با آرامش میهمانان و تسلیت گویان را بدرقه کنند.

۱۳۹۱ آذر ۱۱, شنبه

مادر ستار بهشتی: قاتلان را نشانم دادند و با تهدید رضایت گرفتند

پیگیری و تحقیقات گسترده در رابطه با مرگ ستار بهشتی به شیوه حکومت اسلامی!!!
گوهر عشقی مادر ستار بهشتی در گفت‌وگو با دویچه وله به تهدید و نحوه گرفتن رضایت‌نامه توسط ماموران امنیتی از خانواده پرداخته است. او گفت مرا با قاتلان ستار روبه‌رو کردند و گفتند اگر رضایت ندهی دخترت را بازداشت می‌کنیم.
گوهر عشقی مادر ستار بهشتی در گفت‌وگو با دویچه وله نحوه اخذ رضایت اجباری از خانواده خود را شرح داده است.
در روزهای اخیر پزشکی قانونی، رئیس‌قوه قضائیه، فرمانده نیروی انتظامی، نمایندگان مجلس و دیگر مقامات جمهوری اسلامی سخنان متناقضی درباره علت مرگ ستار بهشتی اعلام کرده‌اند.
سازمان عفو بین‌الملل ۹ آذرماه  (۲۹ نوامبر) با انتشار بیانیه‌ای به اطلاعیه‌ها و اظهارات متناقض مقامات مختلف جمهوری اسلامی در این‌باره اشاره کرده و از بررسی و تحقیقات مقامات قضائی  به منظور پنهان کردن حقایق مربوط به علت مرگ ستار بهشتی ابراز نگرانی کرده بود.
ستار بهشتی وبلاگ‌نویس ۳۵ ساله روز نهم آبان ماه در منزلش دستگیر شد و چند روز بعد در بازداشتگاه جان باخت.
دویچه وله: در روزهای اخیر اخباری مبنی بر تحت فشار قرار دادن خانواده برای اعلام رضایت نسبت به کسانی که در مرگ ستار بهشتی دخیل بودند منتشر شده است. داستان چه بود و چه‌طور رضایت دادید؟
گوهر عشقی مادر ستار بهشتی: سه روز بعد از هفتم ستار، من را بردند که قاتل‌ها را ببینم. بعدا آن‌جا حکم بازداشت دختر من را نشانم دادند و تهدیدم کردند. مجبور شدم امضا کنم. به‌خاطر این‌که نمی‌خواستم داغ دیگری روی سینه من بماند.
یعنی شما قاتلان فرزندتان را دیدید؟
سه نفری که آمده بودند خانه، آره آن‌ها را دیدم. آن‌ها را شناختم. باقی را نشناختم. فقط آن سه‌تایی که آمدند خانه آن‌ها را شناختم.
یعنی همان‌جا به شما اعلام کردند که اگر رضایت ندهید، فرزندان‌ دیگرتان را دستگیر می‌کنند؟
فقط دخترم، حکم بازداشت دخترم را داشتند، گفتند یا امضا کن یا او را بازداشت می‌کنیم. من هم مجبور شدم. نمی‌خواستم داغ دیگری روی سینه‌ام بماند. مجبور شدم و امضا کردم. نمی‌خواستم دخترم را بازداشت‌ کنند و ببرند. من با تهدید امضا کردم. مدام من را تهدید کردند و من مجبور شدم امضا کنم.
پیش‌تر ۴۱ زندانی سیاسی زندان اوین شهادت داده بودند که آثار ضرب و شتم و شکنجه را بر بدن ستار بهشتی دیده‌اند

دقیقا کجا و چه مرجعی گفته بود که اگر رضایت ندهید، حکم جلب دخترتان را دارد؟
نیروی امنیت بود. از طرف نیروهای امنیتی بودند. گفتند اگر امضا نکنی، ما حکم بازداشت دخترت را داریم. من را تهدید کردند و من مجبور شدم و امضا کردم.
آیا خانواده همچنان برای گفت‌وگو  و  مصاحبه و اطلاع رسانی در مورد مرگ ستار بهشتی تحت فشار هستند؟
بله، با دامادم تماس می‌گیرند و می‌گویند مصاحبه نکن. خودشان به این‌جا می‌آیند و می‌گویند مصاحبه نکنید و با کسی حرف نزنید.
در مورد روز خاکسپاری چه‌طور؟ شما اعلام کرده بودید ماموران اجازه‌ شست و شوی جسد ستار بهشتی را به خانواده نداده‌اند و هنگام خاکسپاری کفن فرزندتان خونی بوده است. چه بهانه‌ای برای ندادن اجازه به خانواده برای خاکسپاری اعلام کردند؟
نیروهای امنیتی گفتند برای حمایت از شما کسی در مراسم شرکت نکند.
اعلام شده است که خانم گیتی پورفاضل وکالت پرونده مرگ ستار بهشتی را بر عهده گرفته است. ایشان چه‌طور وکالت این پرونده را بر عهده گرفتند؟
یک ماه قبل از این‌که ستار بهشتی دستگیر شود، این شماره را به من داد و گفت مامان اگر یک وقتی من را دستگیر کردند، می‌توانید با این خانم تماس بگیرید تا بتوانید با من ملاقات کنید.
خانم عشقی، درباره‌ی فعالیت‌ها و وبلاگ‌نویسی فرزند‌تان ستار بهشتی توضیح دهید.
ستار بهشتی به هیچ گروهی وابسته نبود و مستقل بود. به خاطر ایران، کارگرهای ایران، ملت ایران می‌نوشت و به هیچ گروهی هم وابسته نبود. فقط درددل کارگرها و ایران را می‌نوشت. او ایرانی‌ و ایران‌پرست بود. فقط در مورد ایران و کارگرها و این‌ها می‌نوشت. بچه‌ من به هیچ گروهی وابسته نبود. هر کسی می‌خواهد از اسم بچه‌ من سواستفاده کند، من در برابرش می‌ایستم و مخالفم.
اظهاراتی که پزشکی قانونی و فرمانده نیروی انتظامی در مورد علت مرگ ستار بهشتی عنوان کرده‌اند، بعضا متناقض است و  باهم نمی‌خواند. فرمانده نیروی انتظامی مدعی شده که «ضرب و شتم و پارگی ناشی از بدرفتاری از متهم و مسمومیت» علت مرگ فرزندتان ستار بهشتی نبوده و مهم‌ترین علت «شوک روحی ‌ـ روانی» بوده است.. در حالی‌که پزشکی قانونی چیز دیگری می‌گوید. پزشکی قانونی می‌گوید مرگ بر اثر شوک ناشی از ضربه بوده است. شما در جریان این اظهارات هستید؟
من این‌ها را قبول ندارم. مگر سقف خراب شده روی بچه‌ من یا دیوار خراب شده روی بچه‌ من که کشته شده یا شپش‌های بازداشتگاه بچه‌ی من را شکنجه داده‌اند؟ ماموران پلیس فتا، ستار بچه‌ی من را با شکنجه کشته‌اند.
اگر سخن ناگفته‌ای درباره‌ مرگ فرزندتان ستار بهشتی دارید، لطفا بفرمایید.
مادر من، شما پسرهای من هستید. از شما خواهش می‌کنم، به آن صلیب سرخ، سازمان ملل و به سازمان‌های حقوق بشری، واقعا صدای من را به آن‌ها برسانید، به داد بچه‌ی من برسند که خون بچه‌ من را که کشته‌اند پایمال نشود.
ستار من برای من فرشته بود. همه کس‌ام بود. تقاص خونش را من بایستی بگیرم. از پا نمی‌نشینم تا تقاص خون ستار را نگیرم که بچه‌ من را کشتند.
من با عکس‌هایش زندگی می‌کنم. یک خانه‌ ۴۰ متری‌ داریم. همه‌ی اتاق را من عکس‌باران کرده‌ام. دلم می‌خواهد یک فیلمبرداری باشد و از این‌جا فیلم بگیرد. من هیچ وقت ستار را فراموش نمی‌کنم.
ستار ایرانی بود، ایرانی هم رفت. واقعا به هیچ گروهی وابسته نبود. مستقل بود و برای ایران کار می‌کرد. اگر کسی بخواهد از ستار من سوءاستفاده کند، من سر جایم نمی‌نشینم و توی دهن‌شان می‌زنم. ستار من به هیچ گروهی وابسته نبود. فقط ایرانی‌پرست بود، ایرانی را دوست داشت، ایران را دوست داشت و در راه ایران هم رفت. از شما خواهش می‌کنم همیشه یادش را گرامی بدارید، اسمش را در ماهواره‌ها اعلام کنید تا همه بدانند، همه بفهمند که ستار من به هیچ گروهی وابسته نبود. فقط برای ایران رفت. همین.

گفت‌وگو با گوهر عشقی مادر ستار بهشتی را در اینجا بشنوید
در این رابطه بخوانید:
نماینده ویژه مجلس در پرونده قتل ستار بهشتی: تخلف پلیس فتا کاملا محرز است

ستار بهشتی بر اثر شکنجه بازجوها جان باخت

۱۳۹۱ آذر ۶, دوشنبه

نماینده ویژه مجلس در پرونده قتل ستار بهشتی: تخلف پلیس فتا کاملا محرز است

نماینده ویژه مجلس در پرونده قتل ستار بهشتی گفت که تخلف پلیس فتا در این پرونده کاملا محرز است. او همچنین خواستار برکناری و یا استعفای فرماندهی پلیس فتا شد و اظهار داشت: ابراز برائت پلیس فتا از اشتباه صورت گرفته که منجر به هزینه برای نظام شده، با برکناری و یا استعفای فرماندهی پلیس فتا امکان پذیر است.
ندای سبز آزادی: ستار بهشتی کارگر وبلاگ نویس جوانی بود که تحت شکنجه بازجویان پلیس فتا به قتل رسید.
مهدی دواتگری، نماینده ویژه مجلس در پرونده مرگ ستار بهشتی در این باره گفته است: اقدام دستگاه قضایی در پرونده ستار بهشتی قانونی بوده اما تخلف پلیس فتا در این پرونده کاملا محرز است.
آقای دواتگری به خبرگزاری فارس گفت: زندان اوین و بازداشتگاه پلیس آگاهی جزء بازداشتگاه‌های قانونی هستند که زیر نظر قوه قضائیه فعالیت می‌کنند و از استانداردهای قانونی برخوردارند و دوایر انتظامی تنها می‌توانند متهم را برای ساعاتی کوتاه و با حضور افسر نگهبان در محلی که به عنوان «تحت نظرگاه» و نه بازداشتگاه وجود دارد، تحت نظر قرار دهد.
وی افزود: متأسفانه مأمورین فتا متهم را پس از دستگیری بدون دستور قضایی در تحت نظرگاه پلیس فتا آن هم به مدت یک شب نگه می‌دارند که این نگهداری کاملا غیرقانونی بوده است.
دواتگری به روزهای سوم و چهارم بازداشت بهشتی اشاره کرد و اظهار داشت: علیرغم دستور قاضی مبنی بر انتقال او به بازداشتگاه آگاهی، پلیس فتا پس از بازگیری متهم از زندان اوین باز هم وی را به تحت نظرگاه پلیس فتا منتقل کرد.
نماینده ویژه مجلس در پرونده ستار بهشتی خواستار برکناری و یا استعفای فرماندهی پلیس فتا شد و اظهار داشت: ابراز برائت پلیس فتا از اشتباه صورت گرفته که منجر به هزینه برای نظام شده، با برکناری و یا استعفای فرماندهی پلیس فتا امکان پذیر است.
دواتگری تصریح کرد: ما نباید اتفاقات این چنینی را به حساب نظام بگذاریم؛ چرا که ما یک نظام قاطع و قانونمند داریم که در برخورد با اشتباهات با کسی تعارف ندارد؛ بنابراین نباید با حاشیه‌سازی‌های گوناگون زمینه را برای شیطنت عوامل ضد انقلاب فراهم کنیم.
او در عین حال ادعا کرد: با توجه به نظریه پزشکی قانونی قطعا صدمات بدنی منجر به فوت و یا قتل ستار بهشتی نشده و به همین جهت هنوز هم به تحقیقات جامع قضایی نیاز داریم؛ ضمن اینکه هفته آینده نیز گزارش کامل بازدید از محل بازداشتگاه ستار بهشتی را تقدیم مجلس خواهیم کرد. ضمن اینکه ما هر روزه شاهد جنایات پلیس آمریکا هستیم که به صورت فجیع در انظار عمومی شهروندان را مورد ضرب و جرح قرار می‌دهد اما برخورد قاطعی با آنها صورت نمی‌گیرد.

۱۳۹۱ آبان ۱۷, چهارشنبه

ستار بهشتی بر اثر شکنجه بازجوها جان باخت

این زندانی سیاسی هفته قبل بازداشت و به شدت شکنجه شده بود
ستار بهشتی وبلاگ نویس ۳۵ ساله ای بود که پیش از احضار شدن در وبلاگ خود نوشته است:
 دیروز بنده را تهدید می کنند به مادرت بگو به زودی رخت سیاه باید بپوشد، دهان گشادت را نمی بندی می گویم کاری انجام نمی دهم که لازم به بستن دهانم باشد می گویند وراجی زیاد می کنی، می گویم چیزی که می بینم ومیشنوم می نویسم، می گویند هرکاری بخواهیم می کنیم هررفتاری را انجام میدهیم شما باید خفه شوید و اطلاع رسانی نکنید وگرنه خفه خواهید شد بدون نام ونشان!

 قبر بخرید و فردا جنازه را تحویل بگیرید
کلمه – زهرا صدر: صبح امروز ماموران پلیس امنیت به خانواده ی ستار بهشتی، از سبزهای گمنامی که روز هفتم آبان ماه بازداشت شده بود، اطلاع دادند که این جوان ۳۵ ساله جان خود را از دست داده و آنها باید روز آینده برای دریافت پیکرش مراجعه کنند.
به گزارش کلمه، شاهدان عینی از زندان اوین در ملاقات با خانواده هایشان گفته اند که وی در بازجویی ها به شدت مورد ضرب و شتم و شکنجه قرار گرفته و آثار کبودی و شکنجه بر تن و صورت و سر این زندانی سیاسی مشهود بوده است.
زندانیان سیاسی بند ۳۵۰ زندان اوین که ستار بهشتی یک شب را در آنجا سپری کرده بود، روایت کرده اند که بدن این جوان زیر ضرب و شتم له شده بود و به گفته آنها حتی یک جای سالم در بدنش نبود.
پس از رسیدن این اخبار به کلمه، با خواهر ستار بهشتی تماس گرفتیم که وی گفت: شوهرم را خواستند و به او گفتند برو مادرش را آماده کن. قبر بخر. فردا بیا جنازه را تحویل بگیر. همین. هیچ چیز دیگری نمی دانیم. نمی دانیم چرا کشتند. اصلا چی شد. نمی دانیم چی شد. داداشم سالم از خونه رفت. با پای خودش رفت. همه دیدند که سالم بود. برادرم حتی قرص سردرد نمی خورد. سالم سالم بود.
هفته ی گذشته کلمه خبر داده بود که ستار بهشتی هفتم آبان ماه در منزل شخصی اش در رباط کریم توسط ماموران پلیس فتا بازداشت شده است. این زندانی سیاسی، یک کارگر ساده ۳۵ ساله است که در هنگام بازداشت، نان آور خانواده اش بوده است.
بر اساس گزارش هفته پیش کلمه، ستار بهشتی که در بازجویی ها تحت فشار برای اعتراف و پذیرفتن خواست بازجویان فتا بوده است، پس از مقاومت به صندلی بسته می شده و مورد ضرب و شتم قرار می گرفته است.
اما امروز صدای لرزان و گریه های خواهر ستار امان هر سوال پرسیدنی را از آدم می گیرد. به عنوان خبرنگار و مصاحبه گر، جمله ای نداری و فقط به گریه هایش گوش می کنی. در حال خود نیست و مرتب می گوید: داداشم بود… خدایا… خدایا… داداشم بود.. داداشم رو کشتند و گفتند فردا جنازه اش را می دهیم.
صدای گریه های مادر از آن سو می آید و سوالی، که خواهر ستار بهشتی به مادر می گوید: نمی دانم، شاید از دوستان ستار است. و بعد صدای گریه و شیونی که از اتاق بلند می شود و کلمه ی “ستار” که تکرار می شود.
خواهر این زندانی سیاسی ادامه می دهد: به شوهر من گفته اند مریضی داشته، شوهرم هم گفته: نه، سالم بود. گفته اند: با هیچ جا مصاحبه نکنید، اگر مصاحبه کنید پدرتان را در می آوریم. داداشم کاری نکرده بود، چی کار مگر کرده بود؟ از آن سه شنبه که بردند تا الان هیچ خبری ازش نداشتیم که امروز خبرش را برایمان آوردند.
وی ادامه می دهد: به ما گفتند با جایی مصاحبه نکنید و حرف نزنید. گفتند ناراحتی قلبی داشته. چی کار کرده بود مگر برادرم؟ کاری نکرده بود. چی گفته بود؟ سه نفر آمدند و دستنبد زدند و بردند، هیچ چیز نگفتند. تمام شد.
کلمه تاکید می کند که با توجه به اینکه هنوز جنازه ای به این خانواده تحویل نشده، نمی توان درباره ابعاد دقیق این خبر به طور قطعی قضاوت کرد که آیا این یک سناریوی امنیتی برای آزار خانواده اوست یا فاجعه ای است که ماموران به دنبال سرپوش گذاشتن بر روی آن اند.
روز گذشته نیز مادر ستار بهشتی با تشریح نحوه دستگیری فرزندش به سحام گفته بود: نزدیک ظهر بود و من در خانه نشسته بودم وقتی صدای در آمد رفتم جلوی منزل، شخصی به من گفت آقا ستار هست؟ و هنگامی که من قصد داشتم درب منزل را ببندم فرد دیگری هم آمد و درب منزل را فشار دادند و وارد خانه شدند.
مادر این زندانی سیاسی در در ادامه گفته بود: من به مامورین گفتم شاید دخترم در منزل با لباس نامناسبی باشد که مامورین بدون توجه به حرفهای من وارد شدند و تمام وسایل از جمله کامپیوتر فرزندم و تمامی دست نوشته ها و مطالب وی را با خود بردند.
وی خاطرنشان کرده بود: حتی برای بردن فرزندم اجازه نمی دادند تا لباسهایش را عوض کند. از یکی از مامورین خواهش کردم تا دستان فرزندم را باز کند و اجازه دهد تا فرزندم لباس خود را تغییر دهد که بهر حال یکی از دستان وی را باز کردند و از آن تاریخ تا کنون هیچگونه خبری به من نمی دهند که فرزندم را به کدام محل انتقال داده اند.
این مادر رنجدیده در مصاحبه دیروز عنوان کرده بود: من از طریق بستگان اطلاع پیدا کردم که در سایت ها، خبر فرزندم انتشار پیدا کرده که از ناحیه بدن بطور کلی (دست، پا، صورت) آسیب دیده و بازجوها از درمان وی خودداری می کنند.
گفتگوی مسیح علی نژاد با خانواده ستار سعیدی را در مورد جزییات این واقعه بشنوید:
 خانم بهشتی در مورد ستار بهشتی بعد از اینکه سه شنبه خبر بازداشتش منتشر شد می خواستم ببینم آخرین اطلاع تان چه هست ظاهرا خبر خوبی دریافت نکردید؟
سه شنبه هفته گذشته دوازده ظهر آمدند ریختند توی خانه و برادرم را بردند. بدون هیچ جرمی و بدون هیچ مدرکی. هیچی هیچی.... پشت ماشین شان هم نوشته بود گروه سیاسی فتا. همین و السلام. ما نه یک تماسی داشتیم. دست های برادرم را هم از پشت بسته بودند. دیروز یک آقایی به اسم نجفی آمده بود شماره من و شوهرم را گرفته بود که پیگیر کار آقای ستار بهشتی باید بیاید. دیروز می خواستند ماشین دنبال شوهرم بفرستند، شوهرم گفته خودش می رود. امروز صبح شوهرم رفته بود به او گفتند آقای ستار بهشتی مشکلی داشته، شوهرم گفت نه هیچ مریضی نداشت. واقعا هم برادرم هیچ مریضی نداشت، نه سیگاری می کشید حتی یک قرص سر درد هم نمی خورد. بدش می آمد. فقط اضطراب داشت همین .
 خب بعد از این به همسر شما چه گفتند؟ آیا گفتند اتفاقی برای برادر شما در زندان افتاده است؟
به شوهرم گفتند بروید مادر و خواهرش را آماده کنید، قبر بخرید، فردا با ما هماهنگ کنید بیاید کهریزک جنازه را تحویل بگیرید. همین و هیچ چی دیگه نمی دونیم.
آخرین باری که مادرتان توانستند با ستار صحبت کنند کی بود؟
 همان روز سه شنبه بود ساعت دوازه ظهر هیچ تماس دیگری با ما نداشت. هیچی.
آنطور که در خبرها خواندم محل زندگی شما رباط کریم بوده می توانم بپرسم برادر شما را کجا بردند و محل نگهداری برادر شما کجا بود؟
آن روزی که آمده بودند مادرم گفته بود بچه مرا کجا می برید گفته بودند تهران، مادرم گفته از کجا بفهمم ، مگر تهران کوچک است؟ آنها گفتند به شما خبر می هیم به شما زنگ می زنیم. همین، هیچ چی نمی دونیم. من برادرم را ندیدم.
آیا اصلا کسی به شما گفتند که برادر شما را به چه اتهامی دستگیر کردند؟
جرمی نداره نمی دانیم. به شوهرم گفتند خفه شو نپرس، شوهرم اصلا برادرم را ندیده بود، فقط بچه مرا دیده بود و گفته بود هر موقع من بنیامین را می بینم انگار سحر را می بینم ...من برادرم را ندیده بودم.
الان صدای گریه مادرتان را می شنوم آیا برای پیگیری جسد کاری کردید؟
من مادرم ناراحتی قلبی دارد، جنازه را نبیند می میرد. مادر من دوام نمی آورد.
ممنونم می دانم شرایط خوبی ندارید ولی همین قدر توضیحی که دادید ممنونم، خودم هم تماس می گرفتم امیدوار بودم خبر دروغ باشد...
گفتند قبر بخرید، قبر خریدن دروغ است. گفتند قبر بخرید، قبر خریدن دروغ است. برادرم ۳۵ سال داشت، سنی نداشت، برای چی؟ فقط بگید برای چی برادرم مرد؟ تو را خدا به چه جرمی برادرم مرد. به جرم بی گناهی، به جرم بی گناهی ، به جرم بی گناهی ، به جرم بیگناهی اگه مرگ است، مرگ سیاوش است. تا ابد زنده است. ما افتخار می کنیم. اگر واقعا برادرم به جرم بیگناهی رفته ما افتخار می کنیم به او. از حالا تا فردای قیامت من خواهر ستار بهشتی هستم. خوش به حالم. افتخارم....سرم بالاست برادرم قاچاقچی نبود، معتاد نبود، ناموس دزد نبود، میهن فروش نبود، برادرم صاف و ساده از همه محل بیاید بپرسید می گویند روی سر این بچه قسم می خوریم.
می توانم بپرسم آیا برادر شما متاهل بود یا مجرد؟
مجرد بود . برادرم پناه مادرم بود. پدر و مادرم از هم جدا شده بودند، برادرم نان آور خانه بود. کس و کار مادر من برادرم بود. مادر من مریضه. مادرم فراموشی و پوکی و استخوان شدید دارد. مادرم را برادرم دکتر می برد. قرص های مادرم را می داد. حال مادرم خیلی خراب است که سر هشت روز خبر مرگ برادرم را دادند. برو پیگیر شو که برادرم مرا چی شد که مرد. کشتند؟ چی شد؟ چی شد؟ ما نمی دانیم. آخه برادر من صحیح و سالم بود. با پای خودش رفت دستبند زدند، سوار ماشین شد، حتی نگذاشتند یک کفش پایش کند.
مادر ستار بهشتی در انتهای مصاحبه می گوید:
من بچه ام را در راه خدا دادم، مادر اکبر محمدی، من بچه ام را در راه آنها دادم. بچه ام سالم بود، حتی یک قرص سر درد هم نمی خورد....با ستار از روزی که او را بردند حتی یک کلمه هم حرف نزدم حتی یک کلمه هم حرف نزدم.

مقامات قضایی و امنیتی کشور پاسخگو باشند
تصویر شکایتنامه ستار بهشتی از شکنجه در زندان
در حالی که نهادهای ذی ربط از جمله پلیس، دادستانی و پزشکی قانونی، هیچ یک درباره سرنوشت ستار بهشتی پاسخگو نبوده اند و حتی دستگاه امنیتی و قضایی درباره مرگ و زندگی وی نیز سکوت پیشه کرده اند، سندی از داخل زندان اوین در اختیار کلمه قرار دارد که نشان می دهد ستار بهشتی با دستخط خود از بازجویانش به خاطر شکنجه، شکایت کرده است. این شکایت در همان یک روزی انجام شده که وی در بند ۳۵۰ اوین به سر برده است؛ یعنی در یازدهم آبانماه.
به گزارش کلمه، این سند نشان می دهد در آزادترین مملکت دنیا و در بهترین زندان های جهان که مسئولان بارها به وضع آنها افتخار کرده اند، هنوز به طور آشکار از شکنجه برای اعتراف گیری از زندانیان استفاده می شود؛ موضوعی که حتی قبل از اعلام وضعیت ستار بهشتی و تحویل احتمالی جنازه او، باید محور پاسخگویی صریح و سریع حاکمان قرار گیرد تا به سرنوشت بی حاصل پرونده جنایت کهریزک و در نهایت به قربانی شدن عوامل دسته چندم و دادن مسئولیت دولتی به متهم اصلی جنایت نینجامد.
موضوع درخواست: شکایت علیه بازجوی خود
به: آقای اعلائی مسئول اندرزگاه ۳۵۰
اینجانب ستار بهشتی درتاریخ ۹۱/۸/۹ از طرف پلیس فتا در منزل بدون حکم بازداشت شدم و اینجانب در مدت دو روز بازجویی مورد انواع تهدید و ضرب و شتم قرار گرفتم از فحش های ناموسی که به مادر بنده می گفتند و به خودم مانند [...]، مادرت سالم نیست و بسیار توهینهای دیگر و انواع ضرب و شتم با مشت و لگد و بستن به میز و لگد زدن به سر بنده و اکنون در تاریخ ۹۱/۸/۱۱ بنده را پلیس فتا باز احضار کرده و با خود می برد و بنده عواقب هر اتفاقی که برایم پیش آید مقصر پلیس فتا می دانم و همینطور اگر اعترافی از بنده گرفته شود تحت شکنجه بوده در مدت ۱۲ ساعت ماندن در بند ۳۵۰ اتاق دو، اعضاء اتاق شاهد آثار ضرب و شتم روی بدن بنده بوده اند. و ۲ بار به پزشک مراجعه کردم در نهایت گزارش خود را تقدیم به شما می کنم و خواستار پیگیری این امر هستم.
با تشکر
ستار بهشتی
"حاکمان کنونی در این ظلم ها و شکنجه ها شریک و مسئول اند"
شهادتنامه ۴۱ زندانی سیاسی بند ۳۵۰: ستار بهشتی شکنجه شده بود

۴۱ زندانی سیاسی سبز محبوس در بند ۳۵۰ اوین شهادت دادند که در ساعاتی که ستار بهشتی در این بند بوده آثار شکنجه ها و ضرب و شتم را بر بدن وی دیده اند.
متن کامل این شهادت نامه که ۴۱ زندانی سبز در بند ۳۵۰ زندان اوین آن را امضا کرده اند و به همراه اسامی آنان در اختیار کلمه قرار گرفته، به شرح زیر است:
‌بسم الله الرحمن الرحیم
جنایت کهریزک ۲ – قتل ستار بهشتی در پلیس امنیت
در رسانه ها خبری انتشار یافته مبنی بر اینکه آقای ستار بهشتی در تاریخ ۹۱/۸/۹ بوسیله پلیس فتا (فضای تبادل اطلاعات) که زیر مجموعه پلیس امنیت نیروی انتظامی می باشد بازداشت شده است و در تاریخ ۹۱/۸/۱۶ به خانواده وی اطلاع داده شده که ستار فوت کرده است و باید جنازه اش را از سردخانه کهریزک تحویل بگیرند. در عین حال آنها را تهدید کرده اند که حق صحبت با رسانه ها را نیز ندارند.
از آنجا که آقای ستار بهشتی از ۹۱/۸/۱۰ تا ۹۱/۸/۱۱ دربند ۳۵۰ بوده و افراد این بند وضعیت دردناک جسمی و روحی وی را از نزدیک مشاهده کرده اند، وظیفه ملی و دینی خود میدانیم مسایل وی را به اطلاع ملت شریف ایران برسانیم.
اتهام آقای ستار بهشتی نوشتن مطالبی انتقادی نسبت به مسوولان نظام در وبلاگ شخصی و “انتقادی اش” بوده است. وی در حضور افراد در بند ۳۵۰ اظهار داشته که در مقر پلیس امنیت از سقف آویزان شده و درهمان حال مورد ضرب و شتم قرار گرفته است سپس پلیس دست و پاهای وی را به صندلی بسته و مجددا وی را مورد ضرب و شتم قرار داده است. درمواقعی دست های وی را با دستبند بصورت قپانی بسته و کتک می زدند و در مواقعی دیگر وی را بر روی زمین انداخته و با پوتین ضربه های شدیدی به سر و گردن وی وارد می کردند در ضمن این شکنجه ها، زشت ترین فحش های رکیک ناموسی نیز نثار وی می شده است و مکررأ تهدید میکردند که وی را می کشند.
زمانی که ستار به بند ۳۵۰ آورده شد آثار شکنجه در تمام قسمت های مختلف بدنش مشهود بود و وی در شرایط کاملا دردناک و مجروحی قرار داشت. صورت وی زخمی، سر او متورم، مچ دست های او کبود شده بود و آثار آویزان شدنش از سقف روی مچ های او به چشم می خورد. در بخش هایی از بدن وی از جمله دور گردن، شکم و کمر وی آثار ضربه و کبودی دیده می شد.
ستار در حالی که به دلیل ناراحتی دست به سختی قادر به نوشتن بود طی شکایتی به مسوول بند ۳۵۰ در چند سطر وضعیت خود و برخوردهای پلیس امنیت با خود را نوشت و خواهان پیگیری آن شد.
با توجه به غیر عادی بودن شرایط جسمی وی دوبار به بهداری زندان اوین اعزام شد و پزشک بهداری نیز وضعیت وی را مشاهده کرد.
روز ۹۱/۸/۱۱ ستار را که از فعالان جوان و ثابت قدم جنبش سبز بود مجددا از بند ۳۵۰ به پلیس امنیت منتقل کردند. او هنگام رفتن بسیار نگران بود و به افراد بند گفت اینها قصد کشتن مرا دارند. ۴ روز پس از انتقال وی نیز خبر مرگش به خانواده اش داده شد.
کسانی که داعیه پیروی از امیرمؤمنان علیه السلام را دارند، یعنی همان که وقتی شنید در حکومت او خلخال از پای یک زن یهودی در آورده اند فرمود: “اگر کسی از این ستم بمیرد جای سرزنشی بر او نیست” این ظلم ها و فجایع و قتل ها وشکنجه ها که به دفعات اتفاق افتاده را می بینند و خم به ابرو نمی آورند و حتی خواب یک شب آنها نیز آشفته نمی شود.
در سال های اخیر و پس از انتخابات ۸۸ بارها وبارها این نوع شکنجه ها در مورد دستگیر شدگان در بازداشتگاه پلیس امنیت و پلیس فتا تکرار شده است و افرادی دربند ۳۵۰ بوده و هستند که خود شخصا این نوع شکنجه ها را تجربه کرده اند و ما گواهی می دهیم در موارد متعدد شاهد حضور بازداشت شدگان شکنجه شده توسط پلیس امنیت در بند ۳۵۰ بوده ایم.
ما بر این باوریم اگر با جنایتکاران کهریزک ۱ و شکنجه گران اوین که گزارش جزئیات شکنجه های آنان بارها و بارها اعلام شده است و همه ی مسوولان حکومتی از آنها مطلعند، برخورد می شد و به جای تشویق و ارتقاء مقام، مجازات می شدند، دیگر اینگونه شکنجه های وحشتناک و قتل ها که نشان دهنده کهریزک های دیگر است اتفاق نمی افتاد.
اکنون بر همه ثابت شده است که با زمامداران فعلی “آنچه البته به جایی نرسد فریاد است”، ما ضمن تسلیت و دل آرامی به خانواده مرحوم ستار بهشتی و ملت مظلوم ایران، یادآور می شویم که حاکمان کنونی چه بخواهند و چه نخواهند، در این ظلم ها و شکنجه ها و خون های به ناحق ریخته شده شریک و مسوول هستند.
امضا کنندگان به ترتیب حروف الفبا:
محمد ابراهیمی، حسن اسدی زید آبادی، امیر اسلامی، رضا انصاری راد، ابراهیم(نادر) بابایی زیدی، عماد بهاور، سیدعلیرضا بهشتی شیرازی، امید بهروزی، امین چالاکی، سیاووش حاتم، امید خوارزمیان، مهدی خدایی، محمد داوری، امیرخسرو دلیرثانی، سیدمحمدعلی دادخواه، علیرضا رجایی، محمد رضایی، فرزاد روحی، حسین زرینی، عبدالفتاح سلطانی، ادریس سیدین، پوریا شاهپری، محسن(بهمن) صادقی نور، محمدفرید طاهری قزوینی، بهادر علیزاده، افشین کرم پور، حمیدرضا کرواسی، امیر گرشاسبی، جعفر گنجی، سیامک قادری، ابوالفضل قدیانی، علی اکبر قطبی، فرشید لاهوتی، عبدالله مومنی، محسن میردامادی، مصطفی نیلی، محمد علی ولایتی، فرشید یدالهی، محمدحسن یوسف پورسیفی، محمدامین هادوی، سیداحمد هاشمی
 یادش گرامی و راهش پر رهرو باد
 ننگ و نفرت بر خامنه ای و حکومت اسلامی


علت مرگ ستار بهشتی: ستاربهشتی از ترس نوشته هایش سکته کرده!!!
هفته نامه شما  (ارگان حزب موتلفه اسلامی): پزشکی قانونی مرگ وی را طبیعی اعلام کرده است و از شواهد به نظر می رسد سکته حاصل از ترس زیاد وی از عواقب نوشته هایش بوده است.
 پس از گذشت سه هفته از قتل ستار بهشتی در زندان، اطلاعیه دادستانی تهران در خصوص فوت ستار بهشتی : محتمل‌ترین علت منجر به فوت می‌تواند پدیده‌ی شوک باشد که در صورت احراز ایراد ضربه یا ضربات به نقاط حساس بدن یا فشارهای شدید روانی، این عوامل می‌تواند عامل شوک مذکور باشد.
سحام نیوز: منابع خبری سحام از اوین گزارش داده اند که پزشک پرونده شهید ستار بهشتی، بازداشت شده است.
  بنا به این گزارش، این پزشک بازداشت و به بند ۲۰۹ منتقل و پس از چند روز آزاد می کند. علت بازداشت این پزشک زندان اوین، صدور تاییدیه در خصوص وجود آثار شکنجه و ضرب و شتم بر بردن ستار بهشتی بوده است.
رئیس سازمان پزشکی قانونی پس از اظهارات ضد و نقیض درباره دلایل مرگ ستار بهشتی  اعلام کرد: بررسی علت مرگ ستار بهشتی به پایان رسیده، اما هنوز اجازه انتشار نداریم البته به مسئولان پرونده قضایی اعلام شده و نتایج نهایی بر خلاف شایعه مرگ طبیعی، این فرد است.
دکتر احمد شجاعی رییس سازمان پزشکی قانونی ایران در گفتگوی اختصاصی با خبرنگار مهر، اظهار داشت: بر اساس آزمایشات انجام شده روی جسد ستار بهشتی هیچگونه آثار خفگی و سم در بدن وی پیدا نشد و از نظر ما این فرد بر اثر مرگ طبیعی جان خود را از دست داده است.
وی ادامه داد: البته ممکن است این فرد بر اثر استرس های وارد شده جان خود را از دست داده باشد چرا که قبل از مرگ نیز قرص قلب مصرف کرده است. این دسته از متهمان وقتی قرار است مورد بازجویی قرار بگیرند دچار استرس می شوند که این استرس هورمون هایی را در بدن ترشح می کند که باعث آریتمی قلب می شود.
رئیس پزشکی قانونی در مورد کبودی های روی بدن این فرد گفت: ممکن است کبودی هایی روی بدن او بر اثر ضرب و شتم باشد اما این کبودی ها نمی توانند عامل مرگ باشند.
به گفته سخنگوی کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس، نماینده مسئول پیگیری مرگ وبلاگ نویس زندانی در پی بررسی این پرونده با استفاده از عنوان "مرگ مشکوک" به جای "قتل" اعلام کرده است، کبودی های عامل مرگ ستار بهشتی نمی تواند باشد.

در این رابطه بخوانید:
گوهر عشقی مادر ستار بهشتی در گفت‌وگو با دویچه وله به تهدید و نحوه گرفتن رضایت‌نامه توسط ماموران امنیتی از خانواده پرداخته است. او گفت مرا با قاتلان ستار روبه‌رو کردند و گفتند اگر رضایت ندهی دخترت را بازداشت می‌کنیم.

مراسم چهلم ستار بهشتی هم گذشت