‏نمایش پست‌ها با برچسب مبارزان/ نسرین ستوده. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب مبارزان/ نسرین ستوده. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۳ فروردین ۱۴, پنجشنبه

سخنرانی نسرین ستوده در محفل ادبی هالو

وی در بخشی از سخنان خود گفت:"من در چند ماه اخیر آزاد بودم. ما ظاهرا آزادیم. اما همیشه دلمان بین دو گروه است: کسانی که در خانه‌های خودشان در حبس‌اند؛ خانم رهنورد، آقای موسوی و آقای کروبی. آن‌ها زندانیان وجدان‌اند. و همین‌طور زندانیان وجدان که در زندان‌های شهرهای مختلف ایران حبس خودشان را می‌کشند."
این حقوقدان در ادامه سخنان خود افزوده بود: یادمان باشد که دادرسی زندانیان وجدان، بدون رعایت قانون، در دادگاه‌های سری و با روش‌های امنیتی بوده. همچنین حصر خانگی این سه عزیز هم از مصادیق بارز بازداشت خودسرانه است. پرونده وکلایی که بعد از انتخابات دستگیر شدند، - من اینجا دارد از آقای عبدالفتاح سلطانی و جناب آقای سید محمد سیف‌زاده نام ببرم - که پرونده همه ما را به درخواست لغو پروانه به دادگاه انتظامی دادند. دوستان عزیز، وکالت و احیای عدالت امانتی بود که از دیگران به ما رسیده بود، با پروانه یا بی‌پروانه ما این را به آیندگان خواهیم سپرد.

۱۳۹۲ دی ۷, شنبه

یورش به منزل نسرین ستوده

هر دم از این فاضلاب اسلامی بوی گندی به مشام می رسد...
رضا خندان، همسر نسرین ستوده از یورش به منزل خود، در روز گذشته خبر داده است.
کلمه: همسر این فعال حقوق بشر که چند ماه پیش از زندان آزاد شد، در صفحه فیس بوک خود نوشت: دو ساعتی می شود که از یک سفر یک روزه برای شرکت در مجلس ختم یکی از اقوام که دو روز پیش بر اثر تصادف جان اش را از دست داده است، به خانه برگشته ایم. علاوه بر چهره ی و حشت زده ی بچه ها و خاله شان و درب شکسته ی آپارتمان این هم تصویر گوشه ای از یکی از اتاق هاست که این چنین شخم زده شده است. هنوز دقیقا نتوانسته ایم چیزهایی را که برده شده است را لیست کنیم. تقریبا هیچ چیز ارزشمندی در خانه نمانده است.
رضا خندان با انتشار تصویری از منزل خود با اشاره به دیدار هیات پارلمان اروپا با نسرین ستوده نوشته است: این که این اتفاق چقدر با جنجال های اخیر مرتبط هست یا نه؟ اثبات اش بستگی به نیروی انتظامی و مامورین امنیتی و اراده ی آنها برای پیگیری موضوع و پیدا کردن عاملین این اتفاق دارد. همه می دانند نیروی انتظامی و اداره آگاهی و مدل به مدل نهادهای امنیتی و قضایی در این کشور آن قدر قدرت و اختیار دارند که ظرف ۴۸ ساعت عاملین را پیدا بکنند. ما منتظر می مانیم تا نتیجه ی اقدامات شان را اعلام کنند.
ندای سبز آزادی پیشتر خبر داده بود که در غیاب محسن آرمین عده ای به خانه وی رفته و پس از فیلمبرداری از حریم شخصی این فعال سیاسی و عضو ارشد سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و پس از بیش از دو ساعت تفتیش و ضبط آلبوم خانوادگی، مقادیری جزوه و مقاله و سی دی، ریسیور ماهواره، لب‌تاپ و موبایل … منزل را ترک کردند. 

۱۳۹۱ دی ۸, جمعه

هم داغدار مادر، هم شادمان دیدار کودکان

تصویری کوتاه از حضور نسرین ستوده در جمع بستگان و دوستان
کلمه: نسرین ستوده روز دوشنبه گذشته برای چند ساعت تحت الحفظ ماموران از زندان به منزل مادرش منتقل شد تا میزبان بستگان و دوستدارانی باشد که برای تسلیت گویی و سر سلامتی به این خانه می آمدند. یکی از شاهدانی که در آن زمان در منزل مادر نسرین حضور داشته و شاهد این چند ساعت آزادی کوتاه مدت بوده است، مشاهدات خود را از آن لحظات قلمی کرده و وضعیت جسمی این زندانی سیاسی و نیز صحنه های خداحافظی او با جمع و حال و هوای کودکانش را به تصویر کشیده است، که با هم می خوانیم:
هم داغ مادر بر چهره او عیان است و هم شوق کودکانی که برای ساعاتی راحت تر کنار او هستند. با اشتیاق تمام به استقبال مراجعین می رود. با روی گشاده. آخرین تصویری که از او در ذهن مانده، دادگاه است و دستانی با دستبند که حلقه بر گردن همسر شده بود.
از این نسرین تا آن نسرین؛ فاصله بسیار است. در لحظه نخست که می بینی اش، اغراق نیست اگر بگویی دچار شوک می شوی. حالا بهتر درک می کنی حال و روزی را که رضا خندان هفته به هفته از اثرات اعتصاب غذای او می گفت. تازه وقتی که ستوده را می بینی می فهمی آن حال و هوا را، آن همه نگرانی را آن همه … ما اینجا تنها گزارش کم شدن وزن نسرین را می خواندیم که حسابی لاغر شده و وزن‌اش به ۴۳ کیلو رسیده؛ وزنی که روز به روز تحلیل می رفت و برای ما فقط و فقط عدد بود و آه و افسوسی و درج خبری کوچک که اگر حوصله ای قد می داد، آن را استتوس فیس بوک و یا خبری برای نقل می کردیم. اما حال که نسرین را می بینی، می فهمی حال او را، مهراوه را و مادری را که دیگر نیست.
ضعف شدید جسمی و افت شدید فشار خون، لاغری بیش از حد و کوچک شدن صورت و تورفتگی چشم ها… نسرین را که ببینی، تلخی روایت های رضا خندان بهتر ملموس می شود. آثار کهنه خطر (زبانم لال!) مرگی را که بر اثر اعتصاب غذا به او نزدیک شده بود، هنوز می شود از دیدن چهره او حس کرد.
نسرین اما پرجنب و جوش است و پر انرژی، محکم است و استوار . مقاوم است و صبور. ماموران زن هم حی و حاضرند تا وظیفه خود را برای حفظ این زندانی سیاسی، تام و تمام انجام دهند.
خانه مادری که حالا نیست هم برای تسلیت و هم برای دیدار نسرین خالی و پر می شود. یک به یک می آیند، غریبه و آشنا و بسیاری از آنها که اولین بار است که او را می بینند.
ماموران امنیتی از برگزاری مراسم ترحیم مادر نسرین ستوده جلوگیری کردند. رضا خندان همسر نسرین ستوده با اعلام این خبر در صفحه‌ی فیسبوک شخصی‌اش نوشت: «متاسفانه از انجام مراسم ترحیم برای مادر نسرین در مسجد‌الرسول سعادت‌آباد نیز جلوگیری به عمل آمد. بنابراین امکان هیچ گونه مراسمی برای ایشان وجود ندارد.»
وی هم‌چنین با عذرخواهی از تمام کسانی که برای حضور در این مراسم برنامه‌ریزی کرده بودند، گفت که محل جدیدی برای برگزاری مراسم ترحیم امکان‌پذیر نیست. پیکر صفورا فخریان، روز شنبه در بهشت زهرای تهران به خاک سپرده شد. نسرین ستوده نیز اجازه پیدا کرد به مدت سه ساعت در این مراسم حضور داشته باشد.
پیش از این قرار بود مراسم ترحیم روز دوشنبه ۴ دی در «مسجد نور» تهران برگزار شود که مسوولان این مسجد در تماسی با رضا خندان به وی گفته بودند یک نهاد دولتی از آنها خواسته تا مراسم را لغو کنند چرا که به گفته‌ی این نهاد، ممکن است مراسم «سیاسی» بشود.
نسرین ستوده تحت الحفظ در خانه مادری است و این زمان است که گویی با سرعت نور می گذرد. زمانی که با اصرار تمدید می شود اما ساعت رفتن که می رسد، غم را می شود در چهره همگان دید. پسر کوچک نسرین که بی حوصله شده و نه حرفی را پاسخ می دهد و نه هیچ شیطنتی روی او اثر می گذارد، پابه پا می کند، به چهره مادر می نگرد. هر سویی که مادر می رود، او هم جابجا می شود: میان جمعیت و پی ِ مادر است.
مهراوه به میهمان های تازه وارد می گوید: مادر باید برود. اشک در چشمانش مشهود است.
همه نگران اند و ناراحت. نسرین به استقبال تازه واردها می رود. مثل دیگر میهمانان همه را در آغوش می گیرد. با عشق، با شور و هیجان، عذرخواهی می کند که باید برود و خداحافظی کند.
همگان او را همراهی می کنند. مامور مرد همراه نسرین ستوده، از نگاه های مهراوه آزرده است که می گوید به من بد نگاه می کند! مهراوه هم پاسخ می دهد: انتظار داری خوب نگاه کنم؟ و پشت به او به سمتی دیگر می رود. این کودکان زندانیان سیاسی روایت دیگری دارند. زودتر بزرگ می شوند و قد می کشند.
ساعت رفتن است و این فرصت باقی که نسرین بعد از مدتها به خانه خود برود و بعد از آن راهی اوین شود.

۱۳۹۱ آذر ۳۰, پنجشنبه

مادر نسرین ستوده درگذشت

صفورا فخریان، مادر نسرین ستوده، وکیل زندانی در بند زنان اوین، ساعتی پیش درگذشت.
به گزارش کلمه، این خبر را رضا خندان، همسر این زندانی سیاسی، در صفحه فیس بوک خود اعلام کرده و نوشته است: شب یلدا برای مادر نسرین بی‌انتها شد. او که سادگی مرگ‌اش به صافی قلب مهربان اش بود.
وی پیش از این هم نوشته بود: وقتی که نسرین بازداشت شد، پدرش در بدترین شرایط ممکن در آی سی یو بود. به بازجوی‌اش گفتم اجازه بدهید بیاید و در آخرین لحظات پدرش را ببیند اما هیچوقت اجازه ندادند. پدر فوت کرد باز اجازه ندادند در مراسم تشییع شرکت کند.
حالا مشخص نیست آیا نسرین ستوده با برخوردی انسانی از سوی مسئولان قضایی رو به رو خواهد شد و اجازه خواهد یافت در مراسم تشییع و تدفین مادرش شرکت کند؟
با عرض تسلیت خدمت نسرین ستوده، خانواده محترم ایشان و تمامی آزادیخواهان در بند... و آرزوی آزادی تمامی زندانیان سیاسی
پی نوشت:
پیکر صفوری فخریان در حضور فرزندش نسرین ستوده به خاک سپرده شد

تغییر برای برابری - امروز دوم دی ماه ١٣٩١مادر نسرین ستوده، صفوری فخریان در حضور نسرین به خاک سپرده شد. به گفته یکی از مادران کمپین یک میلیون امضا، هنگامی که خانواده، دوستان و یاران نسرین ستوده برای خاکسپاری مادر نسرین ستوده، در قطعه ٣١٢ ردیف ٩١ شماره ٧٢ حاضر بودند، حضور ناگهانی نسرین مجلس عزای مادر گرامی اش را با اشک توام با غم و شادی آمیخت. نسرین ستوده به مدت سه ساعت اجازه داشت که در حضور ماموران در مراسم خاکسپاری مادرش شرکت کند. پس از خاکسپاری و صرف غذا و دیدار با دوستان و شرکت کنندگان در مراسم خاکسپاری، ماموران او را مجددا به زندان اوین بازگرداندند.

نسرین در گفتگو با تغییر برای برابری ضمن سپاس از همه یاران و همراهانش گفت: «امروز مادرم با فقدانش مسبب حضور من در کنار فرزندان و دوستان و یارانم شد». او زنان ضمن تشکر از تلاش های فعالان جنبش زنان در ایران و خارج گفت: « همه ما برای یک آرمان کار می کنیم فقط به پایداری و صبر و متانت نیاز داریم تا به آرمان هایمان برسیم. امیدوارم روزی در کنارهم پیروزی آرمان هایمان را جشن بگیریم.»

۱۳۹۰ خرداد ۸, یکشنبه

انتقال نسرین ستوده به کانون وکلا برای رسیدگی به پرونده ابطال پروانه وکالت

خبرگزاری هرانا - اولين دادگاه رسيدگي به پرونده ابطال پروانه ی وكالت نسرين ستوده صبح امروز با حضور نسرين ستوده در كانون وكلای دادگستری برگزار شد. نتيجه نهايی به دادگاه تجديد نظر و زمان ديگری موكول شد. صبح امروز هشتم خرداد ماه، نسرين ستوده با دستبند و همراهی دو سرباز و يك زن پليس از زندان اوين به كانون وكلا آمد تا در دادگاه رسيدگی به ابطال پروانه ی وكالتش شركت كند. به گزارش مدرسه فمینیستی، در اين دادگاه كه در يكي از اتاق های كانون وكلا برگزار شد ؛ خانم كيهانی عضو هيات رييسه كانون و چند تن از وكلا به عنوان قاضی به بررسي پرونده ابطال و يا عدم ابطال پروانه وكالت نسرين ستوده پرداختند و تصميم به برگزاری دادگاه تجديد نظر و در زمانی ديگر گرفته شد. نسرين ستوده از شهريور سال گذشته در زندان اوين دربند و به يازده سال زندان محكوم شده است . چندی پيش مراجع قضايی خواستار تعليق پروانه وكالت اين وكيل شدند اما كانون مدافعان با وارد شدن به اين حوزه مسئوليت رسيدگی به اين پرونده را برعهده گرفته است . به گفته وكلای حاضر در پشت درهای بسته ی دادگاه ، اين عمل كانون وكلای دادگستری به منزله ی دفاع از حقوق صنفی وكلاست و اميدوارند كانون وكلا در اين زمان حساس تاريخی تصميمی مبنی بر دفاع از حقوق صنفی وكلا بگيرد.
هر چند اين وكيل هم در دادگاه و هم در نامه ای كه به همسرش نوشته ؛تاكيد كرده چه بی پروانه و چه با پروانه وكالت به احكام صادر شده ی موكلانش معترض است:" تا زمانی كه اين احكام غير عادلانه به حيات خود ادامه می‌دهد و تا زمانی كه دادگاه انقلاب به صدور احكام اعجاب انگيز خويش ادامه می‌دهد. من بی‌پروانه‌ی وكالت يا با پروانه، به اين احكام معترضم.اعتراض به احكام ناعادلانه نياز به پروانه‌ی وكالت ندارد. به آنها بگو پروانه‌ام را از من بگيريد، عدالت را نه؟"
او در اين دادگاه با چهره ای خندان و با اعتماد به نفس بالا حضور يافت كه قوت قلب حاضران و فعالان حقوق زنانی شد كه برای ديدن نسرين ستوده به كانون وكلای دادگستری آمده بودند.
جرس: نسرین ستوده در آستانه برگزاری این دادگاه دل نوشته ای برای همسر خود ، رضا خندان به نگارش درآورده است که در زیر متن کامل آن را می خوانید: رضای عزیزم ! می‌گویند زندان است و دلتنگی‌هایش، می‌خواهم برایت بگویم زندان است و غافلگیری‌هایش. نمی‌توانی تصور کنی نسل جدید چه فضای جدیدی را در زندان ایجاد کرده است؟ همان فضای غافلگیر کننده‌ای که در بیرون است، در رگ‌های زندان جریان دارد و این، حیات جدیدی را به جامعه و زندان می‌بخشد! این زندگی گاه شاد است و سرحال، گاه آرام و سر به زیر گاه نظاره‌گر و تحلیل‌گر، اما در همه حال متحمل و اهل مدارا، و تحمل همان است که آنها را به هدف می‌رساند. زیرا تو خودت بهتر می‌دانی که آنچه می‌تواند سنگ را شکاف دهد و سختی‌ها را از جلوی راه بردارد انعطاف و تحمل آب است. عزیزم ! هرکس در زندان به آزادی‌اش فکر می‌کند. من هم آزادی‌ام برایم مهم است. اما مهم‌تر از آن عدالتی است که نادیده گرفته می‌شود. معلوم است که رویایم مثل هر زندانی یک مسافرت رفتن با خانواده است یا قدم زدن آزادانه در زیر باران بهاری، نگاهی به درخت کوچه یا با بچه‌ها یک عصر را در پارک گذراندن. راستی یادت هست چگونه وقتی عصرها به خانه می‌آمدی هر سه با شادمانی به استقبالت می‌آمدیم؟ ما خانواده خوشبختی بودیم ولی برخلاف تهدید بازجویم که در اولین جلسه‌ی بازجویی گفت تو و شوهرت را از حیّز انتفاع ساقط می‌کنم، هنوز هم خوشبختیم، زیرا نمی‌دانم چرا آقای بازجو نمی‌دانست خوشبختی در دل آدمی وجود دارد. همه‌ی اینها را دوست دارم. معلوم است که همه‌ی اینها برایم مهم است. اما مهم‌تر از آن صدها سال حبسی است که برای موکلانم و دیگر آزادیخواهان به جرم ناکرده صادر شده است تعدادی از آنها و فقط بعضی از آنها موکلم بوده‌اند و چه پروانه‌ی وکالت داشته باشم یا نداشته باشم به احکام ناعادلانه‌ی آنها معترضم.
تا زمانی که این احکام غیر عادلانه به حیات خود ادامه می‌دهد و تا زمانی که دادگاه انقلاب به صدور احکام اعجاب انگیز خویش ادامه می‌دهد، عزیزم، من بی‌پروانه‌ی وکالت یا با پروانه، به این احکام معترضم.اعتراض به احکام ناعادلانه نیاز به پروانه‌ی وکالت ندارد. به آنها بگو پروانه‌ام را از من بگیرید، عدالت را نه؟
امید
رنج و عذابم دهید
شرنگ نابم دهید
وحشی و سنگین دل و دژخیم وار
همچو گنه کرده عقابم دهید
نهان کنید آب جگر ساز را
نشان صحرای سرابم دهید
چون طلبم راحت نوشین مهر
به سنگ کوبنده ، جوابم دهید
کور و فرمانده به بیراه درد
قدرت چاپار شتابم دهید
تیغ سبک قدر ، گمانم کنید
در عطش بادیه ، آبم دهید
شمع فروزنده عیشم کُشید
تیرگی پر ّ عذابم دهید
بی اثر مستی نوش آفرین
تلخی صد خم شرابم دهید
بچشم قحطی زده و شوره زار
سرشک بسیار سحابم دهید
همچو یکی زاهد پرهیزگار
دلهره ی روز حسابم دهید
زجر عتابم دهید
سوز ربابم دهید
.............
.............
ولیکن از این دل امیدوار
کس نتواند که بگیرد امید !