‏نمایش پست‌ها با برچسب شهدا. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب شهدا. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۱ خرداد ۱۷, چهارشنبه

مرگ دومین زندانی سیاسی محبوس در زندان رجایی شهر

 جایگزین اعدام در زندان های حکومت جنایتکار اسلامی: مرگ در اثر عدم رسیدگی پزشکی و درمانی
"سید محمد مهدی زالیه نقشبندیان" زندانی سیاسی کرد که اوایل ماه جاری به بیمارستان منتقل شده بود، شب گذشته فوت کرد.
بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، این زندانی سیاسی و مجروح شیمیایی جنگ ایران و عراق پس از تحمل بیش از ۱۸ سال حبس در زندانهای ارومیه و رجایی شهر کرج پس از وخامت حال جسمی‌اش در زندان رجایی شهر کرج و انتقال به بیمارستان شب گذشته درگذشت.

سید محمد مهدی زالیه نقشبندیان به اتهام همکاری با یک حزب کردی بازداشت و به حبس ابد محکوم شده بود، وی در ماههای اخیر حبس خود در زندان رجایی شهر به دلیل آلودگی محیط زندان و سابقه آلودگی شیمیایی ریه‌هایش در وضعیت وخیمی بسر می‌برد.
مسئولین زندان رجایی شهر کرج با بی‌توجهی به وضعیت این زندانی وی را تا سوم خرداد ماه سال جاری در این زندان بدون رسیدگی پزشکی نگهداری کردند.
گفتی‌ست، یکم خرداد ماه سالجاری نیز منصور رادپور دیگر زندانی سیاسی محبوس در این بند بر اثر سکته مغزی در زندان جان خود را از دست داد، وی نیز پیش از سکته مغزی از بیماری‌های عدیده جسمی رنج می‌برد.

۱۳۹۱ خرداد ۳, چهارشنبه

منصور رادپور زندانی سیاسی بند چهار زندان گوهردشت درگذشت

به گزارش کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی، منصور رادپور زندانی سیاسی بند ویژه امنیتی زندان رجایی شهر کرج ساعت چهار بعد از ظهر امروز، دوشنبه اول خردادماه ١٣٩١ درگذشت.
آقای رادپور که به علت شکنجه های فیزیکی طولانی مدت از ناراحتی های جسمی متعددی از جمله ناراحتی ریوی و خونریزی معده رنج می برد، بیست و هفتم اردیبهشت ماه سال ١٣٨٦ در جاده چالوس توسط مامورین وزارت اطلاعات دستگیر و پس از یک ماه نگهداری و شکنجه در خانه های امن وزارت اطلاعات به سالن ده بند چهار زندان گوهردشت و سپس بند سپاه و نهایتا به بند ویژه امنیتی این زندان منتقل گردید.

آقای رادپور طی دو حکم جداگانه در شعب ١ و ٨ دادگاه انقلاب اسلامی کرج، با اتهاماتی همچون «اقدام علیه امنیت ملی» و «همکاری با سازمان مجاهدین خلق ایران» مجموعا به هشت سال زندان محکوم شده بود.
همسر منصور رادپور، خبر درگذشت این زندانی سیاسی را از طریق یک زندانی دیگر از زندان گوهردشت کرج شنیده است با بغضی که مدام میان مصاحبه به گریه بدل می شود از شرایط دشوار زندگی خودش، همسرش و فرزندانش می گوید:

وی در گفتگوی تلفنی خود با مسیح علی نژاد روزنامه نگار، می گوید که همسر اولش در جبهه های جنگ میان ایران و عراق کشته شد و اینک منصور رادپور همسر دوم او و پدر دو فرزندش در زندان در گذشت...
خانم رادپور روز دوشنبه در نخستین روز خرداد ماه ۸۸ به خبرنگار می گوید امروز ساعت چهار بعد از ظهر به من زنگ زدند و گفتند همه همسر شما فوت شده است .....
این حکایت را باید زبان خود این زن شنید.
متن گفتگو به شرح زیر است:
همسر منصور رادپور: به ما زنگ زدند و گفتند امروز چهار بعدازظهر منصور فوت کرده من هم هیچ خبری ندارم تا صبح بروم زندان ، دوستانش از زندان زنگ زدند گفتند.
مسیح علینژاد - شما آخرین ملاقاتی که با ایشان داشتید کی بوده؟
- من یه هفته پیش رفته بودم ملاقاتیش
- مریضی داشتند همسر شما ؟
- نه نه مریضی نداشت. فقط می گفت معده ام درد میکند، می گفت من هرچی نامه دادم که مرا ببرند بیرون (از زندان) بستری کنند بستری نکردند ، نه هیچ مریضی نداشت منصور ، درضمن ملاقات ایشان هم رفتم خیلی سرحال بود. من اصلا باور نمی کنم که منصور مرده باشد.
- خیلی متاسف شدم که این خبر رو شنیدم اینجوری که تو خبرها هم بوده آقای رادپور در دو تا حکم جداگانه ای که دادگاه انقلاب اسلامی کرج برای ایشان صادر کرده بود به ٨ سال زندان محکوم شدند. چقدر از این زندان را سپری کردند خانم رادپور؟
- والا ٦ سال توی زندان بود ٢ سال مونده بود که تمام شود.
- در این ٦ سال از امکانات مرخصی هم بهره مند بودند؟
- هیچی هیچی هیچی حتی نمی گذاشتند پسر بچه اش را ببیند. نیم گذاشتند بچه اش ملاقاتی کند و بابایش را ببیند. الان هم پسر بچه اش همینطور بهت زده مانده که چه کار کند کند موقع امتحان ، خدا را خوش نمی آید که منصور آرزوی دیدن بچه اش را به گور برد. کاش مرا هم تیرباران کنند جلوی زندان.... نمی توانم بمونم من به خدا نمی توانم بمونم.
- صبر بده خواهر خوبم
- خیلی دل قوی دارم ولی دیگه نمی تونم
- حق داری حق داری خواهر خوبم
- گفتم بعد از ٢ سال دیگه همسرم از زندان آزاد میشود بالا سره بچه هایش می آید ، نمی دانستم اینجوری میخواهد بشود ، من اصلا باورم نمی شود، نمی توانم باور کنم.
- چرا این همه مدت که همسر شما زندانی بوده خبری از او منتشر نشده ؟ مصاحبه ای نکردین شما؟
- چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است؟ چه مصاحبه ای؟ وقتی که به روی بچه هاش حسرت به دل بود ، بعد از ٦ سال خواست بچه اش را ببیند آخر هم آرزو به گور برد. شوهر اول من شهید شده بود( در جبهه های جنگ میان ایران و عراق). منصور شوهر دوم من بود که بابای ٢ تا بچه های من بود.... ماشاله اینقد به من رسیدن که من هنوز توی خونه های مردم مستاجر هستم. روهایی می شود که بچه های من شبها حتا نان و پنیر یا نان خالی هم نداشتند که بخورند و شب راحت بخوابند.
من نمی دانم آخرین ملاقاتی هم که رفتم همسرم فقط گفت معده ام درد می کند، گفت محمد رضا( فرزندم) را بیاورید من ببینم. گفتم نمی گذارن، اجازه نمی دهند من بیارمش بالا ببینی ...چرا؟ چرا یه کاری کردن که آرزوی دیدن بچه اش را به گور برد؟ آنطور که من یه زن یه بیوه زن، که شوهر اولم شهید شده بود اینجوری که الان بچه هایم صغیر مانده اند آواره های خیابون شدن، انشاالله مثل من دچار بشوند، اصلا بیایند مرا هم با بچه هام بردارند ببرن، ببینم یعنی یک قانون اسلامی نیست که بیاید جوابگوی ماها باشد؟ چرا بعد از ٣٠ سال که من شوهرم شهید شده باید تو خونه های مردم منت هر صاحب خونه ای رو بکشم؟ چرا من باید بروم یک کیلو قند از مغازه نسیه بگیرم؟
.....

۱۳۹۰ شهریور ۳۱, پنجشنبه

پدر زهرا بنی یعقوب: با رشوه و تهدید ساکت نمی شویم

مسیح علی نژاد

جرس: چهار سال از قتل زهرا بنی یعقوب، پزشک ۲۷ ساله ایرانی در بازداشتگاه بسیج همدان می‌گذرد. پدر او در گفتگو با جرس از پیشنهاد «حق السکوت» می گوید و تلاش برای عدم پیگیری این پرونده، اما او می گوید: تا زمانی که زنده باشم پیگیر خواهم بود تا قاتل فرزندم محاکمه شود.
زهرا بنی یعقوب، پزشک ۲۷ ساله ایرانی در سال ۱۳۸۶ شهر همدان بازداشت و سپس به زندان منتقل شد اما دو روز بعد ماموران بازداشتگاه اعلام کردند که او با پارچه پلاکاردی که تکه تکه شده بوده خودکشی کرده است. خانواده وی از همان ابتدا خودکشی را مردود اعلام کرده و از ماموران بازداشتگاه ستاد امر به معروف و نهی از منکر همدان شکایت کردند.

ابواقاسم بنی یعقوب، پدر این پزشک جان باخته بعد از گذشت چهار سال هنوز پیگیر پرونده قتل دخترش است و می گوید اگرچه آنها را تهدید کرده و حتی پیشنهاد «رشوه» هم داده اند اما ساکت نخواهند شد.
مادر زهرا بنی یعقوب نیز گفته است: زهرا شکنجه شده بود، گلویش جای بریدگی داشت و ران و پای چپ اش هم کبود بود، سرش ورم کرده بود و مثل اینکه به جایی خورده باشد سرش برجسته شده بود.
گفتگوی جرس با ابولقاسم بنی یعقوب، پدر زهرا بنی یعقوب، در مورد جزییات جدید پرونده قتل مشکوک این پزشک ایرانی در پی می آید.
آقای بنی یعقوب بعد از چهار سال می خواستم ببینم چه گذشته در این مدت و پیگیری های شما در چه مرحله ای است.
ما در وضعیت بدی هستیم. خیلی ها نمی توانند به خانه ما بیایند . هرکس به خانه ما می آید دستگیرش می کنند. اگرچه قبلا پرونده را بسته بودند که ما دیگر پیگیری نکنیم اما پرونده زهرا هنوز در دیوان عالی کشور است...
قبلا هم خبری منتشر شده بود مبنی بر تبرئه شدن متهمان به قتل عمد آیا بعد از آن شما پیگیری کردید؟
دو نفر از متهمان در زندان بودند ولی بعد کسانی به خانه ما آمدند و گفتند اینها نباید زندان بروند؛ ولی ما شکایت کردیم که این دو نفر را به زندان اوین بردند.
این دو نفر چه کسانی بودند ؟
یکی محمد علی قرباغی، رییس امر به معروف همدان بود و یکی دیگر همان کسی بود که دخترم را دستگیر کرده بود. اما بعدش کسانی آمدند خانه ما و تهدید کردند و گفتند ما خانه ی شما را به آتش می کشیم، باید از این خانه بروید. بعد از این مسله ما شکایت کردیم به قوه قضاییه که این دو نفر بیست روز در زندان اوین بودند. اما بعد دادستانی هماهنگ کرد اینها را فرستاند همدان، که شب ها در خانه شان هستند و روزها به زندان برمی گردند.
شما به این شیوه اعتراضی نکردید ؟
چرا ما دوباره شکایت کردیم که معاون قوه قضاییه آقای رییسی نوشتند که دادگاه قتل برگزار شود. ما تمام پرونده را بردیم؛ بعد پرونده به دیوان عالی کشور رفت ولی هیچگاه دادگاه قتل برگزار نشد.
به شما گفتند به چه دلیلی دادگاه برگزار نشد؟
می گویند بر اساس ماده ۱۸ ، شاکی نمی تواند اعاده دادرسی کند. می گویند در دوران آقای صادق لاریجانی این ماده بسته شد. یعنی حتی کسی که فرزندش هم کشته شد نمی تواند اعاده دادرسی کند. برای همین اصلا دادگاهی برای قتل برگزار نشد.
آیا خودتان درخواست دیدار با آقای لاریجانی داده اید یا نامه ای به ریاست قوه قضاییه ارسال کرده اید تا از نزدیک در این مورد پیگیر شوید؟
بله ولی اصلا پذیرش نمی کنند. همین هفته پیش هم رفتم ولی اجازه نمی دهند. به دیوان عالی کشور هم مراجعه کردم اما اصلا اجازه نمی دهند مسئولان قضایی را ببینم. به ما نمی گویند پس ما چه کسی را در این مملکت باید ببینیم. چهارسال گذشته ولی هیچ پاسخی نمی دهند.
بعد از چهارسال آیا امیدی دارید که این پرونده نتیجه دهد؟
ما ناامید نمی شویم. تا آخر هم هستیم. حتی پارسال آمدند خانه ی ما و گفتند به شما پول می دهیم، دیگر دادگستری نروید. گفتند هرچه پول تا به حال خرج کردید را به شما می دهیم شما دیگر پیگیر پرونده نشوید. یک سردار سپاه و یک نفر از وزارت اطلاعات آمدند خانه ما؛ می خواستند به یک شکلی به ما رشوه بدهند که ما رضایت بدهیم ولی من قبول نکردم.
ممکن است بگویید در پیگیری ها به شما علت مرگ را چه می گویند؟
ببینید در تمام مدارک و پرونده ای که به اندازه سه هزار صفحه می شود از همدان گرفته تا پزشک قانونی تهران، همه تاکید می کنند « قتل مشکوک». یعنی خودشان می دانند که این قتل بوده است و نه خودکشی .
از مسئولان چه کسانی شما را مورد حمایت قرار داده و خواستار شناسایی قاتل شده اند؟
خیلی از مسئولان می دانند چه شد. حتی آقای مطهری نماینده ی مجلس هم این را تاکید کرد که چرا جواب این خانواده را نمی دهید. آقای کروبی هم در تلویزیون زمان انتخابات گفت که چرا پزشکی که در همدان کشته شد کسی پاسخگو نیست. هیچ مدرکی که ثابت کند دخترم خودکشی کرده است وجود ندارد. اما متاسفانه از بازپرس تا معاون دادستان هرجا که می رویم و هرچه پیگیری می کنیم همه به قاتل کمک می کنند و به ما هیچ کس هیچ کمکی نمی کند. حتی سال ۸۶ فرماندهان سپاه به دفتر رهبری نامه نوشتند و سئوال کردند که زهرا بنی یعقوب را چه کسی کشته. ولی چرا کسی پاسخ نداد؟ من دیگر درمانده شدم از بس که به دادگستری مراجعه کردم؛ خسته شدم ولی هیچ کس جواب نمی دهد.
شما پیکر زهرا را چگونه تحویل گرفتید؟ آیا آثاری از شکنجه را هم مشاهده کردید؟
من پیکر خونین او را تحویل گرفتم، یعنی پیکر خونین دخترم را تحویل دادند... من خودم آثار ضرب و شتم را دیدم. اینها ادعا می کنند با پارچه خودکشی کرده ولی همان پارچه ای که ادعا می کنند را خودشان بعدا به گردن دخترم بستند. رییس اداره آگاهی همدان گفت آنها هیچ تصویری از خودکشی ندارند. این مدارکی که ارائه می دهند در مورد خودکشی همه جعلی است و همه تلاش شان این هست که با تهدید و ارعاب کارشان را پیش ببرند. ما به هیچ وجه رضایت نمی دهم تا بالاخره دادگاه صالحه ای تشکیل شود و حق به حق دار برسد.
اگر سخن ناگفته ای باقی مانده است بفرمایید؟
زهرای من چند بار به خوابم آمد؛ دخترم به من می گوید، بابا خسته نشو، پیگیری کن بالاخره یک روزی جواب می گیری.... زهرای من بیگناه کشته شد، از تمام مدافعین حقوق بشر، هرجای دنیا که هستند می خواهم کمکم کنند. من کارمند این حکومت بودم، برای این کشور زجر کشیدم. الان باید به این روزگار می رسیدم؟ آقای عبدالفتاح سلطانی وکیل دخترم بود که دوباره او را زندانی کردند. از حقوقدانان و وکلا، هر کسی هر جای دنیا که هستند در خواست می کنم هر قدمی که می توانند برای ما بردارند.

در همین رابطه بخوانید: چگونه دکتر زهرا بنی یعقوب آبکناری را خودکشی کردند؟!

۱۳۹۰ شهریور ۱۳, یکشنبه

مرگ بهنام گنجی، دوست کوهیار گودرزی چند هفته پس از آزادی از زندان

قتل یا خودکشی؟
جرس: بهنام گنجی خیبری ، دانشجوی ٢٢ ساله دانشگاه علمی کاربردی تهران که به تازگی از زندان اوین آزاد شده بود ، نیمه شب ١٠ شهریور به زندگی خود خاتمه داد.
به گزارش جرس بهنام گنجی از دوستان کوهیار گودرزی بود که در روز نهم مرداد همراه کوهیار گودرزی و یکی دیگر از دوستانش در منزل شخصی اش در تهران توسط نیروهای لباس شخصی بازداشت شده بود. در حالیکه بهنام گنجی و دیگر دوستش روز ١٧ مرداد از زندان ازاد شدند، کوهیار گودرزی همچنان در بازداشت به سر می برد. صبح روز دهم مرداد نیز پروین مخترع ، مادر کوهیار در شهر کرمان بازداشت شد.
بهنام گنجی در حالیکه سابقه هیچ فعالیت سیاسی نداشت به سلول انفرادی بند ٢٤٠ زندان اوین منتقل شد و تحت فشارهای روحی و روانی شدید بازجویان برای اعتراف به مسائل خلاف واقع قرار گرفت. فشارهایی که منجربه افسردگی و نهایتا خودکشی وی شد. بهنام نیمه شب پنجشنبه ١٠ شهریور با خوردن قرص به زندگی خود خاتمه داد.
در دوران بازداشت مرحوم بهنام گنجی در بازداشتگاه ٢٤٠ و ٢٠٩ بازجویان وی را تحت فشارهای فزاینده قرار داده بودند که علیه دوستش ،کوهیار گودرزی، اعترافات دروغین کند که وی نپذیرفته بود. بازجویان از وی خواسته بودند که از کوهیار شکایت کند که وی با وجود فشارهای فزاینده بازجویان نپذیرفته بود. بازپرس شعبه دوم دادسرای اوین ( شهید مقدس ) نیز بهنام گنجی و خانواده اش را تهدید کرده بود که هرگونه روابطش با کوهیار گورزی را باید قطع کند.
وی پس از یک هفته بازداشت در سلول انفرادی بند ٢٤٠ و چندین روز بازداشت در یکی از سلول های جمعی بند ٢٠٩ زندان اوین و بیشتر از ١٠ جلسه بازجویی با چشم بند و تحت فشار بازجویان وزارت اطلاعات با قرار کفالت از زندان اوین آزاد شد.
طبق قانون حقوق شهروندی، نگهداری در سلول انفرادی و زدن چشم بند مصداق شکنجه اعلام شده و غیر قانونی میباشد. با این حال معلوم نیست که به جز این موارد ، چه اتفاقات دیگری در بازداشتگاه بر وی گذشته است.
به گفته خانواده گنجی خیبری ، از زمانی که بهنام از بازداشت آزاد شده بود به شدت از فشارهای دوران بازداشتش متاثر شده و افسرده بود ، به نحوی که همواره ترس از بازداشت داشت. افسردگی و اقدام به خودکشی بهنام گنجی بعد از مدت کوتاهی پس از آزادی اش از بند امنیتی زندان اوین در حالی صورت گرفت که وی سابقه هیچگونه افسردگی یا بیماری در دوران قبل از زندانش نداشت.
در پی خودکشی وی در نیمه شب روز پنجشنبه ١٠ شهریور ، ماموران امنیتی و پلیس در منزلی که جنازه وی در آن بود حاضر شدند و رفتار بدی با خانواده داشتند.
بر اساس این گزارش، پیکر بهنام گنجی خیبری جهت تشییع و تدفین به زادگاهش مشهد منتقل شده است.
قرار است وی یکشنبه صبح در بهشت جواد الائمه شهر مشهد تشییع و تدفین شود.‬
با توجه به عدم پذیرش مسئولیت بازداشت کوهیار گودرزی توسط مقامات قضایی تا کنون، ادامه بازداشت خودسرانه و غیرقانونی پروین مخترع مادر این فعال حقوق بشری در زندان کرمان و اکنون خودکشی دوستش که به تازگی از زندان آزاد شده است ، نگرانی ها در مورد سرنوشت کوهیار گودرزی و آنچه در بازداشتگاه بر وی و بهنام گنجی گذشته، افزایش یافته است.

یادش گرامی باد
و ننگ و نفرین بر خامنه ای جلاد و مزدوران خونخوارش...

پی نوشت:
نهال سحابی، از دوستان بهنام گنجی و کوهیار گودرزی پس از اقدام به خودکشی، درگذشت
کمیته گزارشگران حقوق بشر- نهال سحابی، از دوستان بهنام گنجی و کوهیار گودرزی که در تاریخ ٩ مردادماه ماه ، بازداشت شدند، شب گذشته دست به خودکشی زد و درگذشت.
نهال سحابی از دوستان نزدیک بهنام گنجی بوده است که پس از خودکشی وی دچار مشکلات شدید روحی و روانی شده بود
وی شب گذشته به مانند بهنام گنجی، دست به خودکشی زده و درگذشت.
در ادامه ی بازداشت خودسرانه در روز ٩ مردادماه، هم‌اکنون دو نفر به دلیل شرایط نامناسب روحی دست به خودکشی زده‌اند و کوهیار گودرزی، همچنان در شرایط نامعلوم در سلول انفرادی و در زندان به سر می‌برد.
مرگ بهنام گنجی و نهال سحابی در حالی اتفاق می‌افتد که هنوز از آنچه در زندان اتفاق افتاده است، اطلاعی در دست نیست.
کمیته گزارشگران حقوق بشر، ضمن ابراز همدردی و تسلیت به خانواده نهال سحابی، مرگ وی و بهنام گنجی را نتیجه مستقیم شکنجه‌های روحی و روانی از جمله نگهداری در سلول انفرادی می‌داند و باردیگر نگرانی شدید خود را نسبت به وضعیت نامعلوم کوهیارگودرزی اعلام می‌دارد.

۱۳۹۰ مرداد ۲۶, چهارشنبه

مادر یکی از جان‌باختگان ۲۵ خرداد:‌ پرونده قتل را بستند؛ گفتند مقصر خودش بود

جرس: مادر حسین اخترزند، یکی از قربانیان حوادث بعد از انتخابات ٨٨ در مصاحبه با "جرس" از نحوه شهادت فرزندش سخن گفته؛ او توضیح داده که بعد از دو سال پیگیری به آنها گفته شده که مقصر این رخداد تلخ، فرزندشان بوده و پرونده‌ی وی در دادگاه بسته شده است.
زهرا مدنی، مادر حسین اختر زند جوان ۳۲ ساله ای که در درگیری های روز ۲۵ خرداد در اصفهان جانش را به دلیل ضرب و شتم و پرتاب از یک ساختمان چند طبقه از دست داده بود، می گوید: در تمام این دو سال هیچ کسی سراغ ما برای دلجویی نیامده است اما من به عنوان مادر فقط یک پرسش دارم: اگر فرزند خودشان را آنقدر می زدند که حتی مادرش نمی توانست بدن تکه پاره شده فرزندش را پیش از جان دادن ببیند، چه واکنشی نشان می دادند؟
در مورد جان باختن این شهروند اصفهانی روایت های زیادی منتشر شد و حتی یکی از مسئولان در اصفهان گفته بود که این جوان معتاد بوده و در اثر مصرف مواد مخدر از ساختمان پرتاب شده است. خانواده اختر زند یک بار در گفتگویی بسیار کوتاه به جرس گفته بودند که برای زندگی در یک شهرستان چاره ای جز سکوت برایشان باقی نمانده است. اما این بار مادر این جوان می گوید به همه ی این انگهایی که به فرزند پاک و بیگناهم زده اند در دادگاه هم جواب داده ام. مادر این قربانی سرکوب‌های خونین پس از انتخابات ٨٨ تاکید می کند که فرزندش حتی سیگار هم نمی کشیده و جوانی غیرسیاسی بوده است.
آنچه می خوانید پاسخ های زهرا مدنی مادر حسین اخترزند به پرسش های خبرنگار جرس است در مورد بخش هایی از آنچه که در این دو سال بر این خانواده گذشت.

خانم مدنی بیش از دو سال از جان باختن فرزند شما در درگیری های پس از انتخابات می گذرد، این دو سال بر شما چه گذشت؟
خیلی سخت هست برای یک مادر که سی و دو سال بچه ای را بزرگ کند بعد بیگناه کشته شود. من مادرم؛ خیلی برایش ناراحت هستم؛ هیچ وقت از فکرش بیرون نمی روم. من فقط شبانه روز دعا می کنم که خدایا بچه ای که نه سیاسی بود و نه در هیچ برنامه ای بود، بچه ساکت و مظلوم و بی سرو صدای مرا آنقدر زندند که منِ مادر اجازه نداشتم وضعیت تکان دهنده ی فرزندم را پیش از جان دادن ببینم.
حسین چند سال داشت و به چه کاری مشغول بود؟

استاد تراشکاری بود، ۳۲ ساله بود و وقتی هم که ۱۷ سال داشت پدرش را از دست داده بود. برای همین درسش را رها کرد و رفت سراغ کار تا سرپرست خانواده شود. خیلی آرام، صادق و خوش رفتار بود. تکیه گاه من و برادرهاش بود. وقتی این اتفاق برای حسین رخ داد خیلی ها نگران بود که چطور ممکن است برا ی چنین بچه آرامی این فاجعه رخ دهد.

تاکنون روایت های متعددی از کشته شدن «حسین اخترزند» منتشر شده است ممکن است خودتان بگویید، فرزند شما کجا و به چه صورتی کشته شد؟
حسین پی‍ش از آنکه برود سرکار گفت من چون درد دندان دارم شب ممکن است کمی دیر بیایم . شب وقتی دیر کرد، زنگ زدم دیدم تلفن همراهش خاموش است. بیست دقیقه بعد از اینکه رسیدیم بیمارستان حسین جانش را از دست داد. شما موفق شدید فرزندتان را از نزدیک ببینید و آثار ضرب و شتم را روی بدنش مشاهده کنید؟
نه اصلا. برادرهایش وقتی رفتند بالای سرش حسین هنوز زنده بود، ولی من نتوانستم ببینمش...حسین‌ام نیم ساعت بعد از آنکه ما رسیدیم بیمارستان تمام کرد.
ولی خانواده ی ما رفتند بالای سر حسین و او را از نزدیک دیدند. از بدن له شده ی حسین عکس گرفتند اما خب وضعیت اش خیلی اسفناک بود. یک مادر نمی توانست بدن تیکه پاره شده ی فرزندش را ببیند. حتی دکترش به ما گفته بود حسین اگر زنده می ماند حتما با آن وضعیت پیش آمده قطع نخاع می شد. دکتر می گفت بدن حسین خرد شده است و آنقدر وضعیت بدن او خراب شده است که هیچ راه نجاتی برای فرزند شما باقی نمی ماند و او تا ابد هم فلج می ماند.
آیا برای برگزاری مراسم تشییع هیچ مشکل خاصی پیش نیامد؟
نه برای مراسمش هیچ مشکلی پیش نیامد. چون یک روز بعد، از نیروی انتظامی آمدند خانه ی ما و عکس های پسرم را دیدند، یعنی یک روز بعد پرس و جوهای خودشان را کردند و بعد که فهمیدند فرزند ما سیاسی نبود اهل هیچ گروه و حزبی هم نبود، جسد را به ما تحویل دادند و ما هم مراسم را برگزار کردیم.

شما خودتان می توانید توضیح دهید ماجرا ی روز درگیری چه بود؟

در اصفهان هم مثل شهرهای دیگر درگیری زیاد بود. ماموران مثل اینکه با مردم برخورد می کردند و حسین هم به همراه مردم فرار می کند و به یک ساختمان پزشکی که در دروازه شیراز بود پناه آورده بود. بعد از همانجا از ساختمان چند طبقه پرتاب می شود پایین که آنها می گویند حسین خودش پرتاب شد پایین.

آیا هیچگاه از مسئولان ساختمان پزشکان پیگیری کرده اید که دقیقا آن روز چه اتفاقی رخ داد؟

بله یکی از بستگان نزدیک حسین و خیلی های دیگر رفتند و از نزدیک با کارکنان بیمارستان صحبت کردند. طبیعی است که وقتی کسی را دنبال می کنند حتما به دلیل رعب و وحشت به یک جایی پناه می آورد. می گویند بچه ی من بعد از اینکه به بیمارستان پناه آورد خودش پرتاب شد پایین، ولی مسئولان و کارکنان بیمارستان واقعیت دیگری را می گویند. اصلا سئوال من این است؛ آثار ضرب و شتم روی بدن بچه ام که همه دیده اند و عکس هایش هم گواه است نشان چیست؟

آیا شما وارد پیگیری قضایی پرونده ی جان باختن فرندتان شدید؟

بله، پیگیری کردیم. آنها از سر خودشان باز کردند و می گویند مقصر خود حسین بوده که به خیابان رفته بود. آن روز خیلی ها به خیابان آمده بودند و کسی که دنبالش می کنند خوب از ترس و وحشت فرار می کند. ما پیگیری کردیم ببینیم چرا در آن ساختمان مورد ضرب و شتم قرار گرفته. ولی پرونده اش رد شده و حتی دیوان عالی کشور هم پرونده اش را مختومه اعلام کرده است. حتما می دانید که گفتند حسین معتاد بود، وقتی این حرف را شنیدم داغون شدم. برای یک مادر خیلی سخت است که ببیند هم بچه اش را کشته اند و هم انگ می زنند. در دادگاه به قاضی گفتم لطفا اگر همدردی نمی کنید، با احساسات ما هم بازی نکنید. این بچه حتی یک سیگار هم نمی کشید. همه ی فامیل می دانند که حسین پاک و سربلند زندگی کرد و نان آور خانه بود. اگر قاتل را پیدا نمی کنید چرا به بچه های بیگناه ما انگ می زنید؟

آیا شما عکس هایی که از حسین در اینترنت هم به شکل گسترده ای منتشر شده است را دیده اید؟

نه، نمی توانم. همان موقع هم فرزندان دیگرم اجازه ندادند من آن عکس ها را ببینم. من هم ناراحتی اعصاب دارم هم یک مادرم و دیدن بدن تکه پاره ی یک فرزند، دلم را آتش می زند. حسین دست خالی رفته بود و آنها با باتوم ریختند به جان بچه های مردم و بچه ی مرا از بین بردند. من فقط می خواهم بدانم بچه مرا به کدام گناه کشتند؟

آیا نکته ای و سخنی برای مسئولان دارید؟

می خواهم بگویم اگر این بچه گناهی داشت یا بر فرض اشتباهی کرد به خیابان رفت باید به او تذکر بدهند که چرا به خیابان آمدی چرا می خواهی سر و صدا راه بیاندازی؟ نه اینکه آنقدر با باتوم به جان شان بیافتند گه زندگی یک جوان را تمام کنند. بچه ای که استاد تراشکاری بود سرش به زندگی گرم بود حق اش این نبود که کشته شود. من فقط می خواهم بدانم اگر کسی بچه های خودشان را با باتوم اینجوری بزند، اگر کسی فرزند خودشان را به این وضع گرفتار کند آنها چه می کنند؟

بچه ی من حتی رای نداد، در هیچ برنامه ی سیاسی هم نبود. بچه ی من به خاطر درد دندانش رفته بود حالا بلایی بر سرش آمد که هیچ کسی پاسخگو نیست.

می توانم بپرسم چرا در تمام این دو سال سکوت کرده بودید و هیچ گاه با رسانه ها و مسولان سخن نگفتید؟

من دو سال مصاحبه نکردم ، حرفی نزدم و همه ی امیدم این بود که پرونده کشته شدن حسین نتیجه بدهد؛ ولی نه کسی برای دلجویی آمد نه کسی پاسخ داد، هیچ ، هیچ... در تمام این دو سال واقعا شب و روز دعا کردم خدا قاتل بچه من و همه بچه های دیگر که بیگناه کشته اند را رسوا کند. متاسف هستم یک جوان بیگناه شده در کشور خودمان کشته شده ولی هیچ جا و هیچ گاه اسمش را هم در رسانه های همین کشور نمی شنویم... به هر حال او هم انسان بود و هم اهل همین کشور بود.... از خدا می خواهم مسبب این قتل پیدا شود و یک روز به من بگویند چرا بچه بیگناه مرا از یک ساختمان چند طبقه پرتاب کردند پایین.

در دو سال گذشته بیشترین چیزی که آزارتان داده، به عنوان خانواده ای که فرزندش را از دست داده، چه بوده است؟

بیگناهی او و اینکه هرچه پیگری کردیم تا قاتل را پیدا کنیم به ما گفتند مقصر خودش بود. این دو نکته خیلی خیلی ما را اذیت کرد. باز هم تاکید می کنم دلم می خواهد ببینم آیا اگر یکی از مسئولان ببیند که بچه اش را با باتوم تکه و پاره کرده اند و از ساختمان پرتاب شد و یک جوان بیگناه جانش را اینطوری از دست بدهد بعد بگویند خودش مقصر بوده است چه حالی خواهند داشت؟ امیدوارم خدا کمک کند قاتل حسین پیدا شود و هر کسی بچه ی مرا پرتاب کرد پایین همین بلا سر خودش بیاید و به همین درد گرفتار شود.

ناگفته ای اگر باقی مانده است بفرمایید.

آرزو دارم قاتل بچه ام پیدا شود تا مبادا فردا چنین اتفاقی برای بچه های دیگر مردم رخ دهد. باید مسبب و بانی این قتل پیدا شود. باید قاتل بچه های ما رسوا شوند و ببینیم چه کسانی چنین برنامه ای ریختند برای بچه ی بیگناه من و بچه های دیگری که مظلوم کشته شدند. بچه ام عاشق امام حسین بود و ماه محرم همیشه در عزاداری ها شرکت می کرد؛ حالا از امام حسین می خواهم از صاحب اسم پسرم می خواهم که قاتل حسین پیدا شود تا شاید دردهای ما اندکی تسکین پیدا کند.

۱۳۹۰ خرداد ۲۲, یکشنبه

شهادت هدی صابر در پی اعتصاب غذا در زندان

جرس: هدی صابر نویسنده و فعال ملی مذهبی که در اعتراض به شهادت هاله سحابی اعتصاب غذا کرده بود، روز گذشته بدنبال انتقال به بیمارستان به شهادت رسید.
تحول سبز در مورد شهادت صابر، از سهل انگاری مسئولان خبر داد و نوشت: پزشکان بیمارستان مدرس علت عدم نجات وی را سهل انگاری مقامات زندان در انتقال به موقع به بیمارستان ذکر نموده و عنوان داشته اند که در صورتیکه انتقال ایشان در اسرع وقت صورت می گرفت و ایشان تحت مراقبت های ویژه قرار میگرفتند نجات وی از مرگ حتمی بوده است.

گفتنی است هدی صابر به همراه خسرو امیرثانی از اعضای شورای فعالان ملی-مذهبی در پی شهادت مظلومانه هاله سحابی، در بیانیه ای اعلام کرده بودند که در اعتراض به «فاجعه»ی شهادت هاله سحابی از ١٢ خردادماه ١٣٩٠ دست به «اعتصاب غذای تر» می زنند.

هدی صابر سال گذشته از محل کارش ربوده و بدون هیچ حکمی به اوین منتقل شد.

هدی صابر پیش از این، در نامه ای خطاب به مهندس عزت الله سحابی و دکتر ناصر کاتوزیان با تاکید بر اینکه "قضا" قوه ندارد؛ نه مرجعی برای رجوع مانده و نه متنی برای استناد، بیان داشته است: "در این شرایط من نیز به مانند بسیاری از هم‌بندیان در ٣٥٠ محبوسم. هم‌بندیانی که برخی از آنان همچون اعضای حزب مشارکت، کارگزاران، نهضت آزادی، جنبش مسلمانان مبارز، و جریان‌های دانشجویی چون تحکیم و ادوار تحکیم، گروگان تشکیلاتی محسوب می‌شویم.در همین حال، تعدادی از هم‌بندیان به اتهام محاربه و تنی چند به اتهام‌های دیگر، زیر حکم اعدام‌اند. جای توجه است که یکی از رؤسای شعبه مسئول صدور احکام در دادگاه انقلاب به برخی از هم‌بندیان تصریح کرده است که ٨٠ درصد زندانیان بند ٣٥٠ "بی خودی" در زندان هستند."

هدی صابر (زاده ۲۶ اسفند ۱۳۳۸، درگذشت ۲۲ خرداد ۱۳۹۰) روزنامه نگار، مترجم، و فعال ملی مذهبی و از گردانندگان مجله توقیف شده "ایران فردا" بود.

صابر ۸ بهمن ۱۳۷۹ دستگیرشد و پس از پایان محاکمه اش در روزهای ۱۴ و ۱۵ اسفند، در ۲۱ اسفند ۱۳۸۰ با سپردن۱۳۰ میلیون تومان وثیقه آزاد شد.

در ۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۲، توسط شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب اسلامی تهران (در پشت درهای بسته) به ده سال زندان و ده سال محرومیت از حقوق اجتماعی محکوم شد . او و تقی رحمانی و رضا علیجانی که تقاضای تجدید نظر کرده بودند تا برگزاری دادگاه تجدید نظر آزاد شدند امامجددا ۲۵ خرداد همین سال آنها بدون ارائه هیچ دلیل قانونی و بدون دسترسی به وکیل خود بازداشت شدند و سه ماه در انفرادی به سر بردند. ۲۳ مهر غلامحسین الهام سخنگوی قوه قضاییه ایران بدون اینکه مشخص کند دادگاه آنها کی و کجا برگزار شده است اعلام کرد که این سه روزنامه نگار "محکومیت حبس خودرا در زندان آغاز کرده اند" . ۱۲اردیبهشت سال بعد(۱۳۸۳)به رضا علیجانی اطلاع داده شد دادگاه تجدید نظر پرونده آنها بدون حضورخود متهمان و وکلایشان، برگزار شده است. هدی صابر به پنج سال و نیم زندان محکوم شده بود.

یادش گرامی باد...

۱۳۹۰ خرداد ۱۲, پنجشنبه

هاله سحابی در مراسم تشییع پدرش به شهادت رسید

مدرسه فمینیستی: خبر کوتاه است: هاله سحابی، فعال جنبش زنان و قرآن پژوه، در مراسم تشیع پدرش مهندس عزت الله سحابی، به شهادت رسید. به گزارش سایت جرس هاله سحابی در مراسم تشییع پدرش بر اثرضرب و شتم وارده از سوی لباس شخصی ها درگذشت.
هاله سحابی صبح امروز، ١١ خردادماه ١٣٩٠ در صف جلو تشییع کنندگان پیکر مهندس سحابی به رفتار خشونت آمیز نیروهای امنیتی و لباس شخصی ها اعتراض کرده، مورد حمله آنان قرار می گیرد.
ماموران مانع طی مسیر برای تشییع پیکر مهندس سحابی شده اند. هاله سحابی که دسته گلی به دست داشته و پیشاپیش همه حرکت می کرده است با ممانعت ماموران مواجه می شود. ولی او می گوید باید از همین مسیر، تشییع جنازه صورت گیرد.
با مقاومت او ماموران با وارد آوردن ضربات لگد و ... به شدت او را مضروب می کنند. هاله بر اثر ضربات وارده، بیهوش روی زمین می غلطد. برخی از زنان شرکت کننده در مراسم، با مشاهده بیهوشی هاله، به یاری او می شتابند و سعی می کنند با دادن تنفس مصنوعی، وی را تا رسیدن آمبولانس، زنده نگه دارند.
پس ازمدتی، آمبولانس می رسد و تن خسته و بیهوش هاله به بیمارستان محلی منتقل می شود؛ اما متاسفانه معالجات بخش اورژانس بیمارستان، نتیجه نمی دهد و در کمال ناباوری و بهت همگان، دختر ارشد مهندس سحابی به شهادت می رسد.

هاله سحابی که بود؟
هاله سحابی به سال ١٣٣٤ در خانواده مبارز چشم به جهان گشود. و امروز که او درگذشت فقط ٥٦ سال داشت. او یکی از مبارزان قدیمی ایران بود از قبل از انقلاب سوابق مبارزاتی داشت و همینطور بعد از انقلاب. او از اعضای «مادران صلح» بود و عضو رسمی شورای فعالان ملی مذهبی و قرآن پژوه و از فعالان حوزه زنان بود.
هاله سحابی را در ١٤ مرداد ١٣٨٨ در میدان بهارستان و در تجمعی که در مخالفت با برگزاری مراسم تحلیف محمود احمدی‌نژاد در خیابان‌های اطراف مجلس، تشکیل شده بود در حالی که سر و صورتش با زخم باتوم، خونفشان بود بازداشت کردند. پس از آن او را به دو سال حبس محکوم کردند و حکم اش به اجرا درآمد و او در میان زنان زندانی اوین بود تا این که خبر سکته و بستری شدن پدرش، مهندس عزت الله سحابی، قلب همه را تکان داد. زندانبانان بالاخره پس از چند روز بستری شدن پدرش، به هاله سحابی مرخصی می دهند تا این آخرین روزهای وداع را در کنار پدر باشد.


درگذشت هاله سحابی، مصداق قتل عمد است
به گزارش خبرگزاری آلمان، شیرین عبادی طی گفتگویی، درگذشت هاله سحابی را ضایعه‌ای بزرگ برای جنبش دموکراسی‌خواهی ایران دانسته و این واقعه را "سند دیگری‌ بر خشونت حکومت جمهوری اسلامی و برگ دیگری‌ از دزدی‌های این حکومت" ارزیابی کرده و گفته است "آنها نه تنها اموال بیت‌المال را می‌دزدند، بلکه مرده‌های مردم را هم می‌دزدند."
خانم عبادی با اشاره به ربایش پیکر مهندس سحابی توسط لباس شخصی ها و دفن وی بدون اجازه حضور مردم و خانواده می‌گوید: "شادروان سحابی به وسیله‌ی خانواده و دوستانش می‌بایستی تشیع و تدفین می‌شد. اما لباس‌شخصی‌ها که در حقیقت مأمورین مخفی حکومتی هستند و فقط از وزارت اطلاعات و سپاه دستور می‌گیرند، اقدام به ربودن جسد می‌کنند و می‌خواهند آن را حتی بدون تشریفات مذهبی دفن کنند که مورد اعتراض پسر آقای سحابی قرار می‌گیرد و در این گیرودار هاله که شاهد این رفتار ناپسند و دزدیدن جنازه‌ی ارزشمند پدرش بود، معترض می‌شود، مورد حمله قرار می‌گیرد و در اثر حمله و عصبانیت ناشی از چنین برخوردی سکته می‌کند و در حقیقت شهید می‌شود."


لاریجانی، فرماندار شمیرانات؛ فرمانده نیروهای لباس شخصی مراسم امروز
سحام نیوز: صبح امروز در مراسم تشییع پیکر مرحوم عزت الله سحابی،که هاله سحابی به دست ماموران لباس شخصی کشته شد؛ محمد معتقد لاریجانی فرماندار شمیرانات و فرمانده حمله به منزل کروبی در شب های قدر نیز حضور چشمگیری داشت. به گزارش منابع موثق سحام نیوز، لاریجانی امروز فرمانده نیروهای مستقر در مراسم را عهده دار بود و برای اینکه شناسایی نگردد درون خودروی پرشیا همراه با ماسک آلودگی هوا، لباس شخصی ها و نیروهای امنیتی را هدایت می کرد.
گزارش تصویری از مراسم خاکسپاری عزت الله سحابی

۱۳۸۹ اسفند ۳, سه‌شنبه

شهادت یک دانشجو در جریان تجمعات اول اسفند در شیراز

دانشجونیوز: در جریان ناآرامی های دیروز شیراز، یکی از دانشجویان دانشگاه شیراز به نام "حامد نورمحمدی" روز گذشته توسط نیروهای سرکوب به شهادت رسیده است.
به گزارش دانشجونیوز، حامد نورمحمدی دانشجوی رشته زیست شناسی دانشگاه شیراز، ساکن خوابگاه دستغیب، اهل شهر خرم آباد، روز گذشته ١ اسفند در میدان نمازی مقابل ساختمان شماره ١ دانشکده مهندسی، در حال فرار از دست ماموران امنیتی و بسیجی کشته شده است. به گفته شاهدان عينی، حامد نورمحمدي از پل روگذر حد فاصل ميدان دانشجو و میدان نمازی توسط ماموران امنیتی به پایین یرت شده و پس از برخورد ماشین در سطح خیابان پايین (خیابان ساحلی) جان خود را از دست داده است.
ارسال این خبر در حالی صورت می گیرد که اوضاع دانشگاه شيراز به شدت امنیتی گزارش مي شود. تعدادی از دانشجویان فعال به خوابگاه ها و صحن دانشگاه ممنوع الورود شدده اند، و در مواردی نیز با خانوداه آنها تماس گرفته شده و مورد تهدید قرار گرفته اند. علاوه بر این، شب گذشته راس ساعت ١٠ شب به مدت ١٥ دقیقه صدای الله اکبر و مرگ بر دیکتاتور در خوابگاه مفتح دانشگاه شیراز طنین افکن شد.

و صد البته از دروغ گزاری فارس بیش از این انتظار نمیرفت

۱۳۸۹ بهمن ۵, سه‌شنبه

۱۳۸۹ آذر ۱۱, پنجشنبه

خانواده مصطفی کریم بیگی، از جانباختگان عاشورای ٨٨ به عدم اطلاع رسانی تهدید شدند

خبرگزاری هرانا - مأموران وزارت اطلاعات، اقوام و بستگان جانباختگان و بازداشتی های حوادث اخیر را مورد تهدیدات تلفنی قرار می دهند تا در رابطه با اطلاع رسانی پیرامون وضعیت جانباختگان و همچنین زندانیان سكوت نموده و از این امر خودداری کنند.
به گزارش كانون حمایت ازخانواده های جان باختگان و بازداشتی ها، خانواده مصطفی كریم بیگی یكی از جانباختگان عاشورای ٨٨، در این رابطه چندین بار مورد تهدید واقع شده اند، و بطور خاص خواهر مصطفی را چندین مرتبه با تماس به تلفن همراه وی، تهدید جدی كرده و از وی خواسته اند كه فعالیتی در رابطه با شهادت برادرش نداشته باشد و سكوت كند. این منبع حقوق بشری خاطرنشان می کند "البته این مورد یك نمونه از صدها نمونه گزارش هایی است كه از طرف خانواده های زندانیان و یا فعالین حقوق بشر و یا خانواده های جانباختگان در رسانه های مختلف منتشر گردیده است."

شهید مصطفی کریم بیگی، جوان ۲۷ ساله، یکی دیگر از شهدای عاشورای خونین است که به دست نیروهای حکومت به شهادت رسیده است.
به گزارش خبرنامه امیرکبیر مصطفی کریم بیگی در روز عاشورا در حوالی خیابان نوفل لوشاتو مورد اصابت گلوله قرار گرفته و جان سپرده است.
از روز عاشورا تاکنون ( ٢ بهمن ۱۳۸۸ ) خانواده کریم بیگی از وضعیت وی هیچ گونه اطلاعی نداشته و درحالیکه تصور می کردند وی در روز عاشورا دستگیر شده و اکنون در زندان به سر می برد، هفته گذشته عکس و پیکر او را در پزشک قانونی شناسایی کرده اند.

۱۳۸۹ تیر ۱۰, پنجشنبه

فاطمه راگرفتند، یک کارت شهید دادند

حسن میر اسدالهی، همسر فاطمه سمسارپور در گفتگویی اعلام کرد دادسرای نظامی از او خواسته دیه بگیرد اما او حاضر به گرفتن دیه نیست. فاطمه سمسارپور به اتفاق پسرش، کاوه میراسدالهی روز ٣٠ خرداد سال گذشته در جریان اعتراضات مردمی، در مقابل منزلشان مورد اصابت گلوله قرار گرفتند. خانم سمسارپور همان روز جان باخت اما پسرش بعد از دو جراحی سنگین، زنده ماند.
پیکر خانم سمسارپور، به گفته همسرش شبانه و در شهرستان بابل دفن شده است. آقای میراسدالهی که شکایت کرده و خواهان معرفی قاتل همسر و ضارب فرزندش شده است می گوید: آخرین جواب دادگاه این بود که ضارب شناسایی نشد و بهتر است دیه بگیرید.

۱۳۸۹ تیر ۷, دوشنبه

۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۲, چهارشنبه

خواهر و مادر شيرين علم‌هولی بازداشت شدند

خبرگزاری هرانا - صبح امروز سه شنبه 21 اردی بهشت ماه، خواهر و مادر شيرين علم هولی، از فعالین سياسی کرد اعدام شده در نوزده اردی بهشت ماه، در منزل شان در ماکو توسط ماموران امنيتی بازداشت شدند.
بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، اين در حالی است که آنها از اعدام شيرين تا عصر ديروز اطلاعی نداشتند.



نامه ای از شیرین علم هولی، زندانی محکوم به اعدام : من گروگانم