‏نمایش پست‌ها با برچسب انقلاب ۱۴۰۱- خبرنگار. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب انقلاب ۱۴۰۱- خبرنگار. نمایش همه پست‌ها

۱۴۰۲ مهر ۱۱, سه‌شنبه

مریم لطفی، خبرنگار شرق بازداشت و آزاد شد

خبرنگار شرق آزاد و با گزارشش به خانه فرستاده شد!!!
ولی نگفتید از دختر مترو چه خبر؟!
دختری که تصاویرش در مترو پخش شده، به دلیل پوشش، داخل مترو مورد ضرب و جرح قرار گرفته، و با علائم ضربه به سر (تروما) در کما به سر می‌بره. 
هیچ نام و نشان و خبری هم از او نیست تا تهیه‌ی اعترافات اجباری خانواده‌اش!!!
از بیماری زمینه‌ای‌ و خودکشی و عفونت در اثر سگ‌گزیدگی، رسیدیم به شکم خالی؟!
دوربین‌های هوشمند جمهوری اسلامی نه تنها بی‌حجابی بلکه شکم خالی و صدای قار و قور معده رو هم ضبط می‌کنن!!!

۱۴۰۲ شهریور ۲۳, پنجشنبه

احمد زیدآبادی: اختناقی نیست٬ می‌توانیم حتا درباره خامنه‌ای نقد بنویسیم!!!

به این دیوثِ خایه‌مال بی‌همه‌چیز می‌گفتن شرف اهل قلم؟!!!
جدیدترین اظهار فضله‌ی احمد زیدآبادی: «من از سال ۶۶ وارد مطبوعات ایران شدم. در تمام این سال‌ها، اولین دوره‌ای است که ما در روزنامه می‌نشینیم و هرطور دلمان می‌خواهد همهٔ سیاست‌ها را نقد می‌کنیم و منتظر نیستیم یک فکس بیاید و روزنامه تعطیل شود. یعنی دولت دارد از خودش تحمل نشان می‌دهد. چرا نباید این را ببینیم و به جایش بگوییم اختناق تمامیت‌خواه حاکم شده است؟»
حالا تازه خوبه سایت انتخاب٬ برانداز نیست!!! 

۱۴۰۲ شهریور ۱۴, سه‌شنبه

سیما ثابت از تلویزیون ایران اینترنشنال استعفا داد

حیف...

از تلویزیون ایران اینترنشنال استعفا دادم و تعطیلی و پایان کار برنامه «چشم‌انداز با سیما ثابت» را  اعلام می‌کنم. ناگزیر شدم بین کار در شرایطی خاص و کرامت انسانی‌، دومی را انتخاب کنم.

در این دوران، تلاش کردم صدای مردم ایران باشم، از وجدان فاصله نگیرم و حقیقت را روایت کنم. بین مردم و‌ حکومت سرکوب‌گر، بی‌طرف نبودم. بدون هیچ تردیدی روزنامه‌نگاری حقیقت‌محور و مردم‌محور را پیش گرفتم. در همه این سالها تحت شدیدترین حملات امنیتی و سایبری جمهوری اسلامی بودم، اما باور داشتم راهی که می‌پیمایم، درست است. تلاش برای شنیده‌شدن صدای مردم ایران و دیده‌شدن رنج آنها و مقاومتی که در مقابل استبداد می‌کنند، نقشه راه من بود. حتی لحظه‌ای خودم را جدا از مردم ایران ندانستم. درد آنها درد من بود، امید آنها امید من بود، و صدای من، بازتابی از صدای آنا و شاید احترام و لطفی که بسیاری از این مردم شریف، هر کجا و در هر فرصتی به من نشان می‌دادند، به این دلیل بود که آنها در من، خودشان را می‌دیدند. و چه شرافتی، چه افتخاری بزرگ‌تر از این؟ 

برنامه «چشم‌انداز با سیما ثابت»، با لطف و اعتمادی که مردم بزرگوارمان به من و همکارانم داشتند، تبدیل به محبوب‌ترین و پربیننده‌ترین برنامه گفتگومحور فارسی‌زبان شد. برنامه‌ای موثر که جمهوری اسلامی از هیچ تلاش آشکار و نهانی، از هیچ توطئه و تهدیدی، برای تضعیف و حذف آن دریغ نکرد.

تهدیدهای جانی که سپاه پاسداران علیه من و همکارانم اعمال می‌کرد، بیانگر چیزی غیر از ترس آنها از انعکاس صدای حقیقت و مردم ایران نبود. 

در ماههای اخیر، بعد از انتقال برنامه‌ها از لندن به واشینگتن، از هیچ تلاشی برای خنثی‌کردن خواست جمهوری اسلامی و روشن ‌نگه‌داشتن این شمع کوچک فروگذار نکردم و سربلندم که به قدرت، به هیچ قدرتی، هرگز باج ندادم و بخشی از هیچ مصالحه‌ای علیه مردمم نشدم.

تهدیدهای تروریستی جمهوری اسلامی به حدی جدی شده بود که روز تعطیلی دفتر لندن، برای ادامه کار، برای سر پا نگه‌داشتن برنامه، به درخواس مدیر شبکه، همه زندگی‌ام را در لندن رها کردم، در کمتر از دو ساعت از لندن عازم واشینگتن شدم تا اجازه ندهم سپاه پاسداران، برنامه‌ام را خاموش کند. موفق هم نشدند. 

 با این وجود، در واشینگتن، شرایط کاری عجیب و جدیدی  ظاهر شد که ادامه کار را برای تیم کوچک ما عملا غیرممکن کرد. تلاش ما برای حل چالش‌ها، در یک روند چند ماهه، بی‌نتیجه ماند. در عمل با روندی روبرو شدیم که نتیجه درازمدتش، می‌توانست تضعیف یکی از موثرترین برنامه‌های فارسی‌زبان باشد، چیزی که من و سردبیرارشد(سابق) برنامه‌های گفتگو محور ایران اینترنشنال، سامان رسول‌پور،  نخواستیم بخشی از آن باشیم. 

واضح است که پایان برنامه «چشم‌انداز با سیما ثابت»، برای ما ناخوشایند است و‌ شخصا آن را به نفع مخاطبان پرشمار و عزیز برنامه و شرایط سیاسی حساس ایران و نیازهای تحلیلی جامعه متکثر ایران نمی‌دانم.

این چند خط صرفا جنبه روشنگری دارد. تنها روایتی کوتاه و صادقانه و ضروری است به احترام مردم ایران و مخاطبان برنامه‌ام که در چند سال گذشته همراه ما بودند و در هفته‌های گذشته، با نگرانی، پیگیر احوالم شده و  روزانه دهها و شاید صدها پیغام‌ از سرتاسر جهان، به ویژه ایران برایم فرستادند. مردمی که طبعا حق دارند بدانند چرا دیگر هر شب، ساعت ۹ شب تهران، نمی‌توانم افتخار این را داشته باشم که مهمان خانه‌هایشان باشم.

به مردم شریف ایران قول می‌دهم که اینجا ایستگاه آخر نیست. مسیر ادامه دارد. همیشه، همه جا، کنارشان خواهم بود. پیروزی با حقیقت و با مردم ایران است. همانطور که برنامه «چشم‌انداز با سیما ثابت» نوع دیگری از تجربه برنامه‌سازی تلویزیونی را در فضای رسانه‌های فارسی‌زبان‌عرضه کرد و جمهوری اسلامی را در بالاترین سطوح، حساس و خشمگین کرد، گام‌های بعدی ما نیز، حاوی خبرهای خوبی برای جمهوری اسلامی، این حکومت قاتل آزادی بیان، رژیم‌ استبدادی، ضد مردمی و سرکوب‌گر نخواهد بود.

برای همه روزنامه‌نگاران شاغل در ایران اینترنشنال، که در این سالها، زحمت زیادی کشیدند و در هفته‌های اخیر بعد از استعفا، از هیچ حمایت و محبتی دریغ نکردند، صمیمانه آرزوی موفقیت می‌کنم. کار کردن با آنها، تجربه‌ای فراموش‌نشدنی است و به آن می‌بالم.

تا دیداری دیگر، وقت شما بخیر، ایام به کام.

پی‌نوشت: این شایعه که من و سامان رسول‌پور، اخراج شده‌ایم، ساخته و پرداخته نهادهای امنیتی جمهوری اسلامی است و تکرار این شایعه و دروغ، خواسته یا ناخواسته در خدمت آنان است. قدردان خواهم بود که برای خنثی کردن این ترفندهای امنیتی این متن و روایت را بازنشر کنید
پایدار باشید خانم ثابت 
به امید دیدار تا ایستگاه بعدی...

وحید بهشتی: سیما ثابت برای من یعنی؛ شجاعت و شرافت
زمانی که کسی در ارتباط با اعتصاب غذا و تحصن علیه سپاه تروریستی نمی دانست، این خانم ثابت بود که هر روزه با تمام وجود سعی در اطلاع رسانی پیرامون این حرکت اعتراضی می کرد.
امیدوارم که این سرمایه انقلاب ملی مردم ایران هر چه زودتر به سنگر مقاومت هر آنگونه که خود صلاح می داند بازگردد، چرا که تلاش رژیم خاموش کردن صداهای موثر مانند سیمای عزیز است و نباید گذاشت آنها به هدفشان دست یابند.
دکتر محمدکاظم عطاری: در پی انتشار متن استعفای خانم سیما_ثابت  و تعطیلی برنامه «چشم_انداز_با_سیما_ثابت» و ذکر این فراز: «…و بخشی از هیچ مصالحه‌ای علیه مردمم نشدم..». شائبه قراردادن «ایران اینترنشنال» به وجه‌المصالحه جمهوری اسلامی با دیگران به نحوی توسط یکی از موثرترین افراد این شبکه مورد تایید قرار گرفت. 
با این شرایط، حضور در هر یک از برنامه‌های حتی علمی این شبکه به معنای قرارگرفتن در این مصالحه کثیف و ننگین و پا گذاشتن روی جان‌ها و قلبهایی است که جمهوری اسلامی از ما گرفته است. لذا از همین لحظه، دیگر هیچ حضوری در هیچیک از برنامه‌های این شبکه نخواهم داشت و پخش هر یک از برنامه‌های ضبط شده یا تحقیقی قبلی هم خلاف نظر من است. 
یادمان نمیرود که توئیت های لحظه‌ای خانم ثابت و سامان رسول پور  در اوج انقلاب، با ارزش ترین منبع خبررسانی انقلابیون داخل ایران بود.
خبر خوش اینکه: ما هم مثل خانم ثابت با سربلندی میتوانیم بگوییم اینجا ایستگاه آخر نیست. جمهوری اسلامی اگر ایران اینترنشنال را وجه‌المصالحه قرار داد و قصد آن کرده که بین انقلابیون با انگهای تجزیه طلب و …  شکاف ایجاد کند اما باید منتظر بازگشتی محکم‌تر از قبل توسط صفوف متحد انقلابیون باشد.
عباس میلانی: چشم انداز سیما ثابت بگمانم کار آمد ترین برنامه ایران اینترنشنال بود. هر بار که بخت گفتگو با او را داشتم به پهنای تسلط حرفه‌ای‌اش پی بردم . نبود چنین برنامه‌ای از آرزوهای رژیم است چون هیچ چیز به اندازه خرد نقاد و بی هراس آن رژیم را نمی‌ترساند. ثابت مصداق نوید بخش چنین نگاهی بود.

۱۴۰۲ مرداد ۲۵, چهارشنبه

نازیلا معروفیان، یک روز پس از آزادی مجددا بازداشت شد

نازیلا معروفیان، روزنامه‌نگاری که روز یکشنبه با قید وثیقه آزاد شده بود، فردای آزادی‌اش هنگام مراجعه به کلانتری برای بازپس گرفتن گوشی موبایل، پس از ضرب‌وشتم شدید از سوی ماموران کلانتری، به همراه مادرش بازداشت و به زندان قرچک منتقل شد.
این خبرنگار، در بدو آزادی ضمن اعلام خبر آزادی خود، از مشکل تنفسی و تپش قلب و انتقالش به بیمارستان طالقانی در دوره زندان خبر داده بود.
مادر او از زندان آزاد شده، اما این روزنامه‌نگار با حکم بازداشت موقت به بند قرنطینه زندان منتقل شده است.
به گفته یکی از شاهدان در کلانتری، یکی از افسران کلانتری با مشت به پشت سر معروفیان کوبیده است و در پاسخ به فریاد مادرش که گفته دخترم را می‌خواهید مثل  ژینا (مهسا)امینی بکشید، گفته است: «بله همچنان که او را کشتیم این را هم می‌کشیم.»
نازیلا معروفیان، دانشجو و خبرنگار سقزی ساکن تهران، پیش از بازداشت به‌عنوان خبرنگار رویداد ۲۴ فعالیت داشت؛ پس از انتشار یک گفتگو با امجد امینی، پدر ژینا (مهسا)امینی، در روز یکشنبه شب ۸ آبان ١٤٠١، توسط نیروهای حکومتی در تهران بازداشت و سپس آزاد شده بود.
روز ۱۳ تیر پس از احضار به دادسرا، مجددا بازداشت و یکشنبه ۲۲ مرداد با قید وثیقه آزاد شده بود. او فردای آنروز دوباره بازداشت شد!
 اما با همه این اتفاقا ما ادامه میدیم و کم نمیاریم و بالاخره زور و قلدری
پی‌نوشت:
نازیلا معروفیان آزاد شد
«آیا از عکسی که موقع آزادی گذاشتی، پشیمونی؟ قبول داری اشتباه کردی؟
خیر؛ من هیچ اشتباهی نکردم.»
مخلص همگی
بزودی برای چهارمین بار انگشت‌هاشو به نشانه‌ی پیروزی بالا می‌بره، اینبار به مناسبت پیروزی انقلاب و سرنگونی جمهوری اسلامی
در این گیر و دار هم این دیوث ارتش سایبری اومد مثلن از موقعیت استفاده کنه و نام بازداشت شدگان را خراب کنه که رید به هیکل خودش و خودشو لو داد!!!
۸ شهریور ۱۴۰۲ نازیلا معروفیان، برای چهارمین بار در یک‌سال گذشته بازداشت شد!
اینبار با ضرب و شتم شدید و علت این بازداشت٬ حمایت از مهدی یراحی اعلام شده!

۱۴۰۲ مرداد ۶, جمعه

برای گزارشگران قتل مهسا (ژینا) امینی

که ۳۰۰ روز است بخاطر یک عکس و گزارش مراسم خاکسپاری مهسا (ژینا) در زندان جمهوری اسلامی اسیرند.
نیلوفر حامدی٬ خبرنگارِ روزنامه شرق٬ تصویری از مادر و پدر مهسا(ژینا) پس از شنیدن خبر مرگ دخترشان گذاشت و نوشت: «مادر بزرگش با نوای کُردی می‌خوند و پدرش که تازه از هشتگرد آمده بود٬ می‌گفت به دادِ دخترم برسین. خاک بر سرِ من. خاک بر سرِ ما. هیچ‌کاری از دستمون برنیومد. اما رختِ سیاه دیگه پرچمِ ماست.»
فردای آنروز٬ به خاطر پوشش قتل مهسا (ژینا) بازداشت شد.
پس از کشته‌شدن مهسا (ژینا)امینی، الهه محمدی خبرنگار روزنامه هم‌میهن برای تهیه گزارشی از مراسم خاکسپاری مهسا (ژینا)امینی به سقز فرستاده می‌شود. الهه در سفری که به سقز داشت، گزارشی با اسم «یک وطن اندوه» از خود منتشر می‌کند و روزنامه هم‌میهن آن را چاپ می‌کند.
الهه محمدی هم بازداشت می‌شود!
الهه محمدی پس از احضار تلفنی به سوی محل بازجویی در حال حرکت بود که در طی مسیر بازداشت شد.
 پس از بازداشت الهه٬ الناز محمدی، خواهر دوقلویش را که دبیر گروه اجتماعی روزنامه هم‌میهن است نیز بازداشت کردند. این یکی را نه بخاطر جاسوسی برای دولت متخاصم بلکه چون بازپرس از رفتار و صحبت الناز احساس خوبی بهش دست نداده بود!!!
درحال حاضر الناز با قید وثیقه از زندان اوین آزاد شده است.
 البته الهه و نیلوفر تنها کسانی نبودند که درباره قتل مهسا (ژینا) نوشته بودند. احسان هوشمند٬ محمود دولت آبادی و احمد مسجد جامعی٬ زهرا کریمی و علیرضا غریب دوست و زهرا نژاد بهرام هم یه «چیزهایی» نوشتند
ولی خوب اینها جزو از ما بهتران بودند و مانند الهه و نیلوفر٬ جاسوس‌های آموزش دیده‌ی دوره‌های رژیم مافیایی آمریکا در کشورهای خارجی نبودند تا بازداشت شوند!
از علی کریمی هم یه استوری گذاشتند که شاید اگر کس دیگری بود بلافاصله بازداشت می‌شد ولی خوب این جادوگر را در آب نمک خواباندند تا بموقعش با شعار انحرافی و تفرقه‌اندازانه‌ی (من وکالت می‌دهم) اتحاد مردم ایران را در داخل و خارج٬ علیه جمهوری اسلامی را بهم بریزد و ترمزی شود برای سرعت پیشرفت انقلاب.
دروغگزاری فارس: پروژه رسانه‌ای CIA در حمایت از الهه محمدی و نیلوفر حامدی
جمعی از وابستگان به جریان براندازی و جریان اصلاحات، به طور سازمان‌یافته از نیلوفر حامدی و الهه محمدی حمایت کردند؛ یکی از عوامل سازمان‌دهی این حمایت را می‌توان رادیو فردا، رسانه وابسته به سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (CIA) دانست.
یعنی اگه همسران‌شون هم خواهان آزادیشان بشن٬ از طرف (CIA) سازماندهی شدن؟!
حالا هم که گَندِ کارشون دراومده و آبرویی که نداشتند و ندارند بیشتر نزد مردم جهان ریخته می‌گن: اتهام نیلوفر حامدی و الهه محمدی در حال حاضر نه خبرنگاری است، نه جاسوسی و نه انتشار خبر فوت امینی، بلکه اتهام آن‌ها، همکاری با دولت متخاصم است!!!
ترجمه: جرمشان این است که اسرار هویدا کردند!
بخشی از دفاعیات الهه محمدی و نیلوفر حامدی در آخرین جلسه‌ی بی‌دادگاه:
به نام قلم
من الهه محمدی، ۱۵ سال است که خبرنگارم و در تمام طول زمان کار حرفه‌ای‌ام، غیر از اینکه حرف مردم را بزنم و قدمی در راه بهتر شدن زندگی‌شان بردارم، هیچ کار دیگری نکرده‌ام. من هیچ ارتباطی با هیچ دولت خارجی‌ای نداشته‌ام و افتخار می‌کنم که در کنار مردم ماندم تا صدایشان باشم...
دومین جلسه دادگاه بدوی نیلوفر حامدی برگزار و آخرین دفاع گرفته شد. نیلوفر در این جلسه گفت به عملکردش به عنوان یک روزنامه‌نگار افتخار می‌کند.
آرش صادقی: خبرنگاری شغل نیست، باور به کشف حقیقت است و هرکس در پی روشنگری با‌چراغ حقیقت باشد، جایگاه والای خود را در جامعه خواهد یافت.
جای خبرنگار زندان نیست.
به امید آزادی راویان حقیقت...
مژگان جمشیدی: با همه بگیر و ببندها
با این همه تلاشها برای رسانه سازی و خبرنگار سازی و ماله کش سازی؛
اما #الهه_نیلوفر نشان دادند تا وقتی انسانیت و شرافت زنده است؛ روزنامه نگاری هم در ایران زنده است
در انتظار عدالت و آزادی برای #نیلوفر_حامدی و #الهه_محمدی
اگه #الهه_نیلوفر نبودن صدای مظلوم مثل همیشه خفه می‌شد...
می‌شکنند قلمی را که بنویسد بر سر این مردم چه رفت...

به امید آزادی دختران ایران...