‏نمایش پست‌ها با برچسب مبارزان/ حسین رونقی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب مبارزان/ حسین رونقی. نمایش همه پست‌ها

۱۴۰۴ بهمن ۱۰, جمعه

حسین عزیزمان هم آمد

خوش برگشتی حسین جان؛ امیدوارم هر کجا که هستی سالم و پیروز باشی.

۱۴۰۴ مهر ۸, سه‌شنبه

ما ز یاران چشم یاری داشتیم...

آری، آری، زندگی زیباست.
زندگی آتش گهی دیرنده پابرجاست.
گر بیفروزیش، رقص شعله‌اش در هر کران پیداست.
ورنه خاموش است و خاموشی گناه ماست.

سیاوش کسرایی (آرش کمانگیر)

و او هرگز در برابر ظلم سکوت نکرد.
ما، اگر هنوز با وجدانیم، باید صدای این فریاد خاموش باشیم.
بعضی چیزها هستند که هرگز نباید تحمل کنید؛ بی‌عدالتی، ظلم، خواری و تحقیر.
 آخرین سنگر یک زندانی، اعتصاب غذاست!
او را در این نبرد تنها نگذاریم...
زلیخا موسوی، مادر حسین رونقی ملکی نگران جان حسین است و از همه می‌خواهد صدای پسرش باشند. 

۱۴۰۴ شهریور ۳۱, دوشنبه

بیستمین روز اعتصاب غذای حسین رونقی

مرگ بر خامنه‌ای
درد بی‌درمان نصیب رضا پهلوی دزد و مفتخور و خائن
یا مرگ یا آزادی.
حسین رونقی در ۲۲مین روز اعتصاب غذای خود وارد اعتصاب غذای خشک شد.
حسین رونقی، فعال مدنی و زندانی سیاسی، در تماس تلفنی با مادرش اعلام کرد از شامگاه چهارشنبه دوم مهر ۱۴۰۴ اعتصاب غذای خود را از «تر» به «خشک» تغییر می‌دهد. او پیش‌تر به مدت ۲۲ روز در اعتصاب غذای تر (با نوشیدن آب و چای) به‌سر برده بود و اکنون حتی از نوشیدن آب نیز خودداری می‌کند.
اعتصاب غذای خشک خطرناک‌ترین شکل اعتراض مدنی است. بدن انسان به‌طور متوسط تنها ۳ تا ۵ روز بدون آب توان بقا دارد و حتی در بهترین شرایط، بیش از یک هفته ادامه آن تقریباً همیشه مرگبار است. کم‌آبی شدید به‌سرعت موجب افت فشار خون، نارسایی کلیوی و کبدی، اختلالات الکترولیتی، تشنج، ایست قلبی و در نهایت مرگ می‌شود.
پستِ مادرِ حسین رونقی:
"دوشنبه ملاقات نرفتم، گفت مامان نمیخوام حوصله ندارم..."
تصویر حسين رونقى را امروز مقابل پارلمان اروپا در بروکسل همزمان با اعتصاب غذای خشک که آغاز کرده در سردر چادر افراختیم تا بگوییم که به یادش هستیم و نگران جانش! 
اجازه ندهیم حسین را بکشند! آنها کوتاه نمی آیند، حسین هم کوتاه نمی آید و تنها فریاد ماست که شاید جان حسین را برهاند.
جان حسین رونقی در خطر است
نامه حسین رونقی از زندان قزلحصار؛ زنده ماندن به هر قیمتی انتخاب من نیست...
«وطن، وطن، تو سبز و جاودان بمان که من/ پرنده‌ای مهاجرم که از فراز باغِ با صفای تو/ به دوردستِ مه‌گرفته پر گشوده‌ام...»
(سیاوش کسرایی)
 ما مردم، برای آن‌که ایران خانه‌ی خوبان و گوهری تابان شود، آگاهانه خون‌دل‌ها خورده‌ایم و رنج دوران برده‌ایم. ما مردم سزاوار چنین بی‌عدالتی‌ها و رنج‌هایی در زندگی و کشور خودمان نبودیم و نیستیم. ما حتی سزاوار چنین مرگ‌های غیرطبیعی هولناکی هم نیستیم.
یقین داشته باشیم این دوران تاریک ایران تمام خواهد شد، اما امروز، اکنون و در چنین شرایطی، زنده ماندن به هر قیمتی مطلوب و انتخاب من نیست؛ آن هم زیر سایه‌ حاکمیتی خودکامه که زندگی ایرانیان برایش اهمیتی ندارد، حتی اگر زندگی شهروندی به جرعه‌ای آب وابسته باشد.
بسیاری از ما مردمِ وطن‌دوست، در راه آزادی و آبادانی ایران، دست از جان شسته‌ایم و با این حال سرشار از شوق میهن، آزادی و زندگی هستیم؛ ما بندگانِ عشقیم و آن‌گونه که زنده‌یاد کیانوش سنجری گفت: «ما برای زندگی می‌جنگیم.»
عشق به این سرزمین و مردمش همیشه در قلبم هست و خواهد بود. آرزو دارم که هیچ شهروندی در ایران عزیزمان زیر سایه‌ استبداد، فقر، بی‌عدالتی، زندان و اعدام زندگی نکند، یا صرف بیان و اظهارِ نظر و داشتن عقیده‌ متفاوت، اسیر و گروگان حکومت نباشد. کنار هم می‌مانیم، ایران را دوست داریم و برای وطن‌مان فداکاری می‌کنیم تا این سرزمین بی‌کران را با تلاش و مبارزه و در سایه‌ حق حاکمیت ملت، آزادی و عدالت، دوباره بسازیم؛ اگرچه با خشت جان خویش...
«چه کرده‌اند چه کرده‌اند با این سرزمین/ تاوانِ شادکامی کیست این غراب؟/ کز بال‌هایش گسترده دود جابه‌جا می‌شود و مردمک‌هایش می‌گردد می‌گردد/ می‌گردد در خانهٔ عذاب»
(محمد مختاری)

پاینده ایران
حسین رونقی
زندانِ قزلحصار، ۲۵ شهریور ۱۴۰۴
نوزدهمین روز اعتصاب غذای حسین رونقی
جونش رو گذاشته وسط به خاطر آزادی بیان.
حسین رونقی و تمام مردم ایران حق حرف زدن دارن، حق دارن مخالف رژیم باشن.
هجدهمین روز اعتصاب غذای حسین رونقی
هم‌سلولی‌های او، احمد حائری در نامه‌ای که امروز منتشر کرده است نوشته  «او جز چند عدد قند و کمی نمک و آب یا چای چیز دیگری نخورده و توان رفتن به بهداری را نداشته است.» پیشت‌تر سه تن دیگر آرشام رضایی، رضا محمدحسینی و زرتشت احمدی راغب  شهادت داده‌اند: «ما شاهد لحظه‌لحظه آب شدن جسم حسین هستیم» این توصیفات نشان‌دهندهٔ وخامت وضعیت جسمی و روانی اوست.
هفدهمین روز اعتصاب غذای حسین رونقی
پروژه هستیم
تا زمانی که جان در بدن داریم!
شانزدهمین روز اعتصاب غذای حسین رونقی. بنا بر گزارش‌های رسیده از همبندیان ، وضعیت جسمانی او رو به وخامت گذاشته و علائم نگران‌کننده‌ای از جمله کاهش شدید وزن، ضعف بدنی و افت فشار خون و ضربان قلب در او مشاهده می‌شود. 
اعتصاب غذا، در ساده‌ترین تعریف، امتناع داوطلبانه از خوردن غذاست. اما در بستر سیاسی، این کنش به ابزاری نمادین و رادیکال برای مقاومت تبدیل می‌شود.
پانزدهمین روز اعتصاب غذای حسین رونقی
حسین فقط هم یه کلیه داره!
چهاردهمین روزِ اعتصاب غذای حسین رونقی
سیزدهمین روزِ اعتصاب غذای حسین رونقی
اگه (زبونم لال) اتفاقی برای حسین رونقی افتاد وجدان ما، سکوتمون رو می‌بخشه؟
یا شاید مثل کیانوش سنجری قراره توی سخت‌ترین شرایط تنهاش بذاریم و بعد هم فقط افسوس بخوریم؟
۸۰ چهره هنری، فرهنگی و سیاسی، روز چهارشنبه ۲۶ شهریور ۱۴۰۴ در نامه‌ای سرگشاده خطاب به «حسین رونقی» زندانی سیاسی، با ابراز نگرانی از وضعیت جسمانی او در اعتصاب غذا، خواستار پایان‌دادن به این اعتصاب شدند.
مرگ بر جمهوری اسلامی
ننگ و نفرت بر رضا پهلویِ دزد و مفتخور و خائنِ خودفروش
آینه چون نقش تو بنمود راست...

۱۴۰۳ آذر ۱۶, جمعه

حسین عزیزمان لب‌هایش را باز کرد

سکوت نمی‌کنم چون خاموشی کار من نیست.

از سکوت به عمل؛ ادامه خواهیم داد، زیرا هیچ اولویتی بالاتر از «ایران و مردمش» وجود ندارد.

لب‌های دوخته، فریاد علیه حکومتی بود که بیش از چهار دهه، پس از فاجعه‌ی ویرانگر پنجاه‌وهفت، کمر به ویرانی سرزمین غنی ایران بسته و زندگی، امنیت و رفاه را از ملت ایران سلب کرده است.

لب‌هایم را دوختم تا همان‌طور که کیانوش گفت: «شاید تلنگری باشد.» کیانوش از جانش گذشت تا رنج مردم ایران را آشکارتر کند. این اقدام او پیامی برای همگان داشت: «ما تا پای جان برای ایران ایستاده‌ایم.» او نه برای آزردن مردم، بلکه برای برانگیختن آگاهی و همبستگی گام برداشت. هدف او و هدف من از ادامه‌ی مسیر او به شکلی دیگر، هرگز آسیب به جامعه‌ای نبوده که روزانه با رنج‌ها و آسیب‌های بی‌شمار مواجه است؛ بلکه تلنگری بود به کسانی که می‌توانند تغییری ایجاد کنند اما گویی اولویت‌ها و بحران‌های جامعه ایران را به فراموشی سپرده‌ و نادیده می‌گیرند. مسئله من نبودم و نیستم؛ لب‌های دوخته، تلنگری برای یادآوری رنج‌های جامعه‌ای بود که هر روز در مقابل یک حکومت ظالم، درگیر سرکوب، فقر، مرگ و تقلا برای بقاست.

از همه‌ی آن‌هایی که در این روزهای سخت و سیاه، ترس را کنار گذاشتند و کنار هم ایستادیم و هم‌صدا شدیم، صادقانه ممنونم. هر کدام از شما به‌تنهایی نور امیدی برای ادامه‌ی این راه پرچالش و سخت هستید که یقین دارم به تحقق یافتن خواسته‌ی قلبی مشترک‌مان ختم خواهد شد.

این پایان نیست چون خاموشی کار من نیست.

به احترام رنج‌های مادر، پدر، خانواده‌، عزیزان و اطرافیانم و درخواست مردم شریفی که رنج‌مان با هم مشترک است، لب‌هایم را باز کردم. اما این پایان نیست. برای تحصن و حتی اعتصاب (اگر نیاز باشد) برمی‌گردم و تا جان در بدن دارم برای کشورم، خواست مردمم و خواست کیانوش که آزادی و آبادانی ایران است، خواهم جنگید و ادامه خواهم داد. فاطمه سپهری، آرشام رضایی و همه‌ی زندانیان سیاسی و عقیدتی باید آزاد شوند. این خواست عموم مردم ایران است. تصمیم من قاطع است: «سکوت نمی‌کنم چون خاموشی کار من نیست. حتی اگر جمهوری اسلامی مرا بازداشت کند یا حتی بکشد.» این راهی است که برای پایان دادن به سرکوب، تحقیر و پایمال کردن کرامت انسانی‌مان باید کنار هم طی کنیم. هر چند یک تن بودم، اما تنها نبودم و می‌دانم به‌زودی طغیان ما مردم کنار هم، بساط ظلم را برمی‌چیند.

پاینده ایران
زن، زندگی، آزادی

۱۴۰۳ آذر ۷, چهارشنبه

زندانی به وسعت یک وطن

امروز در توییتر دو خبر کوتاه دیدم
۱- حسین رونقی برای آغاز تحصن خود به سمت زندان اوین  روانه‌ شد.
حسین رونقی به محض حضور در مقابل زندان اوین و پیش از آغاز تحصن بازداشت شد.
با دیدن لب‌های حسین٬ احساس خفقان کردم و آهی بلند کشیدم که یادم آمد٬ پسر ایران٬ با لب‌های بسته‌اش حتا یک آه هم نمی‌تونه بکشه...
فکر می‌کردم اگر مورد ضرب و شتم قرار بگیره که حتمن کتکش زدن، چتوری با لبان بهم دوخته شده از درد فریاد بزنه؟
بانو صابری: عجیب نیست که رسانه‌ها از حسین رونقی نمی‌نویسند.
عجیب این نیست که حتا بعضی خبرگزاری‌های حقوق بشری هم از حسین رونقی نمی‌نویسند.
عجیب این هم نیست که چرا براندازان چیزی نمی‌نویسند.
عجیب این است که بعضی چرا می‌نویسند؟!
بعضی بهتره برن سراغ حیوان‌آزاری و فیلم‌های خنده‌دار ساختن از رضا پهلوی!
ما رو باش چقدر خوشحال شدیم وقتی شنیدیم تونسته از ترکیه خارج بشه! هنوز نرسیده به دنیای آزاد نشون داد که هنر نزد ایرانیان است و بس!
ولی بالا غیرتا دیگه نظرهای انقلابی‌تون رو ننویسید و به این یه ذره اتحادی که داریم گَند نزنین و آبرومون رو جلوی سطلی سپاهی‌ نبرید تا چپ و راست بهمون بخندن و فحش بدن! کار شما از تف سربالا به گُه سر پایین کشیده!
کاربر آدم (ابن حوا) رو تقریبن همه می‌شناسن! یکی از پست‌ترین و خودفروخته‌ترین مزدوران عرزشی است که درازای پول، خبر دروغ می‌ده، خایه‌مالی و ماله‌کشی می‌کنه، توهین و افترا و ناسزا و خلاصه هر دستوری که از بالا برسه رو انجام می‌ده ولی کمتر فحش رکیک می‌ده.
 امروز من از زبان یکی از هواداران رضا پهلوی که اتفاقن هاربانو حسرت‌السلطنه یاسمین پهلوی از دوستداران و طرفدارانش است، فحش‌هایی شنیدم که هنوزم شک دارم درست شنیدم چون نیمه‌کاره از وحشت فیلم را قطع کردم! اونم منی که از ۶سالگی، عموم مثل نقل و نبات بهم فحش‌های رکیک مادر می‌داد و چیز جدیدی نبود!
به کجا رسیدید که تشخیص بین شما و جمهوری اسلامی، مشکل شده!
جوک رضا پهلوی رو یادتون هست؟!

۱۴۰۳ آذر ۳, شنبه

برای پسری که کنارم نشست...

...آمده بود که تنها نباشیم
که تنها نمانیم
و نگذارد کسی مرا با خود ببرد...
ادامه می‌دهم با لب‌های دوخته و عهدی که بسته‌ام...
ساعت نامشخصی به احترام پزشک شریف و متعهد «آیدا رستمی» و برای «بچه‌های اکباتان» که دو سال رنج به آن‌ها و خانواده‌هایشان تحمیل شده، به نقطه‌ای در شهرک اکباتان می‌آیم، مدتی تنها خواهم نشست و بعد می‌روم.

راه کیانوش ادامه خواهد داشت، حتی اگر جانی برای من نماند و نباشم.
شرف و شجاعت اون گربه‌ای که آدما بهش میگن بی‌چشم و رو و بی‌وفا٬ از هزاران برانداز توییتری بیشتره!
شما براندازانی که حتا یک عکس٬ یک جمله یا یک توییت از حسین رونقی نگذاشتید٬ فرقی با رضا پهلوی دزد و مفتخور٬ خائن و خودفروش و هواداران سطلی سپاهی‌اش ندارید!
تفو...
مشتی نمونه‌ی خروار
مجید توکلی٬ گویا پس از آزادی٬ سخت سرگرم گذران زندگی شیرین در کنار خانواده است. نه از کیانوش نوشت و نه از حسین؟!
مریم خانم هم که تا پیش از آزادی مجید٬ مخ‌مون رو با ناله‌ها و چسناله‌هایش خورده بود٬ خوشبختانه آرام و ساکت شده!
سعید افکاری عزیزمون همین که علنا سطل عن رو سرش نگذاشته کافیه! حمایت از حسین رونقی ارزونیش! 
بگذریم از اینکه حتا از برادر خودش هم دیگه خبری نمی‌ده!
فرزاد خان هم گویا رییس جدیدش (آیت‌الله بی‌بی‌سی) اجازه صحبت کردن از مجید را نداده!
آتنای گرامی!
دوصد گفته چون نیم کردار نیست!
بیایید با تمرکز بر اهداف و هم‌صدایی، اجازه ندهیم مطالبات و اعتراضات به‌حق مردم سرکوب یا زیر انبوهی از اتهام‌زنی‌ها، فحاشی‌ها و حذف و طردها دفن شوند…
حتا میلاد هم که به دنبال عدالت و اتحاد است هم چیزی راجع به حسین ننوشت.
مهدیه خانم٬ در آخوندزاده بودنت حق انتخاب نداشتی٬ در توییت گذاشتن؟!
و صد البته مزدور اطلاعاتی که بزودی درباره‌اش خواهم نوشت!
خوشبختانه آیدا شاکرمی با احساسات لطیف و واژه‌های زیبای سرشار از قدرشناسی‌اش از حسین تشکر کرد و ثابت کرد تربیت شده‌ی همان نکبت دهن دریده و خایه‌مال خاندان سطل‌عَنی است!