‏نمایش پست‌ها با برچسب ۱۴۰۴- صدایشان باشیم. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب ۱۴۰۴- صدایشان باشیم. نمایش همه پست‌ها

۱۴۰۴ بهمن ۲۴, جمعه

لطفا کنفرانس شازده‌ی بی‌شرف خائن رو با خبر حکم اعدام صالح لوث نکنید

حالا ما یه چندتا توییت و هشتگ هم می‌زنیم ولی مبارزه‌ی اصلی فراموش نشه.
نه! لازم نیست اون ۸۹ میلیون جاویدشاحی بریزن بیرون؛ نه، مهم اینه میلیون‌ها نفر برن با میلیون‌ها عکس از قیافه مهوع این دلقک بی‌عرضه‌ی گُه قیافه، جاویدشاح بگن تا جهان بفهمه این مرتیکه دزدِ بی‌شرفِ بی‌آبروی مزدورِ خائن چقدر طرفدار داره.
شازده پس‌فردا کنفرانس داره، پسون فردا مصاحبه با تلویزیون فاکس، چندتا مصاحبه هم با تلویزیونهای عربی یا بازم با شاحین نجفی؟! نتانیاهو و ترامپ هم که دیگه تخمشون هم حسابش نمی‌کنن. بعدش هم که خوب عید پاک و نوروز و تعطیلات بهاری و تابستان...
البته اگه احیانا دوباره ریختین تو خیابونا، جنگی از تو فرودگاه میاد فراخوان (چندمش میشه؟) می‌ده.
جنگه دیگه جنگ هم تلفات داره.
من از مردم نخواستم با رژیم مبارزه کنند اونا از من کمک خواستند.
دادگاه کیفری استان قم، صالح محمدی، کُشتی‌گیر ۱۹ سالەی تیم ملی را به اتهام قتل عمد محمد قاسمی هماپور، مامور یگان ویژه، به «اعدام در ملأ عام» محکوم کرده است. دادگاه حتی مکان اعدام را مشخص کرده و نوشته که صالح باید در جایی که قتل را مرتکب شده است اعدام شود،
در میدان نبوتِ قم...
شب پنجشنبه ۱۸ دی در میدان نبوت، معترضان به سمت ماموران «کوکتل مولوتف» پرتاب کردند و قاسمی هماپور، مامور یگان ویژه فراجا، پس از سقوط از موتورسیکلت با ضربات «چاقو و شمشیر» کشته شد. دادگاه این جراحت را به چاقوی صالح نسبت داده و مبنا را اعترافاتِ صالح (زیر شکنجه) اعلام کرده است.
این در حالیست که نزدیکان صالح می‌گویند او شب پنجشنبه اصلا در اعتراضات نبود و مهمانِ منزل عمویش بوده است؛ از دیگر سو دادگاه برای صدور حکم اعدام به شهادت افرادی استناد کرده که هویت‌شان در رای صادر شده اعلام نشده است. همچنین چهره‌ی صالح در هیچ دوربین‌ مداربسته‌ای ثبت نشده است.
صالح محمدی متولد سال ۱۳۸۵ و اهل ساوه است. او از استعدادهای جوان کُـشتی است که ایستادن روی سکوهای قهرمانی چون جام سایتی‌اف در روسیه را در کارنامه دارد. ملی‌پوشان و هم‌باشگاهی‌های او می‌گویند صالح هرگز چاقو و قمه نداشته و ورزشکاری است که همه او را به اخلاق و معرفت می‌شناسند...
مرگ بر خامنه‌ای
مرگ بر رضا پهلوی
داشتیم پیروز می‌شدیم تا اینکه سروکله این مزدور بی‌همه‌چیز پیدا شد.

۱۴۰۴ دی ۷, یکشنبه

حکم اعدام محراب عبدالله‌زاده در دیوان عالی کشور تایید شد

در جنبش زن، زندگی، آزادی نیروهای سرکوبگر در ارومیه به اشتباه به یکی از نیروهای بسیج شلیک کرده و او را به قتل می‌رسانند. یک ماه پس از این واقعه محراب عبدالله‌زاده بازداشت می‌شود و به مدت ۳۸ روز تحت شکنجه قرار می‌گیرد تا مسئولیت این قتل را بپذیرد. حالا او به اتهام «مفسد فی‌الارض» در خطر اعدام است. 
پدر و مادر محراب از همه ما می‌خواهند که صدای‌شان باشیم. والدینی که در این سه سال جمهوری اسلامی آن‌ها را به مرز فروپاشی روانی رسانده است.
محراب عبدالله‌زاده، ۲۸ ساله و اهل ارومیه است. ماموران سازمان اطلاعات سپاه پاسداران او را در ۳۰ مهر ۱۴۰۱ و در جریان اعتراضات سراسری «ژن، ژیان، ئازادی» در مغازه آرایشگری، محل کار خود، بازداشت کردند. او پس از بازداشت به مدت ۳۸ روز در بازداشتگاه این نهاد امنیتی-نظامی نگهداری و به‌گفته منابع حقوق بشری، تحت شکنجه‌های جسمی و روانی شدید قرار گرفت تا به حضور در اعتراضات و مشارکت در قتل یک عضو بسیج اعتراف کند.
گامی چند تا پیروزی نمانده بود تا اینکه خامنه‌ای، آخرین برگ بازی‌اش را رو کرد...

۱۴۰۴ شهریور ۳۰, یکشنبه

جان سمیه رشیدی در خطر هست٬ نقشه قتلش را کشیدن.

سمیه رشیدی، زندانی سیاسی محبوس در زندان قرچک ورامین، پس از چندین نوبت تشنج و سقوط سطح هوشیاری، به بیمارستان مفتح ورامین منتقل شد. پزشکان وضعیت او را بحرانی و سطح هوشیاری‌اش را «۵» اعلام کرده‌اند و گفته می‌شود امید چندانی به بهبودی باقی نمانده است.
سمیه رشیدی زندانی سیاسی ۴۲ سالە محبوس در زندان قرچک ورامین که به جرم شعار نویسی بازداشت شده بود، در زندان مورد ضرب و شتم قرار گرفته و اکنون به دلیل وخامت حال جسمی به بیمارستان مفتح ورامین منتقل شده است و در کماست.
سمیه سال‌ها با بیماری صرع دست‌وپنجه نرم می‌کرد؛ بیماری‌ای که با تشنج‌های ناگهانی و بیهوشی همراه است. او بارها نسبت به سردردهای شدید و پیشرفت بیماری هشدار داده بود، اما مسئولان بهداری زندان قرچک و پزشکان، شکایت‌های او را «تمارض» دانسته و تنها داروهای اعصاب و آرام‌بخش تجویز کرده بودند؛ داروهایی که هیچ ارتباطی با درمان صرع نداشت.

به گفته شاهدان، او بارها در برابر هم‌بندی‌ها به زمین افتاد و دچار حمله شد، اما رسیدگی فوری صورت نگرفت. زمانی که حالش به شدت وخیم شد، با تأخیر به بیمارستان منتقل گردید.

این وضعیت، نشانه‌ای روشن از بی‌اعتنایی عامدانه به درمان زندانیان سیاسی و استفاده از رنج بیماری به‌عنوان ابزاری برای فشار و شکنجه خاموش است.
سپیده قلیان: خبرگزاری تسنیم خبری درباره سمیه رشیدی منتشر کرده و به گونه‌ای آن را تنظیم کرده که القا کند سمیه دچار اختلال روانی بوده است. این چه فرقی دارد؟چرا پرستار زندان قرچک به او لگد زده و گفته تمارض نکن. چرا به موقع به بیمارستان اعزامش نکردید؟ به چه حقی بیمار را در زندان نگه داشتید؟ «عدم تحمل کیفر» برای چه کسانی است؟ قربانی بعدی کدام زندانی خواهد بود؟
قرچک آخر دنیاست؛ زندان قرچک به روایت سپیده قلیان
مرگ بر جمهوری اسلامی
ننگ و نفرت بر رضا پهلویِ دزد و مفتخور و خائنِ خودفروش

۱۴۰۴ شهریور ۱۴, جمعه

جان مهران بهرامیان و فاضل بهرامیان در خطر جدی قرار دارد.

خانواده‌شان برای ملاقات آخر فراخوانده شده‌اند!
همسایه‌ها با شنیدن صدای شیون خانواده، از موضوع مطلع شده‌اند.
طبق خبرهای دریافتی، از هفته قبل، از دوستان نزدیک مهران و فاضل بهرامیان تعهد گرفتند که فعالیتی نکنند.
مهران و فاضل بهرامیان، بعد از مراسم چهلم جان‌باختگان سمیرم در ۸ دی ماه ۱۴۰۱، بازداشت شدند و تا بهمن ماه ۱۴۰۳ در بازداشت و تحت شکنجه و انفرادی بودند. آن‌ها بهمن ۱۴۰۳ با قرار وثیقه آزاد شدند، اما اوایل مرداد ماه ۱۴۰۴ دوباره بازداشت شدند.
برای مهران بهرامیان و فاضل بهرامیان برادر جاویدنام مراد بهرامیان از جانباختگان آبان ۱۴۰۱، حکم اعدام صادر شد و داریوش ساعدی و یونس بهرامیان نیز هر کدام به ۱۶ سال حبس محکوم شده‌اند.

در اعتراض به این احکام در گروه‌های تلگرامی سمیرم فراخوان اعتصاب عمومی داده شد و ۱۶ مرداد ۱۴۰۴ کسبه سمیرم دست به اعتصاب زدند.

حکم چهار فرد نام برده شده، در دیوان عالی کشور رد شده و به شعبه دادگاه هم عرض ارسال شده بود، اما دوباره همان احکام تأیید شدند و این امر منجر به نگرانی شدید شده است.

روز ۸ دی ۱۴۰۱ در مراسم چهلم جان‌باختگان این شهر، اکثریت مردم شهر حضور پیدا کردند.
در این مراسم دختر بزرگ او که مقابل دیدگانش پدرش را به قتل رساندند، خطاب به حاضران با اشک و خشم از مردم می‌خواهد که بیدار شوند.
سه سال گذشت و ما همچنان خوابیم...

پس از مراسم چهلم چهار جانباختگان سمیرم در دی‌ماه ۱۴۰۱ تعدادی از جوانان این شهر از جمله چهار هموطن به نام‌های فاضل بهرامیان، یونس بهرامیان، مهران بهرامیان و داریوش صاعدی بازداشت شدند.
بعد از خروش مردم سمیرم در ۸ دی ۱۴۰۱ (مراسم چهلم جان‌باختگان این شهر) حکومت به سمیرم قشون‌کشی کرد و فضای امنیتی ایجاد کرد و افراد بسیاری از جمله خانواده‌های دادخواه، بازداشت شدند. فردی از بسیجیان در درگیری‌های این شهر کشته شد و حکومت تلاش دارد تا کشته شدن او را به مبارزان سمیرم نشبت  دهد.
گر گمشدگان روزگاریم
ره یافتگان کوی یاریم

گم گردد روزگار چون ما
گر آتش دل بر او گماریم

نی سر ماند نه عقل او را
گر ما سر فتنه را بخاریم

این مرگ که خلق لقمه اوست
یک لقمه کنیم و غم نداریم

تو غرقه وام این قماری
ما وام گزار این قماریم

جانی مانده‌ست رهن این وام
جان را بدهیم و برگزاریم

مولانا 
کشتنش.
از مهران آروم‌تر و مهربون‌تر ندیده بودم.
مرگ بر جمهوری اسلامی.
ننگ و نفرت بر رضا پهلوی بی‌شرف و خائن.

۱۴۰۴ اردیبهشت ۸, دوشنبه

خطر اعدام دو زندانی سیاسی اسماعیل فکری و محسن لنگرنشین

این دو زندانی سیاسی که نه نامشان رسانه‌ای شده، نه تصویری از آنها وجود دارد و نه معلوم است اهل کجا هستند و حتی تاریخ دستگیری، زندان و دادگاهشان مشخص نیست در خطر اعدام قرار دارند. 
سکوت نکنیم، محسن رو قراره با اذان صبح چهارشنبه اعدام کنن
مرگ بر جمهوری اسلامی 
ننگ بر رضا پهلوی خائن
فریده لنگرنشین مادر محسن لنگرنشین درحالیکە بە در زندان خیرە شدە با نگرانی میگوید: " وای خدا آمبولانسم آنجاست"
شامگاه سه‌شنبه ۹ اردیبهشت ۱۴۰۴
حضور شبانه خانواده محسن لنگرنشین، زندانی سیاسی اهل نوشهر مقابل زندان قزلحصار کرج
بر طبق گزارش پیشین هه‌نگاو، خانواده لنگرنشین روز سه‌شنبه آخرین ملاقات خود را با فرزندشان انجام داده و به گفته مسئولان زندان تا ساعاتی دیگر حکم اعدام محسن اجرا خواهد شد.
پدر و مادر محسن، تنها مقابل زندان قزل‌حصار کرج هستند و از ما التماس کمک می‌کنند. بقیه هم همه پشت توییتر نشستن تا ناقوس مرگ به صدا در بیاد که اولین کسی باشن که توییت می‌زنه
اون ۹۰درصد ایرانی هم که طبق آمارشون طرفدار رضا پهلوی هستند هم، نشستن توییت می‌زنن شاح‌زاده را صدا کن تا همه چی درست بشه

۱۴۰۴ فروردین ۳۱, یکشنبه

میخوان یه کولبر بی گناه رو اعدام کنند!

هیچ حواستون هست چی می‌گذره؟
جان حمید حسین‌نژاد حیدرانلو در خطر است. ممکن است ظرف ۴۸ ساعت آینده اعدام شود.
از گـــلوی من، دستاتو بردار...
حسین رونقی: پخش اعترافات اجباری «حمید حسین‌نژاد حیدرانلو» چیزی جز پرونده‌سازی و توجیه جنایت پیش از وقوع نیست. اعتراف اجباری، نمونه‌ای آشکار از نقض حقوق بشر و ابزاری تحقیرآمیز و غیرقانونی برای حذف مخالفان است. اعترافی که تحت فشار، شکنجه یا تهدید گرفته شود، هیچ اعتباری ندارد. اعتراف اجباری سال‌هاست به‌عنوان ابزاری برای سرکوب حقیقت به کار گرفته می‌شود.

در زمان بازداشت آقای حسین‌نژاد، دختر خردسال او را به بهانه‌ی ملاقات، ساعت‌ها بازجویی کرده‌ و آزار داده‌اند تا بگوید پدرش در ترکیه از او جدا شده است. به یک کودک گفته‌اند: «باید بگی بابات در ترکیه ازت جدا شده، اگه نگی بابات رو می‌کشیم» و «اگه این تهدیدها رو به خانواده‌‌ات بگی، بابات رو می‌کشیم».
آرش صادقی: وقتی سناریو ساخته‌شده‌ درباره‌ی حمید حسین‌نژاد را می‌شنوم، یاد زانیار و لقمان مرادی می‌افتم؛ دو انسان شریفی که با هم همبند بودیم، و بی‌گناه، قربانی همان سناریوسازی‌های نخ‌نما و اعترافات اجباری شدند. همان‌طور که آن روزها می‌دانستیم این بچه‌ها بی‌گناه‌اند، امروز هم هیچ تردیدی نیست که حمید فقط یک کولبر بوده، نه مسلح، نه خطرناک. فقط یک پدر بوده، یک نان‌آور...

ما زانیار و لقمان را از دست دادیم. نگذاریم حمید هم به آن لیست سیاه اضافه شود.
مادر حمید حسین‌نژاد حیدرانلو؛  
ما همراە حمید رفتیم ترکیە، ساعت ١١ صبح رسیدیم و ساعت ١٧ عصر برگشتیم.
یکی از دوستان حمید را دیدیم و بە ما پول داد کە تحویل همسرش دهیم.
ساعت ورود و خروج ما معلوم است. 
مدارک ما معلوم است کە آن ساعت ایران نبودیم...
یکی از اسنادی که در اختیار هه‌نگاو قرار گرفته است، عکسی از پاسپورت حمید حسین‌نژاد حیدرانلو است که در آن مهر خروج و ورود با تاریخ زده شده است. 
این در حالیست که جمهوری اسلامی ایران ادعا می‌کند؛ او در همان زمان در ایران با تیمی از اعضای حزب کارگران کُردستان همراه بوده و در عملیاتی که منجر به کشته‌شدن ۸ نفر از نیروهای حکومتی شده نقش داشته است.
هه‌نگاو نسبت به اعدام قریب الوقوع حمید حسین‌نژاد حیدرانلو شدیدا اعلام نگرانی می‌کند و از همه می‌خواهد صدای نه به اعدام باشند.
آرش صادقی: آقای حمید حسین‌نژاد حیدرانلو، پیش از بازداشت کولبر بود؛ یعنی یکی از همان انسان‌هایی که برای لقمه‌ای نان، جان‌شان را در مسیرهای مرزی جا می‌گذارند، بی‌آن‌که نامی از آن‌ها در خبرها بماند.
امروز اما، نام او دیگر در سکوت گم نمی‌شود؛ چون نه فقط خودش در آستانه‌ی اعدام است، که کل خانواده‌اش زیر تیغ این بی‌عدالتی نفس می‌کشند.
برادری که طاقت نیاورد و خودکشی کرد.
همسری که در سرمای خیابان، جلوی زندان ایستاده و فریاد می‌زند: «سندتون کو؟ همسر من بی‌گناهه، میخواید بچه‌هام رو یتیم کنید»
و کودکانی که هنوز معنای بی عدالتی را نمی‌دانند، اما با گریه می‌گویند: «بابای ما بی‌گناهه.»
وقتی یک حکم، بدون٬ ادله که فقط با "علم قاضی" صادر شده ، یک خانواده را تا این حد در هم می‌شکند، سوال این است که عدالت چیست؟
«بابام کولبره نه قاتل هموطن»