‏نمایش پست‌ها با برچسب محیط زیست ایران / محمد درویش. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب محیط زیست ایران / محمد درویش. نمایش همه پست‌ها

۱۴۰۰ شهریور ۵, جمعه

لطفا از این کارزار حمایت کرده و نشر دهید

درخواست عدم تأیید انتخاب علیرضا زاکانی به شهرداری تهران

لطفا از این کارزار حمایت کرده و نشر دهید. تمامیت‌خواهان می‌خواهند ما را ناامید و منفعل کنند تا بدون هزینه هر تغییری که دوست دارند را اعمال کنند. اما باید نشان‌شان دهیم که ناامید نخواهیم شد
وزیر محترم کشور
با سلام 
روز یکشنبه ۱۷ مرداد ماه ۱۴۰۰ شورای ششم شهر تهران، شهردار تازه‌ای برای شهر انتخاب کرد. شفافیت و دقت این انتخاب در نگاه بعضی شهروندان و ناظران بیرونی دارای ابهام است. شهروندان تهرانی در حالی با نگرانی شاهد شهردار شدن آقای زاکانی هستند که بخش بزرگی از کنشگران، نسبت به عدم سابقه مدیریتی، تخصص و تجربه ایشان برای مدیریت شهری هشدار داده‌اند.
فراتر از این نگرانی‌ها، به نظر می‌رسد انتخاب آقای زاکانی به عنوان شهردار تهران، با قوانین و مقررات حاکم بر شرایط احراز تصدی سمت شهرداران دارای مغایرت است که تطبیق آن و بررسی اعتبار قانونی آن بر عهده جنابعالی است 
بر خلاف بند ۶ ماده ۳ «آیین‌نامه اجرایی شرایط احراز تصدی سمت شهردار» مصوب ۱۳۹۷، ایشان فاقد نه سال سابقه مدیریت ارشد است؛ مستند به «دستورالعمل اجرایی نحوه انتخاب و انتصاب مدیران حرفه‌ای» مصوب ۱۳۹۵، مدیران ارشد به عنوان مدیران حرفه‌ای در دستگاه‌های اجرایی سابقه فعالیت دارند و طبق ماده ۷۱ قانون مدیریت خدمات کشوری، نمایندگی مجلس مقام سیاسی به شمار آمده و از نظر قانونی، سابقه مدیریتی محسوب نمی‌شود. افزون بر این، بر اساس بخشنامه ابلاغی وزیر کشور ایشان فاقد «حداقل مدرک کارشناسی مرتبط» است
با توجه به ابهامات حقوقی یادشده، شرایط قانونی در انتخاب ایشان به عنوان شهردار تهران رعایت نشده و اصلاح مقررات به منظور تطبیق با شرایط شخص انتخاب‌شده نیز با مبانی اولیه حقوقی در تعارض قرار دارد؛ چراکه مقررات جدید قابلیت تعمیم و تسری به گذشته را ندارند. افزون بر این، نفس استعفای یک نماینده مجلس در میانه دوره مسئولیتش، به ویژه پس از برگزاری انتخابات میان‌دوره‌ای، نقدکردنی است؛ چنانکه مورد انتقاد مجامع سیاسی و مذهبی قم و علمای اعلام نیز واقع شده و با نهی آشکار مقام معظم رهبری در خصوص منع ترک سمت نمایندگان برای کسب سمت‌های اجرایی مغایر است
اکنون، ما جمعی از شهروندان، فعالان صنفی، معماران، شهرسازان، جغرافی‌دانان، جامعه‌شناسان و حقوقدانان و نیروهای اجتماعی و مدنی با امضای این نامه اعتراض خود را به انتخاب فردی فاقد شرایط قانونی و تخصص و تجربه لازم  اعلام می‌داریم. آنچه ما در تمام این سال‌ها آموخته‌ایم این است که تا چه اندازه جبران اشتباهات فاحش مدیریتی در سطح ملی و منطقه‌ای دشوار و چه بسا ناممکن است
ما نگرانیم که این شیوه انتخاب شهردار و اصرار بر نادیده‌انگاری قانون، تجربه و تخصص و تقابل با نظرات کارشناسی و افکار عمومی، در شیوه اداره شهر نیز تداوم یابد و خساراتی جبران‌ناپذیر بر جای گذارد؛ خساراتی که هم متوجه شهر و شهروندان شود 
در نهایت از شما می‌خواهیم طبق اختیار قانونی وزیر کشور شخص منتخب را واجد شرایط تعیین‌شده ندانسته و ضمن اعلام آن به شورای شهر از صدور حکم انتصاب خودداری نمایید
با احترام
شروع کارزار: ٢٤ مرداد ١٤٠٠- پایان کارزار: ٢٤ شهريور ١٤٠٠- از طرف: شهروندان تهران، کنشگران شهری، شهرسازان، معماران، حقوق‌دانان و کلیه متخصصان شهری- هشتگ رسمی: #شهردار_تهران- نویسنده: محمدکریم آسایش
هفت درصد مانده تا قرار گرفتن در لیست پیگیری ویژه کارزار
پی نوشت
دست مریزاد! ایرانیان دلیر و شیردل بازم رکورد شکستند! رکورد ترس و بی غیرتی٬ خواری و بی آبرویی
یعنی در عرض ۲۴ ساعت٬ از ۳۰ میلیون ایرانی که در انتخابات شرکت نکرده بودند و ۳ میلیون نفری که رای باطله داده بودند٬ ۲۶۴۴ نفر پیدا نشد تا شهامت امضا کردن داشته باشد؟
پی نوشت امروز ۷ شهریور
هنوزم ۳۰۰۰۰ نفر این کارزار را امضا نکرده اند! حالا خوبه این کارزار تنها برای درخواست عدم تأیید انتخاب علیرضا زاکانی به عنوان شهردار تهران است اگه درخواست محاکمه خامنه ای و دار و دسته اش بود٬ نصف هم میهنان شجاع  دلیرمان تنها با دیدن و خواندنش از ترس سکته کرده بودند! چه برسه به امضای آن
زرزرهای توییتری
 بجای اگر و مگر٬ سین جیم٬ دست رو دست گذاشتن و اسباب ناامیدی مردم را فراهم کردن٬ امضا کنید وگرنه لطفن خفه شوید
حالا تو بالا غیرتاً این یکی رو امضا کن و بعدن خودت هم برای سرنگونی کل نظام یه کارزار راه بنداز

۱۴۰۰ تیر ۲۸, دوشنبه

دمی با استاد محمد درویش

با یادی از تارنگار مهار بیابان‌زایی 

از توییتر محمد درویش
لطفاً یک نفر به استاندار خوزستان در شناسایی قلمرو تحت مدیریتش کمک کند
چنین جنایتی را فقط مخازن بزرگ به نام سد امکان‌پذیر می‌کند. اگر سد کرخه نبود، مجال آب‌‌ربایی به بهانه شالیکاری هم نبود. سد کرخه امکان داد تا پیمان‌کاران چینی برداشت نفت از میدان آزادگان را در شرایط خشک انجام دهند. حقابه هورالعظیم باید مقدم بر حقابه کشاورزی و صنعت تامین شود
بله، تاریخ تکرار می‌شود ... اما گاه متاسفانه وارونه تکرار می‌شود
در حالیکه همشهری نتایج یک بررسی بین‌المللی را منتشر کرده که نشان می‌دهد، دست‌کم ۱۰سال زمان می‌برد تا ۷۵درصد جمعیت ایران در مواجهه با کرونا واکسینه شوند؛ رییس‌جمهور اعلام کرد: تلاش می‌کند دولت را بدون کرونا و تحریم تحویل دهد! یعنی آنها خیلی بدبین هستند یا روحانی خیلی خوشبین؟ و یا
این هم وعده رییس‌جمهور در هفتم فروردین ۱۴۰۰
هرچند که این چهارعکس قاعدتاً باید بی‌نیاز از شرح باشد. اما کاندیدای شماره یک، اصرار عجیبی دارد که کاندیدای شماره ۳، پوششی است! هرچند که در اصل ماجرا فرق چندانی وجود نداشته و سرنوشت انتخابات تغییر نخواهد کرد! خواهد کرد؟
آنچه در ماجرای دوغ یا نوشابه فراموش کردیم، این است که هر دو ضرر دارد. بیاییم برای یکبار هم که شده به انتخاب بین بد، بدتر و بدترین پایان دهیم و حتی آب شرب هم در هنگام تناول ناهار یا شام نیاشامیم! #پایان انتخاب بین بد و بدتر 
دلیل آنکه این فیل خشمگین از گناهان این دو نفر گذشت، این بود که آنها نشان دادند دلیلی برای فرار وجود ندارد و گناهی مرتکب نشده‌اند! با دشمنی که قدرت له‌کردنِ حریف را دارد، نقش سنگ را ایفا کنید، نه خمیر
طالبان آرام آرام دارد خاکریزهای آمریکا در افغانستان را بازپس می‌گیرد؛ آنها نسبت به ایران از داعش برای عراق خطرناک‌تر هستند؛ چگونه ممکن است کسی در حاکمیت ایران باشد که این واقعیت ساده را متوجه نشده و برای اشغال‌گری خشن‌ترین شیوه تروریسم مذهبی کف بزند؟
مقتدرترین هم که باشی؛ باید یادت باشد که در سیاهی شب، دشمنانت استعدادی باورنکردنی‌تر در شبیخون دارند. شبیخونِ مرز شرقی را باید جدی گرفته و اجازه ظهور دوباره تحجر و دیکتاتوری مذهبی را در افغانستان ندهیم. جای مدافعان حرم اینک در کابل است، نه دمشق! نگویید که نگفتم 
خاک، ریشه‌گاه است؛ برخی کشورها در جهان وجود دارند که منابع آبی خود را می‌فروشند، اما هیچ کشوری خاک خود را نمی‌فروشد؛ چرا که برای جایگزینی‌اش باید دست‌کم چند صد سال انتظار کشد
همه آنچه سبب آسیب جدی به سرمایه اجتماعی در یکی از مردمی‌ترین جنبش‌های یکصدسال اخیر شد را #محمدحسین_مهیمنی به سادگی و زلالی از دریچه دوربینش فاش ساخته است ...#شعور_را_جای_شعار_بنشانیم
مملکت را صدقه‌ای خرج می‌دهند، کلنگی مدیریت می‌کنند و البته اگر کسی آب‌بازی یا خانمی دوچرخه‌سواری کند، چکشی ادبش می‌کنند
چرا تماشای این صحنه‌ها، تماشای شادی و نشاط ایرانیان، ممکن است قلب گروهی از مدیرانِ قدرت‌سالار این کشور را جریحه‌دار کند؛ اما مهاجرت مردم، فروپاشی سرزمینی، آتش‌سوزی جنگل‌ها، افزایش فروچاله‌ها، بی‌عدالتی آشکار و مرگ خبرنگاران و سربازمعلم‌ها ... هیچ چیزشان را جریحه‌دار نمی‌کند؟
احمدعلی زارع مجبور است با عصا حرکت کند؛ با این وجود، چند روز است برای مهار آتش در جنگل‌های ارسنجان و پایش آن در ارتفاعات صعب‌العبور، تعریف جدیدی از یاریگری و دگریاری ارایه کرده
دمش گرم که دلیلِ حالِ خوبِ امروزِ ماست
صبح یکشنبه - ۶ تیر ۱۴۰۰ - تقاطع زرافشان و استاد محمدرضا شجریان دیدمش ... در کمال آرامش، با حوصله و با یک سیم داشت سهمش را از صندوق کمیته امداد برمی‌داشت! اصلاً هم برایش نگاه‌های کنجکاو عابرین پیاده مهم نبود

۱۳۹۲ فروردین ۲۵, یکشنبه

تارنمای مهار بیابان زایی ؛ کاندیدای دریافت جایزه اجلاس جهانی رسانه‌ها

لطفا باز هم از مهار بیابان‌زایی حمایت کنید!
 یادتان هست سال ٢٠٠٩ با رای شما، تارنمای مهار بیابان‌زایی به مقام سومین وبلاگ محبوب محیط زیستی جهان نایل کردید؟
خوشبختانه امسال هم تارنمای مهار بیابان‌زایی  توانسته یکی از ٣٦٤ نامزدی باشد که مورد توجه هیأت پانزده نفره داوران قرار گرفته و به مرحله نهایی نهمین دوره این مسابقات راه پیدا کند.
اینک مهار بیابان‌زایی به همراه سیزده تارنمای دیگر کاندیدای یکی از موضوعات اصلی، یعنی: جایزه اجلاس جهانی رسانه‌ها است؛ اجلاسی که قرار است بین روزهای بیست و هفتم تا بیست و نهم خرداد ماه سال جاری با عنوان: « آینده رشد در اقتصاد، ارزش‌ها و رسانه‌ها» در شهر بن جمهوری فدرال آلمان برگزار شود.

پس با مراجعه به این صفحه، در مسابقه شرکت کرده و از مهار بیابان‌زایی حمایت کنید!
 رقبای مهار بیابان‌زایی از کشورهای اسپانیا، روسیه، فرانسه، پرتغال، بنگلادش، چین، اوکرائین، عربستان سعودی، ترکیه، انگلستان، اندونزی، آلمان و هند هستند و همان طور که ملاحظه می‌کنید، طیف بالقوه‌ی مخاطبانی که می‌توانند به مهار بیابان‌زایی رأی دهند، یعنی فارسی‌زبان‌ها؛ به مراتب شمارشان از اغلب کشورها و زبان‌های شرکت کننده در این رقابت کمتر است. با این وجود، خبر خوب این است که هم‌اکنون، مهار بیابان‌زایی با کسب ٢٠ درصد مجموع آرا، در رتبه‌ی سوم، پس از اسپانیا و روسیه  قرار گرفته است.
 گفتنی آن که مطابق مقررات این رقابت جهانی، هر فرد در هر ٢٤ ساعت، می‌تواند انحصاراً در یک رشته و یک زبان به کاندیدای مورد علاقه خود رأی دهد. بنابراین هر یک از شما در طول ٢٤ روز آینده تا پایان مهلت شرکت در مسابقه، می‌توانید ٢٤ بار به مهار بیابان‌زایی رأی داده و بدین ترتیب بر شانس برنده شدنش بیافزایید.
پس امروز و فردا نکنید و از همین امروز آغاز کنید و رأی داده و از دوستان خود هم بخواهید که چنین کنند.
نحوه رأی دادن به مهار بیابان زایی
الف) مرحله نخست: در صفحه مورد نظر، در جایی که با پیکان سفید رنگ مشخص شده، مطابق شکل کلیک فرما
یید؛

ب) مرحله دوم: بر روی آیکون سمت چپ، مطابق شکل کلیک کنید؛
ج) مرحله سوم: در پرتال دویچه وله با ثبت ایمیل, نام کاربری و پسورد مورد نظرتان، ثبت نام فرمایید. دقت کنید که عبارت انتهایی را که در شکل نشان داده شده، تیک بزنید:
د) مرحله چهارم و آخر: دوباره به صفحه اصلی برگشته و به تارنمای مهار بیابان زایی رأی می دهید تا صفحه زیر نمایش داده شود؛
این عکس برای کسانی که ناامید هستند و فکر نمی کنند ما هم می توانیم!!!

۱۳۹۱ مهر ۱۶, یکشنبه

مردمی که روزنامه نخوانند، غرق می‌شوند!

محمد درویش:
حق دارید اگر از مشاهده این تیتر در مهار بیابان‌زایی، اندکی شگفتزده شوید. هرچند که می‌دانم و می‌دانید که این روزها آنقدر اتفاق‌ها و رویدادهای عجیب و غریب در پیرامون‌مان رخ می‌دهد که دیگر کمتر آدمی از شنیدن خبری یا مشاهده‌ی رخدادی، حیرت زده می‌شود! نه؟
    با این وجود، همچنان بر این باورم که خبر افزایش محسوس شمار غرق‌شدگان در سواحل سه استان گلستان، مازندران و گیلان در تابستان امسال ، خبری بس تأمل‌برانگیز و شگفت‌آور است؛ چرا که از سال گذشته، بارها و بارها و به صورتی پیوسته و مکرر در اغلب رسانه‌های دیداری، شنیداری، نوشتاری و مجازی کشور اعلام شد، میزان آلودگی آب دریای خزر به حدی رسیده که دیگر توانایی پذیرایی از ایرانیان را در هیبت کاربری یک استخر طبیعی از دست داده و خردمندانه نیست تن به آبی بسپاریم که در برخی از مناطق آن، به ویژه در استان مازندران، میزان آلودگی‌اش از مرز یکصدبرابر حد مجاز هم گذشته است.
    و شگفتا که وقتی به آمار غرق شدگان در شش ماهه‌ی نخست سال جاری در دریای خزر می‌نگریم، درمی‌یابیم که همچنان سواحل آلوده بزرگترین دریاچه جهان در استان مازندران، بیشترین قربانی را از هموطنان ما صید کرده است! چرا؟
    نگارنده در یادداشتی که سال گذشته منتشر کرد ، این نوید را داد که هرچند، خبر افزایش آلودگی آب در سواحل دریای خزر می‌تواند بسیار نگران کننده باشد؛ اما دست‌کم یک بازخورد مثبت هم خواهد داشت و آن این که از این به بعد کمتر شاهد مرگ هموطنان عزیزمان در این دریای آلوده خواهیم بود و متوسط سالانه ٢٠٠ کشته در سواحل ایرانی خزر به طرز محسوسی کاهش خواهد یافت. اما آماری که اخیراً خبرگزاری مهر از قول سازمان پزشکی قانونی کشور منتشر کرده است، نشان می‌دهد که در شش ماه نخست ١٣٩١، بر میزان تلفات بیش از ٤٦.١ درصد اضافه شده و شمار غرق شدگان از ٢١٠ نفر به ٣٠٧ نفر افزایش یافته است.
    این درحالی است که اغلب مسئولین کشور از رییس مرکز آمار گرفته تا مدیرانی عالی‌رتبه‌تر، نسبت به کاهش نرخ زاد و ولد در ایران هشدار داده‌اند؛ بنابراین، دلیل این افزایش، نمی‌تواند مرتبط با فزونی شمار نفوس ایرانیان در یکسال گذشته باشد! می‌تواند؟ در عین حال، میزان مواد آلاینده ریخته شده به دریای خزر هم در طول یکسال گذشته، اگر زیاد نشده باشد، بی‌شک کم هم نشده و همچنان این دریا پذیرای ١٢٢ هزار و ٣٥٠ تن مشتقات نفتی آلوده‌کننده و خطرناک در سال است؟ مشتقاتی که به گفته‌ی رئيس پژوهشكده اکولوژی درياي خزر، دست کم ١٦ نمونه از آنها سرطان‌زا هستند! افزون بر آن، چگونه می‌توان در برابر پدیده‌ شنا کردن در آب‌هایی سکوت کرد که سالانه ٣٠٤ تن كادميوم، ٣٤ تن سرب و هزاران تن پساب و فاضلاب انسانی و کشاورزی دیگر به حجم دیگر آلاینده‌های انبوهش اضافه می‌شود؟ کافی است بدانیم که فقط از رودخانه سفيد‌رود سالانه سه و نيم تن از بقايای حشره‌کش‌ها و دیگر پساب‌های خطرناک و سمی، به دریای خزر تخلیه می‌شود، به نحوی که اداره کل محيط زيست استان گيلان سال گذشته خبر از کاهش ٥٠ درصدی ورود ماهيان از سفيد رود به دريا می‌دهد. زیرا سفيد رود سالانه ١٨٤٠ تن نيترات و فسفات به دريای خزر می‌ريزد. افزون بر آن، تنها از كارخانه چوكا روزانه هیجده هزار متر مكعب فاضلاب به درياى خزر ریخته می شود! آیا در چنین شرایطی باید از خبر در معرض انقراض قرار گرفتن بیش از ٤٠٠ گونه‌ آبزی خزر شگفت زده شویم؟ در حقیقت شاید شگفت‌آورتر آن باشد که چگونه هنوز می‌توان در چنین آب آلوده‌ای ردپایی از ماهی خاویار و سفید و کیلکا و ... یافت؟!
   و شاید شگفت‌آورتر از آن، اینه به رغم چنین شرایطی، همچنان بر شمار آن گروه از ایرانیانی که بستر دریای خزر را به عنوان گور ابدی خود برمی‌گزینند، افزوده می‌شود! چرا؟
   به دیگر سخن، دلیل افزایش اشتیاق ایرانیان به شنای مرگ در خزر، ارتباطی با کاهش مواد آلاینده این دریا هم ندارد و حتا مدیرکل دفتر بررسی‌های آلودگی‌های دریایی سازمان حفاظت محیط زیست هم در چهاردهمین روز از خرداد سال جاری، صراحتاً از مردم خواست تا تن به آب دریای خزر نزنند که به شدت آلوده است و احتمال ابتلا به بیماری‌های قارچی هم بیشتر شده است .
    پس تنها احتمالی که باقی می‌ماند، این است که مردم ایران پیوسته و با شتابی دمادم افزاینده تن به شنای مرگ در خزر می‌دهند، زیرا ظاهراً دیگر روزنامه نمی‌خوانند یا آنچه را که در رسانه‌های متنوع موجود می‌خوانند و می‌شنوند و می‌بینند، جدی نمی‌گیرند! می‌گیرند؟

۱۳۹۱ شهریور ۱, چهارشنبه

برای روباه شیدایی که در شیدا سکته کرد و رفت!

از تارنمای مهار بیابان زایی
محمد درویش:
  نامش اصغر درخشان است، هفت سالی می‌شود که می‌شناسمش. نخستین بار در ارتفاعات بالادست تنگ زندان واقع در شمال منطقه حفاظت شده سبزکوه دیدمش ... او یکی از محیط‌بان‌های پاسگاه چهارتاق در جنب ناغان بود؛ محیط‌بانی که افتخار می‌کند به رسالتی که برعهده گرفته است ...
  چندی پیش دوباره او را دیدم، اینبار در کنار زاینده رود و در نزدیکی‌های منطقه حفاظت شده شیدا ...
  برایم داستانی را تعریف کرد که تکانم داد و اشک از چشمانم جاری ساخت ... قرار است یک گروه فیلمساز، ماجرایی را که او دیده است، تبدیل به یک فیلم کند ... اما تا آن زمان، فکر می‌کنم کمترین قدردانی از او و از روح بلند آن روباه شیدا، آن است که شما خوبان روزگار و مخاطبان عزیز دل‌نوشته‌هایم را هم از آن آگاه کنم.
  خواهشم این است که شما هم پس از خواندن این داستان، آن را با دوستانی که بیشتر دوست‌شان دارید، به اشتراک نهید تا ایرانیان بیشتری بدانند که یک حیوان، یک روباه هم ممکن است چنان در برابر هم‌نوعانش شرمنده و خجالت‌زده و شرمسار شود که نتواند به زندگی برگردد و تمام کند ...

   اصغر می‌گوید: روزی که مشغول گشت زنی در منطقه حفاظت شده شیدا بوده است، متوجه انباشت مقداری لاشه مرغ می‌شود که احتمالاً از طریق مرغداری‌های محل و پنهانی در آن ناحیه تخلیه شده بودند. وی می‌گوید: در همان لحظه که می‌خواستم به سمت لاشه‌ها حرکت کنم، دیدم یک روباه به سرعت به سمت آنها رفته و می‌کوشد تا لاشه‌ها را استتار کند و سپس از منطقه دور می‌شود ... اصغر هم بلافاصله خود را به محل استتار رسانده و جای مرغ‌ها را عوض می‌کند ...
 از او می‌پرسم: چرا این کار را کردی؟ می‌گوید: می‌خواستم ببینم آیا واقعاً آنقدر که می‌گویند: روباه‌ها باهوش هستند، درست است یا خیر؟
  خلاصه اصغر گوشه‌ای کمین می‌کند تا روباه دوباره برگردد ... منتها اینبار با کمال تعجب، در‌می‌یابد که روباه قصه‌ی ما تنها نیست و با خود چند روباه دیگر را هم آورده است. آنها اما هر چه می‌گردند، لاشه مرغ‌ها را نمی‌یابند ... تا سرانجام، همه‌ی روباه‌ها خسته شده و به دور روباه اصلی، حلقه می‌زنند ...
  اصغر می‌گوید: آنچه که داشتم می‌دیدم، برایم باورکردنی نبود و اگر با چشم خودم نمی‌دیدم، امکان نداشت که قبول کنم ... زیرا روباهی که در مرکز حلقه ایستاده بود، نخست به تک تک روباه‌ها نگاه کرد و آنگاه، ناگهان مانند یک لاشه بر زمین افتاد و بی‌حرکت ماند ...
  اصغر خود را بلافاصله به محل رساند که سبب شد تا دیگر روباه‌ها منطقه را ترک کنند ... اما به این نتیجه رسید که حقیقتاً انگار روباه مرده است! او حتا به سرعت دامپزشک منطقه، آقای دکتر تراکنه را هم خبر کرد؛ اما او نیز نتوانست کاری بکند ... زیرا واقعاً روباه مرده بود ...     حیرت‌انگیزتر آن که پس از معاینه و کالبدشکافی لاشه حیوان، معلوم شد که روباه قصه ما در اثر ایست قلبی، جانش را از دست داده است!

  آری ... روباه‌ها هم ممکن است چنان در پیشگاه رفقای خود، احساس شرمساری و خجالت کنند که توان از دست داده و سکته کنند.
روباه شیدا، بی شک روباه بامرامی بود که دلش نمی‌خواست به تنهایی آن همه غذا را بخورد و برای همین رفقایش را خبر کرد ... و بی‌شک، من اگر جای اصغر بودم، آن آزار را روا نمی‌داشتم و می‌گذاشتم تا آنها از آن غذا بی هیچ ترسی نوش جان کنند ... اما عملکرد اصغر سبب شد تا دریچه‌ای دیگر به سوی جهان حیوانات گشوده شود و ما دریابیم که چه قوانین و سلوکی در بین آنها جاری است ...
    روباه‌ها، انگار جوانمردی و رفاقت و مرام و شرمندگی را خوب می‌فهمند؛ باید به آنها احترام نهاد و این جوانمردانه نیست تا عده‌‌ای سنگدل به نام شکارچی، این حیوانات محترم را نامحترمانه آزار رسانند و یا حتا هدف گلوله مرگبار خود قرار دهند.

    دوستان من:
   ماجرای این روباه بامرام و شیدا را تا می‌توانید انتشار دهید، شاید سبب شود که یک شکارچی برای همیشه تفنگش را به دیوار منزلش آویزان کند.