۱۳۹۲ دی ۱, یکشنبه

کشتار درختان برای گرامی‌داشت زادروز مسیح

بی رحمی و خودخواهی انسان ها را پایانی نیست... هنوز خون حیواناتی که برای رضای خدا ( تو بخوان شکم چرانی) در عید قربان کشته شدند خشک نشده بود که میلیون ها بوقلمون به مناسبت روز شکرگزاری وحشیانه کشته شدند و اینک نوبت کشتار درختان است زیرا مسیح در این روز به دنیا آمده!
میلیون ها درختان زنده و سبز و زیبا را قطع می کنند تا در گوشه های خانه شان به مرگ تدریجی بمیرند و سپس مانند کالایی بی مصرف به دور انداخته می شوند.
تولید درخت کریسمس در ایالات متحده یکی از صنعت های بزرگ این کشور است. حدود ۳۵۰٫۰۰۰ هکتار زمین این کشور به تولید درخت کریسمس اختصاص یافته و سالانه حدود ۳۰ میلیون درخت فروخته می شود.
در ایالات متحده برای مبارزه با آفات درخت کریسمس از ۲۵ نوع آفت کش استفاده می شود. از جمله عوارض جانبی این آفت کش ها٬ سرطان٬ اختلالات هورمونی و عصبی٬ ضایعات ارگان‌های مختلف٬ نقص عضو هنگام تولد٬ آسم٬ اثرات زیست محیطی و بسیاری مشکلات دیگر است.
این بدان معنی است که شما با آوردن درخت کریسمس به خانه تان٬ این آفت کش ها را هم به خانه خود به ارمغان میآورید اما این همچنین بدان معنی است که بر روی حیات وحش که با این درختان تعامل دارند مانند پرندگان، حشرات و پستانداران کوچک نیز تاثیر منفی تاثیر خواهد گذاشت. 
علاوه بر این، کسانی که در مزارع بزرگ درخت کریسمس که از این آفت کش ها استفاده می کنند و اغلب کارگران مهاجر با دستمزد بسیار کم هستند نیز تحت تاثیر اثرات زیان آور آن قرار می گیرند. 
درخت کریسمس٬ قرن ها پس از آغاز سنت های مذهبی در تعطیلات مسیحیان گنجانیده شد.
مسیحیان شمال اروپا٬ درختان همیشه سبز را بخاطر تعامل کاهنان با این درختان در مراسم خود گنجانیدند. کاهنان این درختان را که حتی در زمستان سبز باقی می ماندند را ستایش می کردند ولی آن ها این درختان را برای اینکه به خانه خود ببرند قطع نمی کردند زیرا این متضاد با باورهای دینی آن ها بود.
 این هم درخت کریسمس اوباما که روز شکرگزاری، بوقلمون نمی خورد ( یک حیوان بدبخت دیگری را خورد) ولی با افتخار چنین درخت زیبایی را می کشد.
به یاد داشته باشیم که ما انسانها، این کره خاکی را با دیگر ساکنان آن سهیم هستیم...
غزل برای درخت 
 تو قامت بلند تمنایی ای درخت 
 همواره خفته است در آغوشت آسمان 
 بالایی ای درخت 
 دستت پر از ستاره و چشمت پر از بهار 
 زیبایی ای درخت 
 وقتی که بادها
 در برگهای درهم تو لانه می کنند 
 وقتی که بادها 
 گیسوی سبزفام تو را شانه می کنند 
 غوغایی ای درخت 
 وقتی که چنگ وحشی باران گشوده است 
 در بزم سرد او 
 خنیاگر غمین خوش آوایی ای درخت
 در زیر پای تو 
 اینجا شب است و شب زدگانی که چشمشان 
 صبحی ندیده است 
 تو روز را کجا 
 خورشید را کجا 
 در دشت دیده غرق تماشایی ای درخت 
 چون با هزار رشته تو با جان خاکیان 
 پیوند می کنی 
 پروا مکن ز رعد 
 پروا مکن ز برق که بر جایی ای درخت 
 سر برکش ای رمیده که همچون امید ما 
 با مایی ای یگانه و تنها یی ای درخت 
«سیاوش کسرایی» 

در باره کریسمس بیشتر بخوانید:

شام کریسمس
روز پس از کریسمس
درخت کریسمس ۴۸ هزار یورویی شهر رُم مُرد!

۱۳۹۲ آذر ۳۰, شنبه

شب یلداست خورشیدی در آن پنهان

شب یلدا بر همه شما خوبان و مهربانان فرخنده باد
زندانیان سیاسی را فراموش نکنیم 
صد شب یلداست در هر گوشه ی زندان ها...

۱۳۹۲ آذر ۲۸, پنجشنبه

تصادف و درگذشت همسر و مادر زندانی تبعیدی، هنگام بازگشت از ملاقات

بهر ما زین سرای سپنج
نیامد بجز درد و اندوه و رنج
به گزارش کلمه، پیمان عارفی که متهم به ارتباط با انجمن پادشاهی است، در فروردین سال ۸۸ به همراه همسر خود زیبا صادق زاده بازداشت و به بند ۲۰۹ وزارت اطلاعات منتقل شد. در این دور بازداشت که آرش رحمانی پور، پسر دایی آرش نیز بازداشت شد. در هنگام بازداشت، رحمانی پور ۱۹ سال و عارفی تنها ۲۱ سال سن داشتند.
در پی شکنجه های فراوان این دو و از جمله فشار از طریق بازداشت اعضای خانواده هایشان که از جمله منجر به سقط جنین خواهر رحمانی پور شد، در حالی که بازداشت آنها به دو ماه پیش از انتخابات ۸۸ باز می گشت آنها را در دادگاه های نمایشی در کنار فعالان ستادهای انتخاباتی میرحسین موسوی و مهدی کروبی نشاندند و رحمانی پور با وعده آزادی که از بازجوی خود گرفته بود، در دادگاه اعترافات کذبی را علیه خود انجام داد.
 با این وجود هر دوی این دو جوان بازداشت شده با حکم اعدام خود مواجه شدند. اعدامی که در در آخرین پنج شنبه باقی مانده به ۲۲ بهمن ماه ۸۸ با هدف ارعاب فعالان جنبش سبز نصیب رحمانی پور و محمدرضا علی زمانی، یکی از فعالان انجمن پادشاهی (تندر) شد.
 در پی اعدام رحمانی پور، با توجه به اعتراضات وسیعی که به این اقدام ضد دینی و ضد انسانی قوه قضاییه صورت گرفت، حکم اعدام عارفی به ۱۵ سال حبس در زندان ایذه (که به علت عدم وجود زندان در این شهر، به زندان مسجد سلیمان تغییر کرد) تبدیل شد. زندانی که عارفی کماکان خود را مستحق آن ندانسته و او و خانواده اش با توجه به اینکه رفتار تروریستی و یا خطرناک دیگری را علیه منافع ملی انجام نداده بودند، نسبت به آن اعتراض داشتند.
 پدیده تبعید زندانیان سیاسی که در روزهای پس از انتخابات ۸۸ از سوی دادگاه انقلاب درباره برخی زندانیان سیاسی انجام شد، در امتداد پروژه ای است که فشار بر خانواده زندانیان را به عنوان حربه ای برای فشار بر زندانی دنبال می کند.
 زیبا صادق زاده که پس از مدتی انفرادی در سال ۸۸، از زندان آزاد شده بود، در یکی از پست های فیس بوک خود درباره سفرهای سخت برای ملاقات همسرش، عارفی نوشته است: “تا این لحظه چهار ماه است که به ملاقات پیمان نرفته ایم ، به دلیل هزینه های سنگین بلیط هواپیما مجبور به استفاده از قطار هستیم که آن هم با محدودیت های خرید بلیط مواجه میشویم و از طرفی به دلیل گرمای شدید هوا که باعث آزردگی مادر سالخورده پیمان میشود از رفتن به چنین سفر های سخت، طولانی و طاقت فرسا مردد هستیم.”
 نهایتا در یکی از سفرهای مشقت بار ملاقات که با هدف شکنجه خانواده زندانیان از سوی قوه قضائیه صورت می گیرد، پس از ملاقات و در مسیر بازگشت به تهران، حادثه تصادف منجر به جان باختن زیبا صادق زاده، همسر و ناهید رحمانی مادر پیمان عارفی شد تا در حالی که وی سال ها پیش پدر خود را نیز از دست داده، زندانی بی ملاقات نام بگیرد.
زیبا صادق زاده (همسر پیمان)، در آخرین پست های فیسبوکی خود نوشته بود که "پیمان بهم می‌گه «میترسم اتفاقی تو راه براتون بیوفته و یه عمر بدبخت بشم و دستم به جایی بند نیست آخه آخرین بار سری قبل از عید تصادف کردیم ولی به خیر گذشت»..." و سرانجام نوشت: "اما من هر هفته می‌رم، دل‌ام طاقت نمیاره..."
متن گفتگویی با زینب (زیبا) صادق زاده، همسر این زندانی سیاسی در تاریخ سوم فروردین ۱۳۹۰ 
خانم صادق زاده ! آخرین باری که با همسرتان ملاقات داشتید چه زمانی بود ؟
آخرین دیدار من با پیمان در دی ماه و در زندان مسجد سلیمان بود و از آن زمان تا کنون هیچ ملاقات و تماسی با همسرم نداشته ام .
همسر شما از زندان اوین به زندان مسجد سلیمان تبعید شده است علت این تبعید چه بوده است ؟
همسر من در ابتدا و طبق حکمش به زندان ایذه تبعید شده بود اما ظاهرا چون در ایذه زندانی وجود ندارد، طی پی گیری مجدد دادستان او را آذر ماه سال گذشته به زندان مسجد سلیمان منتقل کردند.
علت این پافشاری دادستان تهران در تبعید همسرتان را در چه می دانید؟
راستش خودم هم نمی فهمم علت تصمیم دادستان تهران، آقای دولت آبادی مبنی بر تبعید همسرم علیرغم تلاشهای زیادی که کردیم چه بوده است . تا جایی هم که ما می دانیم همسرم در اوین مشکلی ایجاد نکرده بود که بخواهند تبعیدش کنند .
در پرونده همسر شما پس از تبعید ذکر شده که او حق ندارد در زندان با کسی مراوده داشته باشد علت این حکم دادستانی چیست ؟
ما خیلی پی گیر پرونده پیمان بوده ایم ولی تا حالا هیچ چیزی دستگیرمان نشده است . به دلیل همین جمله ای که در پرونده اش آمده است زندان مسجد سلیمان حتی اجازه ملاقات کابینی را به ما نمی دهند . اما در پرونده ممنوع الملاقاتی درج نشده است هیچ توضیحی هم بابت این دستور به ما نمی دهند که بدانیم به چه دلیل او چرا حتی نباید با خانواده اش ملاقات داشته باشد .
آیا تا کنون برای پی گیری این وضعیت و اجازه ملاقات با همسرتان دیداری هم با مقامات قضایی داشته اید ؟
در طی این سه ماهی که پیمان را تبعید کرده اند تقریبا هر روز پی گیر پرونده اش بوده ایم . دادستان که به هیچ وجه اجازه ملاقات نمی دهد . ما بارها مراجعه کرده ایم که یا بی پاسخ بوده یا می گویند شماره تلفن بگذارید، بررسی می کنیم و با شما تماس می گیریم که هیچ تماسی هم تا کنون نگرفته اند . بعد از مدتی هم گفتند به دادستانی مربوط نیست بروید اجرای احکام زندان اوین .
اجرای احکام اوین هم می گوید پرونده دست ما نیست و ما نمی توانیم کاری انجام دهیم . مسوولان زندان مسجد سلیمان هم می گویند به دادگستری خوزستان مراجعه کنید و باید دادگستری دستور ملاقات بدهد .مسوولان دادگستری خوزستان هم می گویند دستور از تهران بوده آنها باید تغییرش بدهند و با یک نامه اجازه ملاقات را صادر کنند .یعنی برای ملاقات با همسرم در تبعید آن هم کیلومترها دورتر از محل زندگی مان در تهران سه ماه از این اداره به آن اداره و از این زندان به آن زندان می روم که تا حالا هم بی نتیجه بوده است .
شرایط همسرتان در زندان مسجد سلیمان چگونه است ؟آیا وضعیت روحی و جسمی مناسبی دارند ؟
زندان مسجد سلیمان شرایط نامناسب وامکانات بسیار محدودی دارد و واقعا غیر قابل تحمل است، در این زندان اصلا بند سیاسی وجود ندارد و همسرم در بند عمومی و پیش زندانیان خطرناک نگهداری می شود و این موضوع شرایط را برایش سخت تر کرده است .
نوروزسال گذشته را هم مثل امسال بدون همسرتان گذراندید ؟
بله -واقعا هم دوران سختی است .من آنقدردر این مدت تحت فشار روحی بوده ام که مرتب دارو مصرف می کنم . انقدر فشار روحی به من وارد شده که مدام از داروهای آرام بخش استفاده می کنم . لکنت زبان پیدا کرده ام و همیشه استرس دارم و گاهی دچار فراموشی می شوم
اگر بخواهید لحظه تحویل سال جمله ای به هسرتان بگویید، آن جمله چیست ؟
واقعا دوست داشتم می توانستم از دادستان درخواست کنم که بگذارند لحظه تحویل سال پیش همسرم باشم . اما اگر بخواهم به او جمله ای بگویم این است که دوستش دارم و اگر همه پانزده سال دوره زندانش هم در زندان بماند باز هم من منتظرش خواهم ماند و می خواهم دوباره با او زندگی کنم و روزهای کوتاه خوب زندگی مشترک مان را دوباره تکرار کنم و همان آرامش به زندگی ما برگردد.

چه درخواستی از دادستان تهران و دیگر مسولان قضایی دارید ؟
واقعا درخواستم این است که با توجه به اینکه پیمان را به مسجد سلیمان تبعید کرده اند و ما هر بار باید بیست ساعت راه را برویم و بیست ساعت هم برگردیم حداقل اجازه بدهند ما بتوانیم ملاقات حضوری داشته باشیم . فکر نمی کنم این درخواست زیادی باشد . حق هر خانواده ای است که بتواند زندانی اش را حداقل ماهی یک بار ملاقات کند .همچنین پاسخگوی درخواست های قانونی ما باشند . حتی بعد از دو سال که از زمان دستگیری امیر رضا می گذرد و حکم صادر شده و به اجرا در آمده وسائل شخصی منزل ما را که در زمان دستگیری ضبط کرده اند پس نداده اند .
وضعیت روحی خانواده همسرتان چطور است ؟
پدر همسرم فوت کرده است .همسرم در واقع سر پرست دو خانواده بود . مادرش به پیمان خیلی وابسته بود و در این دو سال واقعا شکسته شده . خیلی عذاب می کشد . همیشه با گریه و دعا به خواب می رود .
و کلام آخر ؟

با توجه به اینکه حکم همسرم پانزده سال است امیدوارم شرایطی به وجود بیاید تا او بتواند زودتر به کنار من و خانواده اش برگردد . ما تازه ازدواج کرده بودیم که من و همسرم را بازداشت کردند .من بعد از چند هفته آزاد و در دادگاه تبرئه شدم . امیدوارم بتوانم زندگی کردن در کنار همسرم را دوباره تجربه کنم .

۱۳۹۲ آذر ۲۲, جمعه

اعلام آمادگی یک زندانی سیاسی برای شهادت در دادگاه:

بدن شکنجه شده ستار بهشتی را به چشم دیدم
یازدهم آبان ماه سال ۹۱ کلمه از بازداشت و ضرب و شتم ستار بهشتی توسط پلیس امنیت خبر داده بود و کمتر از یک هفته پس از آن خواهر این سبز گمنام اعلام کرد که از پلیس امنیت به وی اعلام کرده اند که که این جوان ۳۵ ساله جان خود را از دست داده و آنها باید روز آینده برای دریافت پیکرش مراجعه کنند.
پس از دو روز با انتشار سندی با دستخط ستار بهشتی که در بند ۳۵۰ شکایت خود را از کسانی که وی را مورد ضرب و شتم قرار داده بودند این رفتار غیر انسانی و غیر قانونی محکوم و از سکوت مسئولان امر و رسانه های وابسته به قدرت در کشور انتقاد شد.
به گزارش کلمه، همان زمان زندانیان سیاسی محبوس در بند ۳۵۰ زندان اوین با انتشار دو بیانیه شهادت دادند که پیکر شکنجه شده ی ستار را دیده اند و از مسئولان خواستند که به جای ترساندن شاهدان جنایت پیگیر آنچه باشند که در سیستم قضایی و پلیس کشور در حال وقوع است. تلاش هایی که بالاخره نتیجه داد و هرچند به تبعید عابدینی، شاهدی که نزد بازپرس شهادت داده بود به آنچه دیده اما سخنگوی قوه قضاییه را وادار کرد که واکنش نشان دهد و اعلام کند که پیگیر ماجرا است.
بیش از یک سال از قتل یک کارگر وبلاگ نویس در بازداشت می گذرد و این روزها وکیل پرونده خبر می دهد دادگاه کیفری کارکنان دولت اتهام قتل عمد مامور پلیس فتا را در مرگ ستار بهشتی نپذیرفت و آن را شبه عمد تشخیص داد.
وی در گفت و گویی همان زمان تاکید کرد که ستار بهشتی در شبی که به صورت موقت به اوین منتقل شده بود، بدنش را برخی از زندانیان نشان داده بود و گفته بود که بازجویش وی را تهدید به مرگ کرده است.
اینک حسین رونقی، زندانی محبوس در بند ۳۵۰ که یکی از شاهدان آثار شکنجه بر بدن ستار بهشتی بوده و اعلام کرده بود که آماده ی شهادت در دادگاه است، با توجه به اینکه امکان حضور در دادگاه و ارائه ی شهادت خود را نیافته در نامه ای سرگشاده خطاب به قاضی ایزدی، رییس شعبه ۱۰۵۷ دادگاه کیفری ضمن اعلام دوباره آمادگی برای شهادت در خصوص این پرونده، مشاهدات خود را نوشته است.
شهادت نامه ای که از داخل زندان اوین هرچند که در واقع باید کارگشای حق طلبان برای یافتن حقیقت باشد باز هم بی جواب مانده است.
متن این شهادت که به مراجع قضایی نیز ارسال شده و اینک در اختیار کلمه قرار گرفته به شرح زیر است:
به: قاضی ایزدى، رییس شعبه ۱۰۵۷دادگاه کیفری
موضوع: اعلام آمادگى جهت گواهى و اداى توضیح در خصوص پرونده قتل مرحوم ستار بهشتى
با سلام و تقدیم احترام؛
اخیرا در زندان از طریق جراید مطلع شده‌ام که در جریان رسیدگى به پرونده قتل مرحوم ستار بهشتى اتهام «قتل عمد» را از عداد اتهامات منتسب به متهمان خارج کرده و عنوان اتهامى را به «قتل شبه عمد» تغییر داده‌اید. بر این اساس به منظور تشحیذ خاطر آن مرجع محترم قضایى لازم دیدم از آنجا که در زندان محبوسم و امکان حضور در محکمه را ندارم، برخى از آنچه در این پرونده را یا به چشم دیده و یا از زبان آن مرحوم در بند ٣۵٠ زندان اوین -اندکى پیش از وقوع قتل- شنیده‌ام را براى اولین بار بیان دارم، به آن امید که در این مرحله از دادرسى به کشف حقیقت کمک کرده باشم و از این رو همین جا آمادگى خود را جهت حضور در محضر دادگاه و اداى گواهى و توضیح اعلام مى کنم.
البته اینجانب هیچگاه طرفدار مجازات هاى سالب حیات نبوده‌ام اما آنچه همواره از آن حمایت کرده و بدان اعتقاد داشته‌ام، دادرسى عادلانه، کشف حقیقت و اجراى قانون با هدف اصلاح و پیشگیرى از نقض حقوق انسان‌ها بوده است.
دادرس محترم
نکات آتى را به مقتضاى وظیفه انسانى و اخلاقى‌ام بازگو مى کنم و امید آن دارم که به روشن شدن زوایاى پنهان این پرونده و نیز احیاى عدالت مدد رسانده باشم.
اینجانب اندکى پس از ورود مرحوم ستار بهشتى به بند ۳۵۰ اوین (تاریخ ۱۰ آبان) با وى آشنا شده و پس از گفتگوى کوتاهى متوجه شدم که وضعیت جسمى او بر اثر اتفاقاتى که حین دور اول بازجویى‌ها (یعنى روزهاى ۱۰ آبان تا ۱۱ آبان) روى داده نامساعد و نگران کننده است.
اینجانب در‌‌ همان شب حضور ستار در بند ٣۵٠ آثار و علایم زیر را بر روى بدن آن مرحوم مشاهده کردم:
-آثار آسیب دیدگى و کبودى بر روى مچ هاى هر دو دست که نتیجه آویزان کردن از سقف و دستند قپانى بود.
- تورم و کبودى شدید در بالاى پیشانى، سمت چپ سر آن مرحوم.
- آثار خون ریزى در چشم چپ.
- آثار کبودى روى صورت و جراحت روى لب‌ها.
- آثار متعدد کبودى در ناحیه قفسه سینه، پهلو و شکم که نتیجه مشت و لگد بازجو بود.
- جراحت روى پا‌ها و لنگیدن به هنگام راه رفتن.
- گلایه او از درد در ناحیه بیضه.
- سرگیجه و حالت تهوع.
همچنین مرحوم ستار بهشتى مطالب و جزییات تکان دهنده اى در باب نحوه رفتار بازجو عنوان کرد که شخصا با آنکه روایت هاى متعددى از شکنجه در پلیس امنیت شنیده بودم اما این میزان از خشونت و شدت عمل با توجه به نوع و سطح فعالیت ستار توجیه پذیر نبود. مرحوم ستار بهشتى نقل مى کرد که بازجو وى را در حالى که از سقف آویزان کرده بود مورد ضرب و شتم قرار داده است؛ آن مرحوم که به شدت نگران تکرار شکنجه‌ها بود اظهار مى کرد: «درحالى که دستبند قپانى به من زده بوده و روى زمین‌‌ رهایم کرده بودند بازجو پا روى سرم گذاشته و به مادر و خواهرم فحاشى مى کرد». مرحوم بهشتى بیان مى کرد:
«در یک مورد دست و پایم را به صندلى بسته بودند و بازجو با مشت و لگد به جانم افتاده بود». ستار عنوان مى کرد که بازجو صراحتا به وى گفته بود: «مى کشمت و نمى گذارم زنده از اینجا بیرون بروى، حتى نمى گذارم جنازه‌ات به دست مادرت برسد، تنها راهى که مى توانى از اینجا بیرون بروى و دوباره مادرت را ببینى همکارى با من است و اینکه آن چیزى را که من مى خواهم بگویى و بنویسى».
مرحوم ستار اظهار مى کرد که زخم روى گردن‌اش به دلیل استفاده از شوک الکتریکى است که علاوه بر مشت، لگد و کابل براى شکنجه او استفاده شده بود. آن مرحوم با گلایه از درد بیضه اظهار مى داشت که در حین بازجویى و بعد از چند ضربه به شکم و بیضه‌اش در ادرار خود خون مشاهده کرده بود.
متاسفانه ایشان عنوان مى کرد که بازجو با اجبار به عریان شدن وى را تلویحا به آزار جنسى تهدید کرده بود.
جناب قاضى
پس از افشاى قتل در بازداشتگاه پلیس فتا مسئولان بار‌ها عنوان کردند که مستند و موضوع اتهام ستار بهشتى مطالب منتشره در وبلاگش بوده است، اما جالب است بدانید این حد از شکنجه و رفتارهاى غیرقانونى بنا به گفته خود ستار نه با هدف اخذ اقرار در خصوص محتواى وبلاگ و یا حتى صفحه فیس بوک ستار بلکه به منظور اطلاع از نام کاربرى و رمز اشتراک او در فیس بوک و اعترافاتى در این زمینه بوده است. بنابراین محور بازجویى مطالب و محتواى وبلاگ و صفحه فیس بوک نبوده بلکه هدف غیرقانونى دستیابى به حریم خصوصى متهم انگیزه دو دور بازجویى توام با شکنجه و منجر به مرگ بوده است.
دادرس محترم
مى دانید که ستار بهشتى تنها چهار روز در بازداشت بود که یک روز آن نیز در بند ٣۵٠ اوین بدون بازجویى و شکنجه سپرى شد. شما اکنون عهده دار قضاوت هستید، وقتى فردى را در کمتر از ٣۶ ساعت تا این حد مورد ضرب و شتم قرار مى دهند و با تهدید به قتل که خود جرمى مجزاست، صراحتا به او مى گویند تو را مى کشیم، زنده‌ات نمى گذاریم. و حتى در کلام خود در مورد سرنوشت جنازه فرد مضروب نیز اظهار نظر مى کنند، آیا مى توان از عدم وجود قصد و سوءنیت در قتل سخن گفت؟ آیا این مقدار خشونت و آزار و ایذاء جسمى و روحى «نوعا کشنده» نیست؟ آیا یک بازجو که على القاعده از این شیوه اعتراف گیرى مکررا استفاده کرده و آگاه به شدت ضربات خود و توان تحمل جسم افراد است مى تواند با سوءاستفاده از جایگاه‌اش با توسل به هر نوع ابزار شکنجه فیزیکى بر متهم بتازد و آنگاه در پیشگاه قانون مدعى عدم سوءنیت و تعمد شده و از عواقب عمل مجرمانه خود رهایى یابد؟!
اینجانب ضمن تکرار اعلام آمادگى جهت اداى این توضیحات در محضر دادگاه خواستار ثبت و رسیدگى به این وجیزه در آن مرجع محترم قضایى مى باشم.
با تشکر و تجدید احترام
سید حسین رونقى ملکی
زندان اوین

وداع جهان با ماندلا

نزدیک به یک هفته است که از درگذشت نلسون ماندلا رییس جمهوری سابق و رهبر جنبش ضد آپارتاید آفریقای جنوبی و برنده جایزه صلح نوبل می گذرد و ملت رنگین کمان آفریقای جنوبی همچنان زندگی اش را جشن می گیرند.
او که رفت، مردم سراسر جهان در سوگ او نشستند
روز شنبه ۱۶ آذرماه، نسرین ستوده و جعفرپناهی به همراه جمعی از "مادران صلح" در محل سفارتخانه آفریقای جنوبی در تهران حاضر شدند و دفتر یادبود درگذشت نلسون ماندلا را امضا کردند.
پرچم سازمان ملل٬ به احترام نلسون ماندلا به حالت نیمه برافراشته درآمد
یکی از معترضان فلسطینی تصویری از  ماندلا و یاسر عرفات رهبر سابق فلسطین را در دست دارد. در نزدیکی سربازان اسراییلی٬ هنگام تظاهرات هفتگی علیه شهرک های یهودی نشین.
تئاتر آپولو در نیویورک
گل و ادای احترام در پای مجسمه ماندلا در میدان پارلمان لندن
دانش آموزان مدرسه ای در احمدآباد هند
دانش آموزان پاکستانی در مراسم ادای احترام
مردی در خانه اش در هاوانا٬ پوستری از فیدل کاسترو رئيس جمهور سابق کوبا و ماندلا را نشان می دهد.
دانش آموزان هلندی در پای مجسمه ماندلا٬ در میدان ماندلای شهر لاهه ( دن هاخ) گل می گذارند
طرفداران تیم فوتبال مارسی قبل از شروع بازی در فرانسه 
موزه یادبود جنگ اوکلند در نیوزیلند با رنگهای آبی روشن، سبز، قرمز و زرد که بازتاب پرچم آفریقای جنوبی است.
بیش از ۱۰۰ چهره  سرشناس هنر و سیاست در مراسم یادبود ماندلا شرکت کردند
در کشور ما هم پس از مرگ خمینی جمعیت بسیار زیادی در مراسم خاکسپاری اش شرکت کردند. از ریاکاران و مزدوران که بگذریم٬ از این میان٬ عده ای به عشق سس مایونز و هندوانه و ساندیس رایگان آمده بودند٬ عده ای را هم با اتوبوس از اینور و اونور آورده بودند و تعداد زیادی هم از طرف محل کارشان مجبور بودند در این مراسم شرکت کنند.
ماندلا در نخستین کنفرانس مطبوعاتی بین المللی پس از آزادی اش٬ در پاسخ خبرنگار بی بی سی که پرسیده بود: می توانید احساسات خود را پس از آزادی از زندان توصیف کنید گفت: "باید اعتراف کنم که من قادر به توصیف احساسم نیستم... تنها می توانم بگویم خارق العاده بود."
خمینی در پاسخ خبرنگار خارجی که از او پرسیده بود: چه احساسی دارید که پس از ۱۵ سال تبعید و دوری از وطن به ایران برمی گردید؟ گفت: "هیچی"
قطب زاده که پس از پیروزی انقلاب از اعضای شورای انقلاب اسلامی بود و سپس عهده دار سازمان صدا و سیما و پس از آن وزیر امور خارجه شد و سه سال بعدش هم اعدام شد٬ با تعجب پرسید: هیچی؟! و خمینی دوباره تکرار کرد "هیچی" و قطب زاده از خجالتش ترجمه کرد که آقا نظری نمی ده!
 زمانی که نلسون ماندلا پس از ۲۷ سال از زندان آزاد شد، ساعاتی پس از آزادی در برابر سیل مردمی که مشتاقانه به استقبال او آمده بودند چنین گفت:
Amandla! Amandla! iAfrika! Mayibuye!
دوستان، رفقا و هموطنان، من به نام صلح، دمکراسی و آزادی برای همگان به شما سلام می‌کنم! من در اینجا نه به عنوان یک پیامبر، بلکه به عنوان خدمتکار کوچک شما در مقابلتان ایستاده‌ام.
فداکاریهای قهرمانانه و خستگی‌ناپذیر شما بوده که امکان داده من امروز اینجا باشم. بنابراین سالهای باقیمانده عمرم را در اختیار شما خواهم بود.
در این روز آزادی ام٬ صمیمانه ترین و گرمترین قدردانی خود را تقدیم میلیون ها نفر از هموطنانم و تمامی کسانی که در گوشه و کنار جهان٬ به طور خستگی ناپذیری برای آزادی من مبارزه کرده اند می کنم.
 و خمینی که حالا "امام" شده بود در تاریخ ۱۲ بهمن ۱۳۵۷ در بهشت زهرا چنین گفت: من دولت تعیین می کنم، من تو دهن این دولت می زنم، من دولت تعیین می کنم، من به پشتیبانی این ملت دولت تعیین می کنم، من به واسطه اینکه ملت مرا قبول دارد (تکبیر حضار) من...من...من...
 نلسون ماندلا علیرغم حبس طولانی مدت، دشمنان سابق خود را بخشید و به عنوان رییس جمهوری وقت از تمام نژادها خواست برای دستیابی به آشتی ملی همکاری کنند.
و خمینی دستور قتل عام مخالفانش را داد... همان کسانی که با اتحادی بی نظیر٬ شاه را بیرون کردند و پس از سال ها تبعید باعث بازگشت او به ایران شدند و بخاطر وعده هایی که داده بود به او اعتماد کردند.
در سال ۱۹۶۴، ماندلا در دفاعیات خود در دادگاه گفت: "من علیه سلطه سفید مبارزه کرده‌ام. من بر علیه سلطه سیاه مبارزه کرده‌ام. آرمان من دموکراسی و جامعه آزادی است که در آن همه افراد یکسان و با تساوی حقوق در کنار یکدیگر زندگی کنند. این آرمانی است که من برایش زندگی می‌کنم و امیدوارم به آن دست یابم، اما اگر هم نیاز باشد آرمانی است که آماده‌ام برایش بمیرم."و ۲۷ سال بعد٬ در نخستین سخنرانی اش پس از آزادی آن را تکرار کرد و به آرمانش دست یافت.
خمینی هم وعده های بسیاری داد ولی به هیچ کدام از آن ها عمل نکرد
 تصویر سلول ماندلا در زندان جزیره روبن؛ ماندلا ۱۸ سال از ۲۷ سال زندان خود را در آن گذراند. سلولی به طول و عرض ٢  در ٢,٥ متر با یک سطل سر پوشیده برای رفع حاجت. روزها، زندانیان در معدن سنگ آهک کار می کردند، غبار آهک باعث شد چشم او آسیب ببیند. زندانیان سرمای سخت زمستان و گرمای طاقت فرسای تابستان را با تنها چند پتو و یک لایه لباس به سر می کردند.
 ماندلا در رده زندانیانی بود که تنها هر شش ماه یکبار حق ملاقات یا دریافت نامه را داشت که عملن نامه یا با تاخیر به دستش می رسید یا سانسور می شد.  
خانه خمینی در زمان تبعید در نجف
مردم آفریقای جنوبی با صبوری برای دیدن پیکر رهبرشان و وداع با او در صف های طولانی ایستاده اند.
مردم مسلمان ایران٬ کفن خمینی را پاره پاره کردند تا برای تبرک همراه خود ببرند!

ماندلا جاودانه شد و نامش به عنوان رهبر مبارزه با نژادپرستی٬ همواره به نیکی یاد خواهد شد.
سازمان ملل متحد روز ۱۸ ژوئیه را روز بین‌المللی نلسون ماندلا نامیده و به افتخار او جشن گرفته می‌شود.
خمینی هم به عنوان دیکتاتوری جنایتکار و ریاکار به زباله دان تاریخ پیوست...

۱۳۹۲ آذر ۱۳, چهارشنبه

در ناامیدی بسی امید است...

آشپز نیجریه ای یک کشتی غرق شده پس از سه روز نجات یافت
هریسون اوکن در حالیکه سه روز در آب سرد گرفتار بود، از طریق هوای محبوس شده بالای سرش تنفس می کرد. او سه روز را در تاریکی مطلق و بدون آب و غذا سپری کرده بود.
هریسون اوکن آشپز یدک کش Jascon-4 بود. در ۲۶ ماه مه، کشتی گرفتار موجهای سنگین گردید و واژگون شد. غواصان از ۱۱ سرنشین کشتی، اجساد ۱۰ نفر را پیدا کردند در حالی که هنوز یکی از اعضای خدمه باقی مانده، یافت نشده بود.
به گفته تونی واکر مدیر پروژه شرکت غواصی هلندی DCN، غواصان برای پیدا کردن اجساد فرستاده شده بودند.
 این غواصان که در ۱۲۰ کیلومتری در میدان های نفتی مجاور مشغول به کار بودند تا آن زمان چهار جسد را پیداکرده بودند. بنابراین وقتی ناگهان دستی بر روی صفحه تلویزیون ظاهر می شود آن ها گمان می کنند یک جسد دیگر را یافته اند. 
وقتی یکی از غواصان تلاش کرد تا دست را بگیرد، دست او را گرفت!
 هریسون اوکن به همراه اعضای تیم غواصی که جان او را نجات دادند
هریسون اوکن پس از نجات گفت: "من در آب و در آن تاریکی مطلق، فکر می کردم این پایان کار است. فکر می کردم بزودی آب تمام اتاق را پر خواهد کرد اما اینطور نشد. من بسیار گرسنه و تشنه بودم و آب شور بخشی از پوست زبانم را کنده بود."
بخش هایی از پوست بدنش بر اثر سه روز غوطه ور بودن در آب شور کنده شده بود.
او نجات پیدا کرد ولی هنوز هم از کابوس رنج می برد. می گوید: "گاهی زمانی که بر روی تخت دراز کشیدم گمان می کنم هنوز هم در دریا هستم و تختم در حال غرق شدن است و ناگهان فریاد می زنم."