۱۳۹۲ بهمن ۷, دوشنبه

می گن: برای داشتن بلندترین ساختمان شهر، دو راه وجود دارد.

 یا باید با تمام توان و روحیه و انرژی و دارایی خود ساختمانی بسازید.
 یا باید تمام ساختمان های بلندتر از خود را خراب کنید.
و جناب قاسم فتحعلی پور٬ حامی «پرآوازه» حیوانات٬ راه دوم را برگزیده اند!!!
غافل از اینکه این جناب با این طعنه ی بسیار ناشیانه و مغرضانه شان تنها گذشته تیره و پر از پرسش شان را به یادها آوردند!!!
سرگرم آماده کردن چهارمین افشاگری بودم و داشتم طبق معمول صفحه های حامیان حیوانات را می دیدم که چشمم به این پست از پناهگاه حیوانات سوهانک افتاد:
عین نوشته ی ایشان: دیروز در راه بازگشت از شمال به تهران بودم کی سگی را افتاده در کنار جاده دیدم. در پشت وانت کله مرغ داشتم به او دادو و دیدم که با ولع خورد. منتها قادر به حرکت نبود و به زمین می افتد.او را به یک دامپزشکی در رشت بردم.دکتر گفت به کمرش ضربه خورده اما خوشبختانه قطع نخاع نیست. باید به مدت ۲هفته نحت مراقبت و فیزیوتراپی باشد.  به خانم ازاده محجوب از حامیان گیلان زنگ زدیم متاسفانه او را نپذیرفت و حتی بعد از فهمیدن موضوع جواب تلفن ما را نداد. او را به تهران اوردم در منزل اقای شهاب صادقی تحت درمان قرار دارد. امیدوارم بعد از بهبود او را به محل زنگیش بازگردانده تا به زندگی طبیعی خود ادامه دهد. روی سخنم به کسانی است که با رانندگی بد خود حیوانات را صدمه زده و به راحتی چشم خود را بر انسانیت می بندند مطمئن باشند روزی این عملشان به خود انها بازگرداننده خواهد شد. من برای ۱ روز استراحت رفته بود که مجبور شدم تاوان کس که به سگ زده بود را بدهم. از این بابت ناراحت نیستم اما امیدوارم روزی مردم ما اعمال و رفتار خود را تغییر دهند. 
سپاس
 فتحعلی پور
پیش از هر چیز؛ جناب فتحعلی پور اگر شما فرصت این را دارید که مدام به مسافرت بروید٬ آزاده محجوب با اینکه در شمال زندگی می کنه٬ مدت هاست که پاهایش ماسه های کنار دریا را لمس نکرده و شب و روزش را صرف پرستاری و تیمار حیوانات آزار دیده و دردمند ایران می کند. با این طعنه و کنایه ها او را بدنام و خودتان را خوشنام نمی کنید.
و صد البته یه سری دنباله رو که نه سر پیازند٬ نه ته پیاز و همیشه آماده هستند با اصرار٬ نادانی خودشان را نشان دهند٬ بدون فکر و تحقیق٬ به به و چه چه کنان یاوه گویی های ایشان را تکرار کنند.
آدم یاد نماز جمعه می افته که پس از هر جمله ای بدون اینکه بفهمند اصلن طرف چی گفته٬ جمعیت ده بار الله و اکبر و مرگ بر ضد ولایت فقیه می گه!!!
هیچ به مغز کوچک تان رسید چرا آزاده محجوب که تمام سرمایه و وقت و جوانی خود را صرف نجات حیوانات آزار دیده و بیمار ایران می کنه٬ این سگ را نپذیرفت؟و پاسخی به تلفن تان نداد؟
شاید چون جا نداشت؟ چون همیشه ۵۰ - ۴۰ تا یا بیشتر٬ توله سگ و سگ و گربهی تیکه پاره شده و حامله و بیمار و... در پناهگاه نیمه کاره اش داره؟
شاید چون اینقدر مردم حیوان آوردند و قول دادند هزینه درمان و نگهداری اش را بپردازند و رفتند حاجی حاجی مکه؟!!!
شاید چون پس از یاوه گویی ها و هرزه گویی های هوچی گر عظما٬ دیگه جرات نمی کنه به هیچکس اعتماد کنه؟
شاید چون پس از بسته شدن تاربرگ حامیان حیوانات گیلان٬ دیگه خانم محجوب مثل جناب فتحعلی پور هفته ای ۵۰۰ هزار تومن کمک مالی دریافت نمی کنه و نمی تونه با این همه بدهی٬ هزینه های درمانی٬  یک سگ دیگر را هم به آن اضافه کنه؟
و... یا شایدم بخاطر رسوایی و بدنامی و آبروریزی دست اندرکاران پناهگاه حیوانات سوهانک٬ چشمش ترسیده با شما همکاری کنه؟!!!
و این هم درخواست ماست مالی همه آبروریزی ها و افشاگری ها٬ توسط جناب فتحعلی پور از تالار گفتگوی انجمن حمایت از حیوانات تا بلکه همه چی به دست فراموشی سپرده بشه:

یک عذرخواهی ساده، اما عمیق!

دیده بان حقوق حیوانات/ سردبیر: مخاطبان گرامی دیده بان حقوق حیوانات!
پس از مدتی طولانی باز هم درود.
پایگاه خبری دیده بان حقوق حیوانات مدتی از دسترس خارج بود. این مدت با اخبار دردناکی از کشتار حیات وحش همزمان شد؛ رخدادهایی که هر ساله در فصل سرد تکرار می شدند و امسال نیز شوربختانه چنین شد. امیدواریم در آینده (یا لااقل آینده نزدیک!) مشکلی که منجر به توقف مجدد فعالیت این پایگاه خبری شود، رخ ندهد. با این حال تا انجام تنظیمات لازم، احتمالا در چند روز آتی مشکلاتی در تقدم و تاخر انتشار اخبار رخ خواهد داد که پیشاپیش بابت این مساله عذخوراهی می کنیم.
مشکلی که در واقع محبت بود
دوستان زیادی در این مدت پیگیر مشکل شدند و قرار گذاشتیم پس از رفع موقت مشکل، آن را اعلام عمومی کنیم؛ مشکلی که در واقع حاصل لطفی بود بی کران!
ماجرا از زمانی شروع شد که حجم بازدید بالا و دانلود بالای دیده بان که بی شک نشان لطف و اعتماد مخاطبان است، منجر شد تا برای یازدهمین بار از ارایه دهنده خدمات میزبانی سایت هشداری گرفتیم مبنی بر ایجاد مشکل در استفاده بیش از حد از منابع سرور. تلاش شد با تامین هزینه های لازم، پلان میزبانی در چند مرحله ارتقا داده شود که باز هم پس از مدتی مشکل قبلی تکرار شد و نهایتا با توجه به نرم افزار موجود، رفع مشکل نیازمند هزینه های غیر منطقی میزبانی تا مرز ۷ میلیون تومان سالانه شد و به ناچار تا رفع موقت مشکل، دیده بان به حالت تعلیق در آمد. با درخواست کمک از نزدیکان، بخشی از مشکل جهت راه اندازی موقت سایت مرتفع شد. لازم است از محبت های عزیزان خانمها و آقایان حکیمی، الهه، محمدپور، گودرزی و نیک تشکر کنیم.
چه تغییراتی رخ داد؟
در این مدت فرصت شد تا بازبینی جامعی در عضویت و همکاری با داوطلبان انجام شود. از این پس به جای فرم عضویت، با فرم ها و کارت های هواداری طبقه بندی شده با دوستان در تعامل خواهیم بود و بنا به نیازهای مشخص دیده بان حقوق حیوانات به منابع انسانی، فرم هایی به صورت محدود برای جلب نیروی انسانی مورد نیاز منتشر خواهد شد.
تغییراتی نیز در شاخه های غیر رسانه ای دیده بان (یگان امداد و نجات، بخش آموزش و …) پیش بینی شده است که نشانه های آن را در پروژه های پیش رو اعلام خواهیم کرد.
خدمات میزبانی توسط یکی از حامیان تامین شد تا فرصتی برای اصلاح کلی امور به وجود آید.
چه تغییراتی مورد نیاز خواهد بود؟
با توجه به موارد فوق، در آینده یکی از اولویت های اساسی شاخه رسانه ای دیده بان، تغییر نرم افزار خواهد بود. در این زمینه نیز به زودی اطلاعاتی منتشر می شود.
 و آخر کلام اینکه…
بدون قصد موجه جلوه دادن این غیبت طولانی، بابت این غیبت از تمام مخاطبان، علاقمندان و هواداران همیشگی دیده بان عذرخواهی می کنیم و امیدوار هستیم بتوانیم با یاری علاقمندان از بروز مجدد مشکل جلوگیری کنیم. هنوز هم تاباندن نور بر نقاط تاریکی که برخی نمی خواهند دیده شود را وظیفه و هدف خود خواهیم دانست.
با احترام
سردبیر و تحریریه
دیده بان حقوق حیوانات
خوش بازگشتید!
جای خالی تون در میان دوستداران محیط زیست و حیوانات، خیلی احساس میشد. 

امیدوارم مانند همیشه پیروز و سربلند باشید

۱۳۹۲ بهمن ۴, جمعه

ویدیویی از خشونت پلیس اوکراین

هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا 
آنچه این نامردمان با جان انسان میکنند 
پلیس ضد شورش اوکراین یکی از معترضان را مجبور به درآوردن لباس هایش کرد و در حالیکه در سرمای ۱۰ درجه زیر صفر تنها جوراب به پا داشت٬ از او فیلمبرداری کرد.

رنجنامه مادر ستار بهشتی

 از تمامی افرادی که می توانستند یاور من باشند و نبودند، به درگاه خدا شکوه میکنم
متن رنج نامه گوهرعشقی که برای انتشار در اختیار سحام قرار داده شده بدین شرح است:
ملت شریف ایران، مردم آزاده وطنم
این صدای لرزان مادری داغدار است که عمرش در این دنیای فانی رو به زوال است و از قضا حاصل عمرش را در فصل زوال جسمش از او ستانده اند.”ستار” حاصل عمر من بود که به ناگاه از جلوی دیدگان من پر کشید و به بهشت خداوند شتافت و “بهشتی” شد. خدای بزرگ را شاکرم که افتخار پرورش چنین فرزند برومندی را به من داد ؛ فرزندی که شجاعانه در طلب آرمانهای حقیقی و تاریخی این کشور استبداد زده، قربانی شد و نامش در تاریخ ایران جاودانه گشت.
خدای من شاهد است که با تمام توان دویدم و شیون کردم تا در میان مسئولینِ مدعیِ “اسلام مداری”، گوش شنونده ای پیدا شود و ندایِ دادخواهیِ مادری داغدار را پاسخ گوید. مرا اجابت نکردند که هیچ، پرونده ستار مرا در دادگاهِ عدل اسلامی بستند و تلاشهایِ ما را برای برپاییِ یک دادگاهِ عادل، بی پاسخ گذاشتند.
در روزهای ابتدایی قتل ستار در کنار فردی بنام “حاج آقا مسعودی” که از مسئولین پرونده فرزندم بود، شکنجه گر ستار را نزد من آوردند و او در برابر دیدگانِ حاضرین از من عذرخواهی و تقاضایِ گذشت از شکایتم را کرد و بمن گفت: “ستار را زیر شکنجه کشته است”. فرزندان عزیزم “ابوالفضل عابدینی” و “حسین رونقی ملکی” بارها اعلام آمادگی کردند که در دادگاه شهادت دهند که ستار را با تن و بدن پاره و کبود دیده اند و آثار شکنجه بر بدن او نمایان بوده است. اما دریغ و درد که دادگاه عدل اسلامی، بجای فراخوانیِ شاهدان و تحقیق و رسیدگی عادلانه به این پرونده، یکی از شاهدان (ابوالفضل عابدینی) را به اهواز تبعید و دیگری را در زندان اوین محبوس کردند و حتی به او اجازه درمانِ نارسایی های بدن خود را هم نمی دهند، چه رسد به شهادت در دادگاه ستار! در نهایت نیز پرونده “قتل عمد” ستار مرا بستند و اعلام کردند که از دست رفتن او تعمدی نبوده است! در عجبم که اگر عمدی در میان نبوده است چگونه و چرا قاتل در جلوی چشمانِ من روایت کرد که ستار را زیر شکنجه کشته است، در حالیکه او بصورت مداوم به شکنجه گرش می خندید؟ چرا قاتل از من تقاضای بخشش کرد؟! مگر نه اینکه اگر کسی گناهی انجام داده باشد، برای گذشت از گناهش تقاضای بخشش می کند؟
همگان می دانند که من بدنبال فروش خون فرزند مظلومم نیستم، چرا که اگر اراده می کردم خون ستارم را معامله کنم، در برابر پیشنهاد “هفتصد میلیون تومانی” سرهنگ ناجا دست و پایم شل میشد و… کافی بود خواسته آنها را اجابت و در مصاحبه ای علنی اعلام کنم:” ستار در یک تصادف! کشته شده و خبری از شکنجه و قتل در بازداشتگاه نبوده است”. با این اعلام نه تنها آن مبلغ کلان را دریافت می کردم، بلکه نام فرزندم را در لیست اسامی “شهدای” بنیاد شهید ثبت و از مزایای آن بهره مند میشدم.
من دادگاه “صالح وعادلی” در جمهوری اسلامی نیافتم که داد خود را به آن ببرم و تقاضای ستاندن آن را بنمایم بهمین علت ،در نهایت عزت و افتخار از طرح شکایت مجدد در دستگاه قضایی جمهوری اسلامی، خودداری می کنم و اعلام میدارم ” قتل ستار بهشتی براساس گزارش پزشکی قانونی و اقرار صریح متهم نزد اینجانب و تقاضای بخشش وی از من بعنوان شاکی پرونده، قتل عمد بوده و دلیلی برای طرح شکایت مجدد به اتهام “قتل غیر عمد” در دادگاه وجود ندارد”.
و اما صحبت آخرم را خطاب به دینداران جامعه اسلامی و مراجع عظام تقلید و مسئولین حکومت اسلامی با ذکر آیه ای از قرآن کریم به پایان می برم.آنجا که خداوند بزرگ در سوره نساء آیه ۷۵ می فرماید:
“وَ ما لَکُمْ لاتُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ الَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنا اَخْرِجْنا مِنْ هذِهِ الْقَرْیة الظَّالِمِ اَهْلُها وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ وَلِیًّا وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ نَصِیراً ”
«چرا در راه خدا و در راه مردان و زنان و کودکانی که (به دست ستمگران) تضعیف شده اند، پیکار نمی کنید. همان افراد (ستمدیده ای) که می گویند : خدایا ! ما را از این شهر که اهل آن، ستمگرند، بیرون ببر و برای ما از طرف خود، سرپرست قرار ده و برای ما از طرف خود، یار و یاوری تعیین فرما!»

اگر هنوز اندک اعتقادی به روز معاد در نزد دینداران باقی مانده است با صدای بلند اعلام می کنم؛ “من ،گوهر عشقی،مادر پیر و داغدار ستار بهشتی ظلم رفته بر خود و خانواده ام را به بارگاه خدای تعالی واگذار میکنم و در روز حساب و جزا، از تمامی افرادی که میتوانستند یاور من باشند و نبودند، به درگاه خداوند شکوه و ناله میکنم و از حق خود در دادگاه عدل الهی بهیچ عنوان گذشت نمی کنم”.
والسلام علی من اتبع هدی
گوهر عشقی

۱۳۹۲ بهمن ۳, پنجشنبه

کشته شدن دو زن در آتش سوزی خیابان جمهوری خواست خدا و مشیت الهی بود

راستش اولش از این حرف خیلی "کفری" شدم و فکر کردم چرا این مشیت الهی برای شکنجه گران و مزدوران و سران دزد و جنایتکار حکومت اسلامی نیست؟!!!
ولی وقتی این تصویر را دیدم فهمیدم دارم کفر می گم و ناشکری می کنم!!!
زیرا این خواست خدا بود که این دو کارگر زحمتکش٬ این دو مادر که هیچ گناهی بجز تلاش برای زنده ماندن نداشتند٬ اینچنین جانگداز کشته شوند...و بازماندگان شان تنها و عزادار...
و ما باید راضی باشیم به رضای خدایی اینچنین دادگر و مهربان٬ بخشنده و توانا!!!دارم کم کم مومن و معتقد میشم!!! یعنی میشه کسی چنین صحنه هایی رو ببینه و منکر مهربانی و دادگری خدا بشه؟!!!
وقتی این زن نگون بخت تلاش می کرد با این لباس های دست و پاگیر و تحمیلی اسلامی٬ خود را تا رسیدن کمک نگه دارد٬ ماموران آتش نشانی بسیار آزموده٬ بجای خاموش کردن آتش٬ با پاشیدن آب و کف با فشار زیاد٬ به سوی او و نرده هایی که او خود را با آن نگه داشته بود باعث از بین رفتن تعادل او و لیز شدن نرده و در نهایت سقوط او شدند.
 و بعد مسوولان آتش‌نشانی و شهرداری می گویند:"خود مقتولان مقصر بوده‌اند و عجله کردند."
اما دلیل اینکه چرا نردبان و تشک نجات که از تجهیزات ابتدایی و پایه ای هر ایستگاه آتش نشانی است را نداشتند و یا درست کار نمی کرد را نباید تنها به گردن سران دزد و جنایتکار حکومت اسلامی انداخت بلکه همه کسانی که سکوت می کنند تا سرمایه های این کشور٬ صرف طلاکاری قبر یک عده عربستانی که ۱۴۰۰ سال پیش٬ گور به گور شده اند شود تا آنها با افتخار خودشان را به آنها بمالند...
از یک حکومت اسلامی که برای مقابله با حملات هسته ای از بیل و کپسول آتش نشانی استفاده می کنه بیشتر از این نمی توان انتظار داشت...
معاون شهردار: در یک میلیونیوم حوادث پیش می آید که نقص فنی رخ بدهد!!!
 یا ...حداکثر در دو میلیونیوم حوادث!!!
خانواده مقتولان آتش‌سوزی خیابان جمهوری: جای عذرخواهی، قربانیان را مقصر معرفی می‌کنند
 نسرین فروتنی ۴۴ ساله و آذر حق‌نظری ۶۰ ساله دو جان‌باخته حادثه آتش‌سوزی کارگاه خیاطی در خیابان جمهوری تهران در روز یکشنبه بودند. صحنه دلخراش سقوط این دونفر از ارتفاع بلند ساختمانی که در شعله‌های آتش می‌سوخت را از آن روز تاکنون، میلیون‌هانفر در عکس‌ها و فیلم‌های ضبط‌شده از حادثه دیده‌اند.
این حادثه اگرچه فقط دو جان‌باخته بر جای گذاشت، اما چندین خانواده را به عزا نشاند و احساسات میلیون‌ها نفر را جریحه‌دار کرد. اما پرده از بخش مهمی از مشکلات شهر تهران و ضعف‌های مدیریتی آن هم برداشت. ضعف‌هایی که اگر در این حادثه خود را نشان نمی‌داد حالا این دو زن زنده و در کنار خانواده‌های خود بودند.
به همین دلیل است که حالا خانواده‌های داغدار این دو نفر در گفت‌وگو با «شرق» تاکید می‌کنند که از نظر آنها عامل اصلی مرگ عزیزانشان کوتاهی آتش‌نشانی تهران است و به‌همین دلیل از این سازمان شکایت خواهند کرد.
آذر حق‌نظری ١٠سال پیش از شوهرش جدا شده بود، دوفرزند داشت یک‌پسر و یک‌دختر، دخترش خارج از ایران است و او در منطقه ١٠ تهران در خیابان قصرالدشت با پسر و عروسش زندگی می‌کرد. او تا سه‌ماه پیش در کارگاه خیاطی محل حادثه به کار مشغول بود اما پس از آن اینجا را ترک کرده بود. در روز حادثه برای پیگیری حقوق ‌معوقه خود به محل حادثه می‌رود که آتش‌سوزی به وقوع می‌پیوندد. محسن اکبرزاده فرزند ٣٢ ساله او در رابطه با آنچه در روز حادثه به وقوع پیوست اینگونه توضیح می‌دهد: «در اولین لحظات شروع آتش‌سوزی مادرم با من تماس گرفت و با ترس و لرز گفت محسن کارگاه آتش گرفته و همه‌جا را دود گرفته است، هرجا هستی خودت را به من برسان، کمکم کن. تلفن قطع شد و من با سرعت خودم را به آنجا رساندم، دیدم که دود سیاه و زبانه‌های بزرگ آتش از پنجره‌های ساختمان بیرون می‌زند، یک عده از پنجره بیرون را نگاه می‌کردند و درخواست کمک داشتند، دو خانم هم از نرده‌های پنجره بیرون آمده بودند. مردم هم جمع شده بودند و ماشین‌های آتش‌نشانی در پای ساختمان در حال آماده‌شدن بودند. از مردم شنیدم که ماشین آتش‌نشانی اولی که رسیده بود نردبانش باز نشد. کمی بعد من متوجه شدم یکی از زن‌هایی که از پنجره بیرون آمده مادر خودم است. با گریه و بغض فریاد می‌زدم که کمکش کنید، اما صدایم به جایی نمی‌رسید. کمی بعد خانم فروتنی سقوط کرد، مادر من اما بیشتر از پنج‌دقیقه خودش را نگه داشته بود و تحمل کرد. اما در همین فاصله یکی از آتش‌نشان‌ها شروع کرد به آب‌پاشی، به‌جای آنکه شیلنگ آب را به سمت شعله‌های آتش بگیرد آن را به طرف مادرم گرفته بود و او را خیس می‌کرد، در صورتی‌که آتش در سمت دیگر ساختمان بود. در نهایت مادرم نتوانست بیشتر از این خودش را نگه دارد و او هم سقوط کرد.» (بغض میان حرف‌هایش می‌پرد و بعد گریه می‌کند)
اکبرزاده کمی بعد بغضش را کنترل می‌کند و ادامه می‌دهد: «مگر مادر پیر من چقدر توان داشت که خودش را در آن ارتفاع نگه دارد، آتش‌نشان‌ها هم به‌جای آنکه به او کمک کنند به او آب پاشیدند، اگرچه من خودم شاهد این ماجرا بودم اما این فقط حرف من نیست، در فیلم‌هایی که از روز حادثه گرفته شده به‌وضوح این مساله مشخص است. آب ماشین‌های آتش‌نشانی پر از کف بود و همه‌جا را لیز کرد، بدون شک لیزشدن قسمت‌هایی که مادرم خودش را با آنها گرفته بود نقش اصلی را در سقوط او داشت. علاوه بر این باید پرسید چرا آنها نردبان درست و تشک نجات نداشتند، چرا نحوه درست‌ آب‌پاشیدن در موقعیت حساسی مثل این حادثه را بلد نبودند.»
فرزند مرحوم آذر حق‌نظری در ادامه به «شرق» می‌گوید: «همان روزی که حادثه رخ داد به کلانتری محل رفتم و شکایتی از آتش‌نشانی و صاحب کارگاهی که حادثه در آن به وقوع پیوست تهیه و تنظیم کردم، قطعا برای آنکه خون مادرم پایمال نشود تا هر جایی که امکان داشته باشد این شکایت را پیگیری خواهم کرد. امیدوارم رسانه‌ها هم نه برای مادر من که به خاطر پیشگیری از وقوع چنین حوادثی و برای حفاظت از جان بقیه شهروندان که جان خود را در چنین حوادثی از دست ندهند ما را در این قضیه همراهی کنند.»
دیگر مقتول این حادثه نسرین فروتنی نیز چندسال پیش از همسرش جدا شده بود و در طبقه بالای خانه پدری‌اش تنها زندگی می‌کرد. او تنها یک دختر داشت، دختری متولد سال ١٣٧١ که به دلیل ابتلا به اختلال ذهنی از مدت‌ها پیش در یکی از مراکز بهزیستی نگهداری می‌شود. او هنوز از مرگ مادر خود در حادثه دلخراش روز یکشنبه اطلاع ندارد. خانم فروتنی دیپلم خیاطی داشت و به همین دلیل از هشت سال پیش تاکنون در این کارگاه خیاطی به کار مشغول بود.
خانه محل زندگی خانواده فروتنی در شهرک مطهری کیانشهر تهران است، دیروز نیز مراسم سومین روز درگذشت او با حضور اعضای خانواده و همسایگان در مسجد «باب‌الحوائج» این شهرک برگزار شد. حاج امید فروتنی پدر نسرین فروتنی و بازنشسته نیروی انتظامی هفت فرزند داشت، سه‌پسر و چهاردختر، حادثه روز یکشنبه اما یکی از دخترانش را از او گرفته است. بقیه اعضای خانواده و دیگر اعضای فامیل در سومین روز مرگ عزیزشان در خانه کوچک او جمع شده‌اند. بنرها و دسته گل‌های ابراز همدردی سرتاسر کوچه محل زندگی آنها را پر کرده است، از پنجره‌های ساختمان صدای گریه و زاری می‌آید.
همه اعضای خانواده سیاه پوشیده‌اند، از چشم‌های قرمز و پف‌کرده‌شان می‌توان شب و روزهای پر بغض و گریه‌ای که داشته‌اند را حدس زد. مجید فروتنی برادر بزرگ‌تر نسرین شروع به صحبت می‌کند و اول از همه می‌گوید: «من و خواهر و برادرانم اولین خواهشی که از شما داریم این است که در این قضیه ما را تنها نگذارید.» بعد درباره روز حادثه اینطور توضیح می‌دهد: «روز حادثه و در هنگام آتش‌سوزی یکی از همکاران نسرین با ما تماس گرفت و ماجرا را توضیح داد، اما نگفت که به صورت دقیق چه اتفاقی افتاده است، ما هم بلافاصله برای پیگیری ماجرا دست به کار شدیم، اما هیچکس نبود که به ما خبر بدهد او را کجا برده‌اند، کدام بیمارستان، کدام درمانگاه ما خودمان پرسان پرسان این‌سو و آن‌سو سراغ گرفتیم و در نهایت هشت، ٩ ساعت بعد از ماجرا از اصل داستان و اتفاقی که برای خواهرمان افتاد مطلع شدیم. بعد هم که شرح ماجرا را از همکارانش شنیدیم.»
او در ادامه می‌گوید: «شنیدم که مسوولان آتش‌نشانی و شهرداری گفته‌اند که در این حادثه خود مقتولان مقصر بوده‌اند و عجله کردند و... باعث تعجب است، به جای آنکه به‌دلیل کوتاهی‌هایی که در این حادثه کرده‌اند عذرخواهی کرده و از خانواده‌های داغدار دلجویی کنند تقصیر را به گردن خود آنها می‌اندازند، اما واقعا آیا نیاز به گفتن دارد که در هنگام وقوع آتش‌سوزی هر فرد عاقلی تلاش می‌کند خود را از شعله‌های آتش دور کند، خواهر من و مرحوم حق‌نظری هم همین کار را کردند، شعله‌های آتش از سمت در ورودی کارگاه شروع شده بود و هر لحظه بیشتر می‌شد، آنها هم برای در امان‌ماندن از آتش این کار را کردند، آتش‌نشانی به جای این چیزها باید پاسخگو باشد که چرا نرده‌بان آنها در مهم‌ترین لحظه‌ای که به آن نیاز است باز نشد، باید جواب بدهند که چرا تشک نجات نداشتند تا در لحظه سقوط آنها را نجات بدهند.»
حمیدرضا فروتنی برادر دیگر نیز به بحث ورود می‌کند و با تاکید می‌گوید: «اینکه گفته شود آتش‌نشانی مجهز است و بهترین امکانات را دارد و در مانورهای خود از هزار جور وسیله استفاده می‌کند به چه دردی می‌خورد وقتی در هنگام وقوع حادثه‌هایی مثل این آتش‌سوزی نتواند کاری بکند، چرا جان شهروندان و مردم برای مسوولان ارزش چندانی ندارد.» او همچنین در پاسخ به سوال «شرق» مبنی بر اینکه آیا تصمیمی به پیگیری حقوقی این ماجرا دارید یا خیر اینگونه پاسخ می‌دهد: «صددرصد موضوع را پیگیری می‌کنیم، این سه روز که به مراسم تشییع جنازه و کفن‌ودفن و ختم مشغول بودیم، اما حتما در روزهای آینده از آتش‌نشانی به دلیل کوتاهی در اتفاقی که افتاده است شکایت خواهیم کرد، به اعتقاد من اگر جلوی این حادثه‌ها گرفته نشود در آینده باز هم برای دیگر شهروندان از این دست اتفاق‌ها خواهد افتاد. با شکایت جان از دست‌رفته خواهر ما بر نخواهد گشت، اما می‌خواهیم برای هیچ خانواده دیگری چنین حادثه‌ای رخ ندهد.»
علاوه بر این وقتی هم از پسر مرحوم آذر حق‌نظری و هم از برادران و خواهران مرحوم نسرین فروتنی درباره اینکه آیا کسی از مسوولان شهرداری یا آتش‌نشانی یا جاهای دیگر در این چند روز برای دلجویی یا ابراز همدردی پیرامون حادثه با شما تماس گرفته‌اند پرسیدم، پاسخ هر دو خانواده منفی است.

شبنم مددزاده با پایان دوران محکومیت آزاد شد

شبنم مددزاده٬ فعال دانشجویی که به همراه برادرش فرزاد از ۵ سال پیش در زندان به سر می برند٬ آزاد شد.
به گزارش سحام٬ ژیلا بنی یعقوب این خبر را در صفحه فیس بوک اش منتشر کرد. این زندانی سیاسی در حالی از زندان آزاد شده که طی ۵ سال گذشته حتی از ۱ روز مرخصی نیز محروم بوده است.
شبنم مدد زاده، نایب رئیس شورای تهران دفتر تحکیم وحدت و دبیر سیاسی انجمن دانشجویان دانشگاه تربیت معلم تهران، اول اسفند ۱۳۸۷ بازداشت شد و ۱۲ خرداد ۸۹ پس از یکسال و چهار ماه که از بازداشتش در زندان اوین می گذشت توسط قاضی مقیسه در دادگاه شعبه ۲۸ انقلاب به اتهام ارتباط و همکاری با سازمان مجاهدین خلق به ۵ سال همراه با تبعید به زندان رجایی شهر کرج محکوم شد.
به گزارش خبرگزاری هرانا، برادر وی فرزاد مددزاده همچنان در سالن ۱۲ زندان رجایی شهر کرج بشر می‌برد و یکی از بستگان وی به گزارشگر هرانا گفت: «تاریخ آزادی فرزاد مددزاده ۳ بهمن ماه تقویم شده است و امیدواریم فرزاد مددزاده نیز طی روزهای آتی از زندان آزاد شود.»
شیرزن قهرمان آزادیت خجسته باد

با آرزوی آزادی همه زندانیان سیاسی
 پی نوشت: 
فرزاد مددزاده پس از ۵ سال از زندان آزاد شد.
به گزارش سحام٬‌ فرزاد مددزاده فعال دانشجویی زندانی قرار بود روز پنج شنبه با اتمام مدت زمان حبس خود از زندان آزاد شود٬ اما این اتفاق تا امشب رخ نداد.
فرزاد مددزاده اول اسفندماه ۸۷ به همراه خواهرش شبنم بازداشت و به بند ۲۰۹ زندان اوین منتقل شد. این دو پس از یک سال و پنج ماه بازداشت سرانجام در شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب اسلامی به ریاست قاضی مقیسه‌ای محاکمه و به ۵ سال حبس تعزیری همراه با تبعید به زندان رجایی شهر کرج محکوم شدند.


۱۳۹۲ دی ۲۹, یکشنبه

گشت و گذاری در تاربرگ های ایرانی


فضول محله
فردی به احمد کسروی گفته بود که آقا جان شما دیگر دارید همه چیز را منکر میشوید.
کسروی گفت مثلاً چه چیزی را؟
 گفت مثلاً معجزات پیامبر اسلام را.
گفت مثلاً کدام معجزه را؟
 گفت همان که با سوسمار حرف زد!
… گفت خوب با چه زبانی با سوسمار حرف زد؟
 گفت بازبان عربی.
گفت مرد حسابی این که می شود معجزه سوسمار، پیامبر که خودش عرب بود ……
زندگی مبهم صادق هدایت
ما درد مشترکیم ما را فریاد کنید
بی دین
انسانم آرزوست
راه آزادی و نجات
آنتی استبداد
شيخ را گفتند:
كسی كه با مستی بميرد و با مستی در گور رود و با مستی در محشر حاضر شود حكمش چيست؟
شيخ بگفتا:
شرابش محشر است.
برای ماهم بياوريد!