تا حمایت زنان مسلمان ایرانی از شعار: « هم توسری٬ هم روسری!!!»
دویچه وله: در اعتراض به خشونت علیه زنان در افغانستان، مردان چادر و برقع پوشیدند. آنها گفتند هدفشان تجربه کردن دشواریهایی است که زنان افغان هر روز زیر برقع و چادر حس میکنند. بر خلاف تصور رایج چادر و برقع از زنان محافظت نمیکند.
در آستانه روز جهانی زن، عدهای از مردان در اعتراض به خشونت علیه زنان در افغانستان در اقدامی نمادین در یک اقدام نمادین چادر و برقع پوشیدند.
هدف آنان از پوشیدن چادر و برقع این است که تجربه کنند انسان زیر چادر و برقع چه حسی دارد.
این مردان چادر و برقع پوشیدند و در خیابانهای کابل قدم زدند. آنها دریافتند که زنان در زیر چادری هم از آزار و اذیت در امان نیستند.
آنها گفتهاند همان طور که مردان اجازه دارند محیط بیرون را ببیند، زنان نیز نباید در حصار چادر و برقع باشند.
برای پوشیدن چادر و برقع در افغانستان الزام رسمی مانند دوره حاکمیت طالبان وجود ندارد اما بسیاری از زنان به توصیه خانواده و برخی هم بنا بر سنتهای رایج آن را میپوشند.
هر روز در افغانستان اخباری بسیاری درباره خشونت علیه زنان منتشر میشود. در سالهای گذشته با وجود تلاشهای زیاد برای آگاهگری در این رابطه، هنوز خشونت علیه زنان یک امر روزمره است.
تصور رایج این است که زنانی که چادر و برقع میپوشند کمتر مورد آزار و اذیت لفظی قرار می گیرند، اما سرگذشت زنان نشان میدهد که چادر و برقع پوشیدن از آنها محافظت نمی کند.
"نه" گفتن به خشونت، شعار این جوانان بود. تحقیقات نشان میدهد که زنان تنها در خیابان و بازار مورد خشونت قرار نمیگیرند بلکه بسیاری از خشونتهای اعمال شده علیه زنان در داخل خانه صورت می گیرد.
این جوانان گفتند هنگام قدم زدن در زیر چادر و برقع احساس نفس تنگی به آنها دست داد و حس کردند در یک قفس زندانی شدهاند.
در سال های اخیر چادر و برقع بارها مورد سواستفاده تروریستها هم قرار گرفته است. چندین بار مهاجمان انتحاری خود را زیر چادر و برقع پنهان کرده و دست به حمله زدهاند.
این هم تصاویری از تظاهرات دلواپسان ایرانی یا همان چماق داران خمینی و خامنه ای که یک ماه پس از انقلاب٬ تظاهرات زنان علیه حجاب اجباری را با شعار «یا روسری یا توسری» به خون کشاندند و امروز٬ روی صورت زنان اسید می پاشند.
در ایران٬ این تنها مردان نیستند که دلواپس حجاب زنان هستند٬ زنان مسلمان٬ خود نیز شیفته ی شعار: «هم توسری٬ هم روسری» هستند!!!
کبری خادمی، هنرمند افغان، پنجشنبه ۷ بهمن ۱۳۹۳ (۲۶ فوریه ۲۰۱۵) ، اعتراضی متفاوت را نسبت به آزار خیابانی در کابل به نمایش گذاشت.
او در حالی که پوششی آهنین برجستگیهای اندام او را پوشانده بود در خیابانهای کابل قدم زد. کبری دستدرازی مردان به اندام خود را در خیابانهای ایران، پاکستان و افغانستان تجربه کرده است.
چه حسن تصادفی!!! سه کشور مسلمان!!!
کبری خادمی به دویچه وله فارسی میگوید وقتی کودک بوده اولین بار در شهر مشهد ایران موقعی که از خانه برای رفتن به دکانی بیرون رفته، مردی در راه باسن او را لمس کرده است.
کبری میگوید تا آن موقع با چنین موقعیتی روبهرو نشده. او میگوید احساس گناه میکرده است و به همین دلیل در عالم خردسالی در گوشهای گریه کرده تا اعضای خانواده ناراحتی او را نبینند.
او میگوید پس از این اتفاق تا مدتها از خود میپرسیدم: "چرا؟ چرا؟ چرا؟" و همان موقع آرزو کرده:ٰ "ای کاش شورتام آهنین بود".
کبری خادمی میگوید بزرگتر که شده به همراه خانوادهاش ابتدا به پاکستان و بعد به افغانستان مهاجرت کرده است. کبری: «هر چه قدر بزرگتر شدم بیشتر با این مشکل روبهرو شدم».
این هنرمند افغان میگوید دقیقا در همین مکانی که حالا پرفورمنس "زره" را اجرا کرده (محله کوته سنگی کابل)، اولین دستدرازی یک مرد در خیابان به خود را تجربه کرده است.
کبری خادمی: «وقتی آن مرد در خیابان به من دستدرازی کرد، جیغ زدم و همه مردم حاضر در خیابان برگشتند و به من نگاه کردند. برخی مردم سمت من تف انداختند. برخی مردم به من فحش دادند و گفتند خاک بر سرت که جیغ زدی. هیچکس نگفت خاک بر سر آن طرف که به من دستدرازی کرد. وقتی که مردم مرا سرزنش میکردند همان فردی که به من دستدرازی کرده بود لای جمعیت ایستاده بود و به من میخندید.»
کبری میگوید روز اجرای پرفورمنس با تاکسی به محله کوتهسنگی کابل رفته و به محض پیاده شدن از تاکسی و قدم زدن با بالاپوش آهنین ابتدا مردم حاضر به سمت او امدهاند و پس از مدتی همه موبایلهای خود را برای عکس برداشتن از او بیرون آوردهاند. او میگوید که روز اجرای پرفورمنس خیلیها به او فحش دادهاند و برخی هم به سمت او سنگ پرتاب کردهاند.
او میگوید ته خیابان کوتهسنگی همان تاکسی که او را به آن محل آورده بود منتظر او بود و به محض اینکه او پس از اجرای پرفورمنس سوار تاکسی شده، برخی به طرف تاکسی سنگ پرتاب کردهاند.
فکر می کنم اگر یک بار دیگر٬ گذار این هنرمند مبارز به ایران و بخصوص شهر مقدس!!! مشهد افتاد٬ بهتر است یک گوشی آهنین هم همراه خود داشته باشند! زیرا مردان مسلمان ایرانی٬ بخصوص در این ۳۶ سالی که حکومت ناب محمدی بر ایران حکمفرماست٬ تنها به لمس و دستدرازی بدن زنان بسنده نمی کنند و برای به نمایش گذاشتن فرهنگ اسلامی شان٬ زشت ترین و زننده ترین واژه ها را نیز بکار می برند!
ذات بد نیکو نگردد چون که بنیادش بد است…
پس از طلاکاری گور عربستانی ها٬ باز دوباره نوبت توسعه و طلاکاری گور جلاد ایران شد تا مردم خودشان را به در و دیوارش بمالند!!!
ببینید چگونه قند تو دل این دو تا دزد جنایتکار آب می شه؛ وقتی پولی که حق مردم ایران است تا شکم گرسنه شان را سیر کنه٬ خانه و مدرسه و بیمارستان براشون ساخته بشه و حقوق های عقب مانده شان پرداخت بشه٬ صرف طلاکاری گور این دیکتاتور جلاد می شه.
جالب اینه که از نظر بعضی٬ خودشون و بچه هاشون انقلابی هم هستند!!!
باز جای امیدواریه که این بار طلاها و مرمر ها و فرش ها و کریستال ها و... تو کشور خودمون می مونه و راهی عراق و شام نمی شه!!!
سحر بهشتی: پدرم رفت و از بند ظلم و استبداد آزاد شد؛ تا آخرین لحظه نام ستار ورد زبانش بود
کلمه: او را در همان مزاری دفن کردهاند که دو سال پیش پسرش در آن آرمید. قبر دوطبقهای که مادر ستار میخواست در آن دفن شود، اما بار دیگر در این خصوصیترین تصمیم خانواده مظلوم بهشتی نیز دخالت شده و آنها را مجبور کردهاند پدر را در همان قبر دفن کنند.
سحر بهشتی، خواهر ستار، اما حتی حاضر نیست در این مصیبت، تسلیت و تسلا بشنود. او، همانند بسیاری از داغدیدگان سالهای دفاع مقدس، به خبرنگار کلمه میگوید: به من تسلیت نگویید، تبریک بگویید. پدرم از بند ظلم و استبداد آزاد شد.
ساعتی پس از برگزاری مراسم تدفین پدرش، با او گفتوگو کردهایم:
خانم بهشتی، از کلمه تماس می گیرم. تسلیت عرض می کنم …
به من تسلیت نگویید، به من تبریک بگویید. تبریک بگویید از این جهت که پدرم آزاد شد از بند ظلمها، آزاد شد از تمام استبدادها، آزاد شد از داغ و رنج نبودن ستار، آزاد شد چرا که هر لحظه نام ستار ورد زبانش بود تا آخرین لحظه، آزاد شد از دنیا. به من تبریک بگویید لطفا. من تسلیت را قبول ندارم، چرا که هر آدمی که از ظلمی نجات پیدا میکند، بهش میگویند. تبریک میگوییم بهت پدر! تو دوباره متولد شدی.
ما هم ظهر امروز خبردار شدیم. پدر شما چه ساعتی از دنیا رفتند؟ چه شد که همین امروز برنامه تدفین گذاشتید؟
بابا همین امروز ۷ اسفند فوت شدند. ساعت ۸ صبح به ما خبر دادند. من از شش ماه قبل مزار کنار آقا ستار را برای بابا رزرو کرده بودم، اما متاسفانه به محض اینکه فهمیدند بابا مرده، برگشتند گفتند که باید تنها و تنها یا روی مزار ستار دفنش کنید یا هیچ کجای دنیا پدرتان جایی ندارد و نمیتوانید هیچ کجا دفنش کنید.
یعنی قبر دوطبقهی ستار؟
بله، آرزوی قلبی مامان بود که روی مزار ستار دفن بشود. میخواست اینطوری به آرامش ابدی برسد، اما نگذاشتند. خیلی خب؛ باشه، عیبی ندارد.
برخی گفتهاند که پدر شما بیماری داشته. بیماری ایشان و علت آن چه بود؟
پدر من تا قبل از کشته شدن ستار صحیح و سالم بود. هیچ مشکلی نداشت. اما به محض اینکه سوم آقا ستار شد، بابا سکته کردند و دچار فراموشی شدند. گویی مغزشان در زمان مرگ ستار باقی مانده بود. ایشان در آخر عمرشان خیلی شکسته و فرتوت شده بود. پدری که آن هیکل را داشت، یک پوست و استخوان شده بود؛ فرتوت و پیر و شکسته. اما تا آخرین لحظه اسم ستار روی زبانش بود.
یعنی پدر شما کشته شدن ستار را متوجه شده بود؟
بله. پدر من زمانی که ستار را دفن میکردند، گفت: ستار، پسرم، اگر گناهکار بودی که به سزای عملت رسیدی، ولی اگر بی گناه بودی خدا را به بزرگی و عظمتش قسم میدهم، به حق خونت قسم میدهم که حق تو را از اینها بگیرد.

آقای زرتشت احمدی راغب در فیسبوک خود مینویسد: درود . امروز چه داستان شگفتی پیش آمد ، آماده رفتن به خانه بانو گوهر عشقی مادر گرامی ستار بهشتی بودم که تلفن زنگ زد و سحر گرامی خواهر ستار با ناله اندوهگینی گفت پدرم زندگی را بدرود گفت و زود خودت را برسان . سراسیمه براه افتادم و وارد خانه که شدم فضای سوگواری از در و دیوار فرو می ریخت ، مادر را در آغوش گرفتم و اندوهباد گفتم که تلفن سحر گرامی زنگ زد و همسرش که پیگیر کارهای مجوز و دفن بود خبر داد که با خاکسپاری پدر ستار در آرامگاهش مخالفت شده! مادر گفت که همجوار مزار ستار را ماه ها پیش برای پدرش خریداری کرده ایم و مزار ستار نیز سه طبقه است ودو طبقه نیز برای خواهر و مادرش است. به اداره اوقاف توسط حاکمیت فشار آوردند که نباید پدر ستار در محل خریداری شده برایش دفن شود و فقط اجازه دارند او را روی مزار ستار دفن کنند. غوغایی بود مادر پایداری و دخترش مخالف فشار و فرمان حکومت بودند اما دوستان با مشورت از آنان درخواست کردند که اجازه دهند پدر ستار بروی مزار پسرش به خاک سپرده شود . دستگاه دیکتاتوری مذهبی چقدر از نام و آرامگاه و مادر و پدر و خواهر و برادر ستار بهشتی وحشت دارد؟ مراسم خاکسپاری با حضور دوستان گرامی ساعت ۴ پایان یافت و گزارش های آن توسط دوستان منتشر میشود...

فیلم - مادر ستار بهشتی هنگام خاکسپاری پدر ستار - ۷ اسفند ۱۳۹۳
فیلم کوتاهِ "ضجه های یک مادرِ بی پناه"
عامل فحشا و بی غیرتی٬ شهوت٬ طلاق ٬ ترویج فرهنگ ابتذال٬ بیهوده گرایی و لهو گرایی (تو بخوان تنها وسیله ی سرگرمی و دلخوشی)٬ شناسایی و معدوم شد!!!
طی آگاه سازی مردم در خصوص مضرات ماهواره و آسیب های اجتماعی آن ، مراسمی با حضور سرهنگ کریمی جانشین سپاه نینوا استان گلستان ، حسام مسئول قرارگاه امر به معروف استان و جمعی از مسئولین و اخوندهای بندرترکمن در اسلام تپه برگزار شد و ۴۰ نفر از مردم ماهواره های خود را به صورت داوطلبانه تحویل داده و یک دستگاه مبدل دیجیتال تحویل گرفتند.
رهانندگان!
گمراهان شرم زده!
عاملان و تبهکاران!
نجات یافتگان!
مراسم جشن تحویل داوطلبانه!!!
و اگه داوطلبانه نمی دادند٬ بدون مجوز وارد خونه های مردم می شدن!!!
بیشتر بیاندیشیم!
که اصولن نمی اندیشیم!!! و آنها بجای ما می اندیشند و تصمیم می گیرند!!!
ولی اگر کمی بیاندیشیم٬ به این نتیجه می رسیم که عامل همه ی اینها٬ قوانین اسلامی و حکومت دزد و فاسد و جنایتکار اسلامی است!!!