۱۳۹۴ شهریور ۱۵, یکشنبه

تا به کی باید رفت از دیاری به دیار دیگر؟

هشدار! این گزارش شامل تصاویر بسیار دلخراش و ناراحت کننده می باشد.

یکی بود٬ یکی نبود

غیر از خدای واهی و خیالی٬ هیچکس نبود...
از ماه ژانویه ۲۰۱۱ صدها هزار معترض در شهرهای مختلف سوریه به مدت چندین ماه، در روزهای مختلف به ویژه روزهای جمعه با نام‌هایی مانند جمعه عزت، جمعه مقاومت، جمعه شهدا، جمعه مبارزه، جمعه آزادگان، جمعه کودکان، جمعه عشایر، جمعه ارحل، و جمعه...علیه دولت بشار اسد دست به اعتراض و تظاهرات زدند و خواهان کناره گیری او از قدرت شدند.
تانک‌ها و نیروهای نظامی دولت بشار اسد در شهرهای مختلف سوریه نظیر دمشق، درعا و حمص مستقر شدند و معترضان را سرکوب کردند.
بر سر مردم خود بمب انداخت
هم میهنانش را کشت 
و خانه هایشان را ویران کرد...
زن و مرد و پیر و جوان و کودک را زیر شکنجه کشت...
کسی به فریاد کمک خواهی آنها پاسخی نداد...
درد و رنج و تنهایی و اشک آنها را ندید...
با استفاده از  جنگ افزارهای شیمیایی٬ هزاران نفر را کشت...
این بار پاسخی آمد!!!
باراک اوباما٬ استفاده از سلاح شمییایی را خط قرمز معرفی کرد و سوریه را تهدید به دخالت مستقیم کرد. در واکنش به این موضع گیری، بشار اسد با جمع‌آوری، از کار انداختن و نابودی تمام زرادخانه شیمیایی سوریه موافقت کرد.

روش های دیگر کشتار اشکالی نداشت و خط صورتی به حساب میامد!!!
هیچ کشوری به آنها کمک نکرد تا اینکه داعش هم پر و بال گرفت...
نسلی بی رحم و خونخوار پرورش یافت...
مردم هراسان٬ سر به کوه و بیابان گذاشتند...
تلاش کردند به نزدیکترین کشورهای مسلمان همسایه پناه آوردند...
بجای کمک٬ راهشان را با احداث دیوارهایی از سیم خاردار بستند...
بسوی آنها گاز اشک آور پرتاب کردند...  
دار و ندار خود را به قاچاقچیان انسان دادند و...
سرانجام چند کشور اروپای غربی برای پذیرش پناهجوی بیشتر اعلام آمادگی کردند.
نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی...
«عزیز» کودک ایزدی درگذشت...
ساعت‌ها زیر آفتاب مانده بود و نور قرنیه چشمانش را خشکانده بود. تشنگی و گرسنگی ضربات مهلکی به اندام‌های داخلی او وارد آورده بود.
«عزیز» فراموش شد٬ ایلن کوردی هم فراموش می شود...

به چند هزار پناهنده ای که بتوانند خودشان را با سختی و دشواری به برخی کشورهای اروپایی برسانند٬ شاید پس از سالها انتظار٬ خانه ای و کاشانه ای داده شود...
سوریه می ماند و میلیون ها انسان وحشتزده و نگران از بی رحمی های بشار اسد و داعش...

۱۳۹۴ شهریور ۱۳, جمعه

آخرین نسل از خرس های سبلان

در میان زباله های ایرانیان با فرهنگ ۲۵۰۰ ساله و۱۴۰۰ ساله...

۱۳۹۴ شهریور ۱۲, پنجشنبه

فستیوال دئوپوخاری

هشدار: این گزارش شامل تصاویر بسیار دلخراش و ناراحت کننده می باشد.

جشنواره دئوپوخاری «Deopokhari» هر سال در ماه اوت، در روستای خوکانا «Khokana» یکی از قدیمی ترین روستای دره کاتماندو٬ در مرکز نپال برگزار می شود.
این آیین از قرن دوازدهم رواج پیدا کرد زمانی که چند کودک در چشمه روستا غرق شدند و مردم برای خشنودی خدای چشمه که دیگر کودکان را نکشد٬ بزها را به داخل آب می‌انداختند.
 در این جشنواره که سابقه ای ۹۰۰ ساله دارد٬ بزغاله پنج یا شش ماهه ای را به برکه دئو نزدیک به معبد Rudrayani در مرکز روستا پرتاب می کنند
و به آن دنبال ۹ مرد جوان به داخل آب می پرند و با چنگ و دندان٬ بزغاله بی دفاع و بی خبر از دنیای انسان ها و انسانیت را بی رحمانه می کشند.
این مرگ تدریجی و دردناک بیش از ۴۰ دقیقه به درازا می کشد
۴۰ دقیقه زجر و شکنجه برای خشنودی خدایان واهی و خیالی ...
کودکان٬ چنین صحنه های بی رحمانه ای را تماشا می کنند و در نهایت خود تبدیل به خونخواری بی رحم مانند پدرانشان می شوند.
لطفن برای نجات بزهای خوکانا این پتیشن را امضا کنید
فیلمی از کشتن بز خوکانا
تصورش رو بکنید چه سیاره ی زیبا و شگفت انگیزی می شد٬ بدون وجود انسانها در آن!

وقتی که انجمن حمایت از حیوانات خودش سگ میکشد

هر دم از این فاضلاب بوی گندی به مشام می رسد!
از قرار٬ درآمد انجمن حمایت از کشتار حیوانات٬ تنها از دریافت حق عضویت ها و پانسیون و فروشگاه و قرض الحسنه و دیگر کمک های مالی نیست٬ از شهرداری هم بابت کشتن سگ ها پول می گیرن!!!
وقتی که انجمن حمایت از حیوانات خودش سگ میکشد!!!

در این کلیپ علی نجفی مدیرعامل سازمان مدیریت پسماند شهرداری مشهد به موضوع وحشتناکی اعتراف میکند و آن اینکه انجمن حمایت از حیوانات طی مدت ۲ سال کشتار سگهای بی سرپناه را در دست داشته.

میدانید معنی آن چیست؟؟؟ یعنی آقای مهدی میرهاشمی نماینده ی انجمن حمایت از حیوانات زیر سایه و پوشش نام انجمن سگهای بی دفاع را کشتار میکردند و هیچ چیز وحشتناک تر از آن نیست که انجمن حمایت از حیوانات در این جنایت شنیع و کثیف دست داشته باشد!!!

از تمامی حامیان حیوانات خواهشمندم با تماس به دفتر انجمن حمایت از حیوانات بخاطر جنایتی که رخ داده تماس بگیرند و به انتخاب چنین نماینده ای که در مشهد سگها را برای مدت ۲ سال می کشته اعتراض کنند تا دیگر شاهد سو استفاده از نام و پوشش "حامی حیوانات" نباشیم
تلفن دفتر انجمن حمایت از حیوانات 2166906700-98+
کشتار سالانه ۸ هزار سگ در مشهد
دیده بان حقوق حیوانات:  کنترل جمعیت سگ های ولگرد و راه های مقابله با آن همواره یکی از موضوعات مورد بحث دوستداران محیط زیست بوده که تاکنون در شهر مشهد گریبانگیر ۸ هزار سگ شده و آن ها را به کام مرگ کشیده است.
به گزارش خبرنگار مهر، کنترل جمعیت سگ های ولگرد و مزاحم که همواره برای شهروندان با بیماری هایی نظیر هاری و سالک همراه بوده است یکی از اقدامات اجتناب ناپذیر در شهر ها محسوب می شود که در سال گذشته منجر به تلف شدن تعداد ۸ هزار سگ توسط شهرداری مشهد شده است.

مرگ آرام تنها نسخه پیچیده شده برای سگ های ولگرد در این کلانشهر است که با تزریق مواد شیمیایی قلب آنها را مجبور به ایستادن می کند؛ شیوه ای که بسیاری از دوستداران محیط زیست به آن انتقاد دارند و می گویند به دلیل گران بودن مواد مورد نیاز برای بیهوشی و مرگ آرام معدوم کنندگان را واداشته تا از اسید برای مرگ سگ ها استفاده کنند.

بسیاری از کارشناسان و دوستداران محیط زیست ااعتقاد دارند که کنترل جمعیت سگ های ولگرد تنها با کشتار میسر نبوده و باید از راهکارهای دیگری مانند عقیم سازی، قلاده گذاری و شناسنامه دار کردن آنها اقدام به کنترل جمعیت آنها کرد.
معلوم شد چرا هیچوقت اخبار کشتار سگ ها را تو سایت و صفحه شان پخش نمی کردن!!!
درباره انجمن حمایت از کشتار حیوانات بیشتر بدانید

۱۳۹۴ شهریور ۷, شنبه

پناهگاه گربه ها به آتش کشیده شده

رازقی پرپر شد ، باغ در چله نشست
تو به خاك افتادی، كمر عشق شكست
ما نشستيم و تماشا كرديم...
مادر و ۲۰۰ فرزندش را در آتش سوزاندند...
حدود چهار سال پیش این پناهگاه در زمینی به مساحت ۳۰۰۰ متر٬ (تمامن با هزینه شخصی) توسط بانو شعله رئوفی ایجاد شد.
این پناهگاه٬ خانه ی امید بیش از ۴۰۰ گربه معلول و ناتوان و بیمار و آزار دیده و بی پناه بود.
او بخاطر تهدید های مردم٬ دار و ندارش را صرف خریدن و ساختن این پناهگاه در بیابان های اطراف کرج کرد.
که البته آنجا هم از تهدید های گاوداری ها و مرغداری ها در امان نبود و آرامش او را سلب می کردند.
 صبح امروز٬ سیه دلان آنجا را به آتش کشاندند تا فرهنگ سازی از نوع داعشیان حکومت اسلامی را به جهانیان بهتر نشان دهند.
هر چند که امکان عمدی بودن این آتش سوزی با توجه به فرهنگ حیوان ستیزی ایرانیان٬ بخصوص پس از استقرار حکومت اسلامی بسیار زیاد است ولی بگفته مسئول روابط عمومی شهرداری اشتهارد٬ علت این رویداد تلخ هنوز معلوم نشده و بررسی ها برای یافتن دلیل وقوع این آتش سوزی ادامه دارد. 

البته این شیوه همیشگی حکومت اسلامی بوده که صبر میکنه تا آبها از آسیاب بیافته و همه چی فراموش بشه... و اگه کسی هنوز پیگیر ماجرا باشه٬ اتصالی برق را بهانه میکنه.
برخلاف آنچه دروغ گزاری فارس گزارش داده٬ هنوز شمار زیادی از گربه ها زنده اند و به کمک شما نیازمند.

شماری از گربه ها جهت درمان به کلینیک دکتر گلمحمدی منتقل شدند و باقی هم به مکانی برای اقامت موقت نیازمندند.
آنها را بدون مادرشان تنها نگذارید و از کمک به آنها کوتاهی نکنید

برای کمک می توانید با خانم مهشید ولی پور از مسئولین پناهگاه گربه های جانان تماس بگیرید
شماره تلفن خانم مهشید ولی پور جهت هماهنگی: ۰۹۳۶۷۱۰۵۹۵۱
شماره کارت: ۶۲۲۱۰۶۱۰۵۸۰۴۳۲۸۴
بانک پارسیان
به نام: مهشید ولی پور ديزاتی

این هم تاربرگ زنده یاد بانو رئوفی:

نامش گرامی 
ياد و راهش همواره زنده و جاويد باد
پی نوشت:
روزنامه اعتمادداستان تنهايي يك «انسان»
علي عالي
«شعله رئوفي»؛ حامي گربه‌ها و سگ‌هاي بي‌سرپناه و آسيب‌ديده خياباني. اين نام را به‌خاطر بسپاريد. زني حدودا ٦٠ساله. مي‌گويند در ميان آتشي كه به جان خانه‌اش افتاد، خفه شد و بعد تن رنجورش آتش گرفت؛ جسمش به تمامي بازنماي نامش شد: شعله كشيد.«صفادشت» اشتهارد اگر براي ما يك بيابان است، براي خيلي از گربه‌ها‌ و سگ‌هاي رها شده در شهر، «بهشت» بود. محل نگهداري صدها قلاده از آنها بود كه آنجا ديگر هم آب داشتند و هم غذا. در روزگاري كه «ما»ها براي آدم‌‌ها و ارزش‌هاي‌شان كمترين زمان ممكن را كنار مي‌گذاريم، يك زنِ تنها، دورتر از همه «ما»، براي حيواناتِ بي‌خانمان شهرمان همه وقتش را گذاشت. زندگي‌اش را گذاشت اما در همان روستاي دورافتاده هم از زخم‌زبان‌ها،قضاوت‌ها و نهايتا هم سوختن‌ دور نبود. او تنها بود ميان مردمي كه هركدام كوهي از پيشداوري بودند. شعله رئوفي حالا – به‌هر دليلي- خفه شده و در شعله آتش سوخته است، كاري كه در اين شهر براي ديگران اتفاق مـــي‌افتد. شعله رئوفي كاري را مي‌كرد و بايد جامعه با احساس غرور با او مواجه مي‌شد و ارجش مي‌گذاشت، اما او مدام سرزنش شد، آزار ديد، زخم زبان شنيد؛ جامعه عزم جزم كرده بود تا شايد «او» را هم شبيه «ما» كند غافل از اينكه هويت سيلي‌‌خورده و تحقير شده همه ما، نيازمند بيرون آمدن از قهقراي قضاوت است. اصلا اين ترس از «ديگري» از كجا آمده و در جان ما نشسته كه وقتي يكي مثل «ما» نباشد، مثل ما رفتار نكند، مثل ما نينديشد، از او مي‌ترسيم، مي‌هراسيم. درد بزرگي است كه به‌جاي درك «حسِ دوستي و مهرباني شعله رئوفي»، بخواهيم درباره او «داوري ارزشي» كنيم. نتيجه داوري‌ها همين مي‌شود كه همراه با او، ٢٠٠ گربه هم مي‌سوزند و ما فقط «نظاره‌گر» ماجرا هستيم. حتي بازتاب خبرِ اين ديگرسوزي هم كم است.

همين چند روز پيش بود كه مطلبي خواندم درباره زني تنها در ورامين كه پناهگاهي براي سگ‌هاي رها داير كرده و برخي بوميانِ منطقه با حمله به منزلش، او را با قمه زخمي كردند، شيشه‌هاي ماشينش را شكستند و وسايل داخل پناهگاهش را بردند، و بعد در حالي كه به سمتش سنگ پرتاب مي‌كردند، با آهنگي كش‎دار مي‌خواندند: «گودباي سگ باز»... داستان تلخي است داستان تلاش يك انسان براي ساختن دنيايي بهتر براي زندگي، حداقل مطابق با تفكر خودش. صادق هدايت، راوي راستين دردهاي اين جامعه سال‌هاست كه رفته اما روايت‌هاي تلخِ فرهنگِ يك ملت همچنان باقي‌است... روحت در آرامش، زن.

۱۳۹۴ مرداد ۲۶, دوشنبه

پدر ترجیح داد دخترش غرق شود ولی "نامحرم" نجاتش ندهد

پدری اجازه نداد دختر ۲۰ ساله‌اش را که در ساحل دوبی در حال غرق شدن بود، نجات دهند. او به پلیس گفته است که نمی‌‌خواسته دست "نامحرم" به بدن دخترش بخورد.

دویچه وله: رسانه‌های امارات متحده عربی دوشنبه (۱۰ اوت/ ۱۹ مرداد) خبر تکان‌دهنده‌ای را منتشر کردند: پدری غرق شدن دخترش را به نجات او توسط "نامحرم" ترجیح داد.

به گفته احمد برقیبه، معاون مدیر بخش جستجو و نجات دوبی، این پدر همسر و فرزندانش را برای پیک‌نیک به ساحل دریا برده بود. بچه‌ها در حال شنا بودند که ناگهان دختر جوان شروع به فریاد زدن می‌کند.
زمانی که دو نجات‌غریق برای کمک به او به سوی دریا می‌دوند، پدر که گویا بسیار هم قوی‌هیکل بوده، جلوی آن‌ها را می‌گیرد و مانع این کار می‌شود. او حتی با نجات‌غریق‌ها دست به یقه می‌شود، تا نگذارد برای نجات جان دخترش وارد ‌آب شوند.
به گفته احمد برقیبه، این پدر به نجات‌غریق‌ها گفته است: «ترجیح می‌دهد دخترش بمیرد تا این‌که مردان نامحرم به او دست بزنند و حیثیت‌اش را لکه‌دار کنند.» او اضافه کرد که اگر دخالت پدر نبود و نجات‌غریق‌‌ها اقدام می‌کردند، احتمالا دختر زنده مانده‌ بود.
البته این پدر مسلمان در اصل به دخترش لطف کرد!

چون یا نجات‌غریق های مسلمان پیش از نجات دختر٬ به او تجاوز می کردند که در اینصورت به جرم وسوسه ی مردان مسلمان٬ ۲۰۰ ضربه شلاقش می زدند و بعد هم سنگسار!


یا اگه نجات‌غریق ها هنگام نجات دادن دست شان به دختر می خورد٬ خود پدر برای لکه‌دار نشدن حیثیت‌اش٬ او را آتش می زد... 
در حال حاضر پدر خانواده در بازداشت پلیس دوبی بسر می‌برد.

البته بزودی آزاد خواهد شد و یکی از شیخ های میلیاردر دبی هم یه چند میلیونی جایزه بعنوان دفاع از شرف و حیثیت‌ اسلامی به او تقدیم خواهد کرد!